اگر تراکتور در اروپا بود | ایواز طاها

اگر تیم فوتبال تراکتور در اروپا بود احتمالن متفکرانی پیدا می‌شدند که فریاد بزنند: «در فضای قحطی سوژگان سیاسی ما با پدیده‌ی جدیدی مواجه هستیم.» آنها که از شورش‌های هزار و نهصد شصت‌و هشت به این سو در حسرت سیاست در کف خیابان ماده‌اند، بعید نیست دنبال اینگونه شعرهای شهری‌ باشند. دنبال اینکه هفتاد هزار نفر در یک ورزشگاه مطالبه‌ی سیاسی‌شان را فریاد زنند. آنها احتمالن برق در چشمانشان می‌درخشید وقتی می‌دیدند سوژگانی مصمم و انبوه میدان را پر کرده‌اند. چرا که تراکتور چیزی بیش از یک تیم ورزشی است و هوادارانش سوژگانی در لباس مبدل‌اند.

فرض کنید ایرلند هنوز در ترکیب بریتانیا بود و تدریس زبانش در مدارس ممنوع. آنگاه تیمی از دوبلین یا بلفاست وقتی پایش به ورزشگاه ویمبلی لندن می‌رسید هوادارانش با شور وحرارت شعارهای خاص می‌دادند. مثلن در دقیقه‌ی پانزدهِ هر مسابقه شعار بازگشت به زبان مادری را سرمی‌دادند و در دقیقه‌ی بیست‌‌وپنج شعار ضدیت با تبعیض جنسیتی را.

چه اتفاقی می‌افتاد؟ خیلی ساده تراکتور به بمب خبری اروپا تبدیل می‌شد. نمی‌توانم تصور کنم با این هواداران چه برخوردی می‌شد اما این را می‌دانم که برخی از متفکران غرب که نگران کاهش انگیزه‌ی مشارکت اجتماعی و دگردیسی امر سیاسی به پساسیاست هستند از کنار این پدیده نانوشته نمی‌گذشتند.

آنها احتمالن از بازگشت امر سیاسی در قالب یک تیم ورزشی سخن می‌گفتند. برای ارنستو لاکلائو این امر دیگر یک حرکت پوپولیستی به آن معنایی نبود که در فرانسه به کار می‌رود. فرانسوی‌ها از این کلمه فقط برای توصیفِ آنگونه رفتار سیاسی استفاده می‌کنند که “شوریدگی‌های تأسف‌آور” خوانده می‌شود؛ برای توصیف چیزهایی چون عقده، نژاد‌پرستی و غیره. لیکن لاکلائو در حرکت تماشاگرانِ تیم تراکتور انرژی رهایی‌بخشِ بزرگی تشخیص می‌داد، هرچند که ممکن بود سوگلی‌ همیشگی‌اش شانتال موف تذکر می‌داد که این حرکت باید از تعینات ناسیونالیستی‌اش عاری شود و تحت اندیشه‌ی چپ مفصل‌بندی گردد. البته اسلاوی ژیژک از قافله عقب نمی‌ماند و عزم آهنین لنینی را در هواداران تراکتور بازشناسی می‌کرد و از اینکه بشردوستان مداراجو به هر حرکت خودانگیخته انگ پوپولیسم می‌زنند برانگیخته می‌شد. برای ژاک رانسیر که هنوز به انگیزه‌های ناگهانیِ پوپولیستیِ دموکراتیک ایمان دارد، تراکتور در قامت یک رخداد سیاسی ظاهر می‌شد.

اما این اتفاق نمی‌افتد چون غرب اینجا را یا از دریچه‌ی نگاهِ چپِ سنتی می‌بیند و یا از نگاه ناسیونالیست‌های مرکزگرا. چون مرکزگرایان که در گفتمانِ هژمونیکِ وطنِ آریایی غرق‌اند، و بخشی از چپ سنتی که تنها ایده‌ی مقدس‌اش تمامیت ارضی است، هر غیریتی را به چشم دشمن می‌نگرند. آندو در هر جنبشی که شاکله‌ی فارسی‌محورِ گفتمانِ مسلط را هدف گیرد، توطئه‌ای کشف می‌کنند. به علاوه، چپ کلاسیکِ وطنی غرق در اندیشه‌ی تضاد طبقاتی هنوز قادر به درک این موضوع نیست که امر سیاسی به عنوان چیزی درون‌ماندگار نه قابل تقلیل به اقتصاد است و نه قابل تحویل به اخلاق. و راست وطنی که بر جریان اصلی مدیای فارسی تسلط دارد در زیر نقاب اصلاح‌طلبی و یا سکولاریسم، از تبعیض نژادپرستانه حمایت می‌کند و بزرگترین نوستالژی‌‌اش فقدان یک دیکتاتور بی‌سوادِ تبارگراست.

فارغ از اینکه غرب و مرکزگرایانِ انحصارطلب چه تصوری دارند، نمی‌توان انکار کرد که در قضیه‌ی تراکتور یک امر ورزشی چندان مازاد سیاسی دارد که یک تیم فوتبال در کانون امرسیاسی آذربایجان قرار گرفته است. پیشتر گفته‌ام: اینکه فوتبال آمیخته با امر سیاسی نباشد، آرزوی محالی است. فوتبال زیبا نمی‌تواند تنها خودش باشد. همچون هنر، علم و دموکراسی پدیده‌ی فوتبال نیز مازادی به جای می‌گذارد که صرفا در عرصه‌ی امر ورزشی نمی‌گنجد.

حکومت و اپوزیسیون، با اغلب طیف‌هایشان، ظاهراً مخالف سیاسی‌کردن فوتبال هستند. و صدای این مخالفت زمانی بلندتر است که سیاسی‌شدن فوتبال در جهت مطالبات آنها نباشد، و گرنه اگر فوتبال منافعشان را تأمین کند، ورزش را عین سیاست خواهند انگاشت. اگر چنین نبود نهادهای حکومتی ورزش و فلسفه و ادبیات و هنر و قانون را به حال خود رها می‌کردند. حال آنکه آنان همواره تلاش کرده‌اند که از تریبون‌های مربوط به فوتبال مداحی نهاد قدرت فراموش نشود. حال یافتن جواب این سوال مشکل نخواهد بود: در دقایق مشخصی از مسابقه که شعارِ حقوق‌بشری «تورک دیلینده مدرسه، اولمالی‌دیر هر کسه» از زبان هفتاد هزار نفر به صدا در می‌آید، چرا هم دولت متمرکز و هم اپوزیسیونِ تبارگرا به فکر لزوم جدایی فوتبال از سیاست می‌افتند.

تراکتور تنها یک تیم فوتبال نیست. تراکتور منزلت فعلی خود را مدیون جایگاهی است که در عرصه‌ی نمادین اشغال کرده است. این امر در علم، هنر و سیاست هم صادق است. علم بر مبانیِ غیرعلمی متکی است، فرم در هنر محتاج پسمانده‌ی مضمون است، و دموکراسی نمی‌تواند صرفا به شهروندی که از همه‌ی تعین‌های جنسی، اتنیکی، دینی و طبقاتی‌اش عاری شده متکی باشد.

هر چیزی معنای خود را از آنچه نیست کسب می‌کند.

هاميدان اؤنجه گلميشديم. آمما ايندي هاميدان آخيرا قالميشام. داها دوٍشونمورم. كاغيذي بوٍكده‌له‌ييب آتيرام. من نه قده‌ر وورنوخما ايچينده‌يم‌سه منيم کيمي آخيرا قالميش گوٍلشچي توْختاق‌دير. گوٍلشچي باجيسيني زوْرلاميش يئددي جاوانلا حئسابيني قانلي‌جاسينا چوٍرودوب. يانيلميرام‌سا دوٍنن گوٍن­اوْرتا چاغي اوْنلاري بيربير ائولريندن چكيب، دوه‌ بالاسيني آياقلايان کيمي آياقلاييب. اوٍچو اؤلوب، ايكيسي خسته‌خانادادي، آغير حالدا. ايکيسي ده ائوده يوْرغان- دؤشه‌يه دوٍشوب. گوٍلشچي جاوان اوْغلان‌دي. ساواشانا هئچ اوخشامير. آسيلماغا گئده‌رکن، هئچ دؤنوب گئري باخمادي. تکجه آداخلي­ليق اوٍزويونو قوْيدو اوْوجوما، دئدي منيم هئچ آداخليم يوْخ‌دور.  اؤلن‌لرين بيري اوْنون اوٍزونو جيرماقلاماسايدي، آدام اؤلدورمه‌يينه اينانماياجاقديق. گؤزلرينه باخاندا اوٍره‌يينده‌كي آخماق آرخايينليغيني بوٍس‌بوٍتون دويوردوم. ++ آمما منيم بئينيم چالخالانير. گؤيده اوچان ميغ‌ميغالاردان توتموش، دؤشه‌مه‌يه تؤكولموش سيگارئت كوٍلونه‌دك ماراقلانديرير مني. بونلاردان داها چوخ، گؤره­جه­ييم يوخونو دوٍشونورم.

ده سال از بهار عرب گذشت

همه‌ی دیکتاتورهای خاورمیانه از شکست بهار عربی در ساحل نیل شادمانند. یکی از عاملانِ شکستِ انقلاب عبدالفتاح سیسی بود، همان جنایتکاری که در یک روز ۱۵۰۰ نفر را در میدان رابعه کشت تا عطش اخوان‌هراسی غرب را سیراب کند. به گفته‌ی اورحان پاموک وقتی سیسی گفت می‌خواهد کودتا کند، اوباما به عنوان یکی از فرهیخته‌ترین رأسای جمهوری امریکا رویش را برگرداند که ما چیزی ندیدیم، کارت را بکن.

سیسی جامعه‌ی مدنی مصر را تارومار و بارها، از جمله در بیست‌وپنج ژانویه دوهزاروپانزده، به سینه‌ی مردم شلیک کرد. یعنی همان روزی که دیکتاتور موروثی سوریه با بشکه‌های باروت در یک بازار حومه‌ی دمشق ده‌ها نفر را کشت و کشتارش در هیاهوی داعش‌ستیزی گم شد.

دیکتاتورها مصر را به گروگان گرفته‌ و سوریه را ویران کرده‌اند، آنگاه غرب توقع دارد انسان خاورمیانه‌ای کشتگان بی‌شمار خود را در سکوت و آرامش دفن کند و به خانه برگردد؛ بی‌خشم و کینه‌ای. و به رغم لاس‌زنی با تروریست‌های خودساخته‌شان، اگر انسان خاورمیانه‌ای به مصاف حاکمان آدمکش رود بی‌درنگ تروریست نامیده خواهد شد.

همه چیز مهیاست. انسان خاورمیانه‌ای اگر پولی برای خوش‌گذرانی در شرم الشیخ ندارد باید بدون عصبانیت از ظلم دیکتاتورها و با چشم‌پوشی‌از فقر موروثی‌اش، به سرگرمی‌های مختلف بپردازد: کلیپ‌های رومانتیک تلویزیون روتانا را ببیند، اخبار مالی را از بلومبرگ بخواند، مغزش را برای شستشو به بی‌بی‌سی بسپارد و خشم‌اش را با پرسه‌زنی‌های بیهوده در شبکه‌های اجتماعی تخلیه کند.

پنج سال پیش که در همین روزها شیما الصباغ در خیابان‌های قاهره ایستاده جان سپرد، از سر استیصال و به یاد یک انقلابِ بربادرفته اشکی ریختم و خطاب به وی آهسته زمزمه کردم: روزگار غریبی است نازنین!

قدرت بزرگ و ملت کوچک: مطالعه‌ی کشمکش قومی-سیاسی در قفقاز| اسوانته کورنل| ترجمه‌ی سپیده آبادپور

مقاله‌ی حاضر اطلاعات ذیقمتی را درباره‌ی جابجایی‌های جمعیتی در قفقاز تحت تسلط روسیه از آغاز قرن نوزدهم بدست می‌دهد. به گفته‌ی نویسنده در سال‌های آغازین قرن نوزده فقط ۹ درصد از جمعیت قره‌باغ ارمنی بوده‌اند. (ا. طاها)

در اواخر قرن هجدهم، توسعه ارضی روسیه در قفقاز به گرجستان رسید و فرمانداری گرجستان یا قیمومیت گرجستان در سال 1801 پدید آمد که تاییدی بر پیوستن گرجستان به قفقاز بود. همزمان اولین مناطق آذری نشین -خانات کازاک و شامشادیل- به روسیه ملحق شدند. در سال‌های اولیه قرن نوزدهم، روسیه سعی می‌کرد که تسلط خود بر این خانات را تحکیم کند و قره باغ یکی از اولین خاناتی بود که حاکمیت روسیه را پذیرفت. با این حال شورش‌هایی علیه حاکمیت روسیه رخ داد و تسلط روسیه بر این مناطق چندان پایدار نبود.

تلاش روسیه جهت اعمال حاکمیت خود بر منطقه، منجر به فتح خانات جدید بی سال‌های 1806 تا 1809 شد و سرانجام اولین جنگ ایران-روس (1812-1813) را رقم زد. عهدنامه‌ی گلستان که در پایان این جنگ امضا شد در حقیقت پایانی بر حاکمیت اسمی ایران بر قره باغ بود.

تنها ده سال بعد، شورش‌های جدیدی در قره باغ و دیگر خانات رخ داد. زیرا خوانین یا فرزندان آنان بازگشتند و تلاش کردند که از نارضایتی عمومی علیه حاکمیت روسیه استفاده کنند و مناطق از دست رفته را باز پس گیرند. این جنبش ها مورد حمایت ایران بود و لذا منجر به جنگ دوم ایران و روس، شکست مجدد ایران و معاهده ترکمانچای 1828 شد. این اتفاق در رابطه با قره باغ اهمیت دارد، زیرا بلافاصله پس از معاهده، روسیه شروع به سازماندهی جابه جایی جمعیتی نمود. بنابراین جمعیت بسیاری از ارامنه ایران و عثمانی را ترک کرده و در قفقاز روسیه مستقر شدند و در مقابل جمعیت زیادی از مسلمانان قفقاز جنوبی را ترک و در مناطق تحت تسلط ایران یا عثمانی سکنی گزیدند. بنابر گزارشات سرشماری روسیه، ارامنه قره باغ 9 درصد از جمعیت را در سال 1823 تشکیل می‌دادند و 91 درصد باقی به عنوان مسلمان در این گزارش‌ها ثبت شده اند. این درصد به 35 در سال 1832 و در 1880 به اکثریت 53 رسید. البته این اطلاعات چندان مورد توجه نیست زیرا در سرشماری روس‌ها کل خانات قره باغ شامل قره باغ پایین منظور شده است. از این رو ارقام مربوط به قره باغ کوهستانی مجهول است. با این حال مسلم است که افزایش کلی جمعیت ارامنه در نتیجه مهاجرت فزاینده‌ی آنان به قره باغ کوهستانی یا خروج مسلمانان از منطقه بوده است.

این فرآیند پس از هریک از جنگ‌های روسیه-عثمانی (1855-1856 و 1877-1878) شدت یافت زیرا روس‌ها آذریها را به علت وابستگی‌های زبانی-قومی متخد بالقوه ترک‌ها می‌دیدند و در مقابل ارامنه متحد طبیعی روس‌ها در منطقه، وفاداران به تزار و قابل اعتماد تلقی می‌شدند. بنابراین ارامنه مورد حمایت مقامات قرار گرفته و حتی به مناصب مهمی در اداره‌ی منطقه رسیدند. طبیعتا در ترکیه خلاف این صادق بود و در آنجا ارامنه ستون پنجم بالقوه روس‌ها تلقی می‌شدند که منجر به کشتارهای 1890 شد. حتی بیش از اینکه ارامنه ترکیه را ترک کنند، آذری‌های بسیاری خصوصا سنی از قفقاز به امپراطوری عثمانی مهاجرت کردند. در اواخر قرن جاری، 1200000 ارمنی در قفقاز جنوبی و در مناطقی که امروزه جهت تمایز با ارمنستان غربی در ترکیه، ارمنستان شرقی نامیده می‌شود، زندگی می‌کردند. جمعیت ارامنه در قسمت غربی مورد مناقشه است. منابع ترکیه کمتر از یک میلیون و منابع ارمنی اغلب چند میلیون را ذکر می‌کنند.

در نیمه دوم قرن نوزدهم ، رونق نفت باکو منجر به تمرکز ارامنه در باکو شد و مناصب بالای صنعتی و مدیریتی را اشغال کردند. از آنجایی که ارمنی ها کاملا در بهره مندی از ثروتهای نفتی مورد حمایت حاکمان روسی بودند، تنش با بومیان به وجود آمد: با اینکه این دو گروه تاکنون علی رغم جابجایی‌های جمعیتی در صلح بودند اما اینکه ارامنه از این موقعیت جهت خرید زمین‌های آذربایجانی‌ها استفاده می‌کردند، منجر به مشکلات شد.

این تنش ها تا انقلاب اول روسیه در سال 1905 که به زودی در قفقاز جنوبی گسترش یافت ، پنهان ماند. آشفتگی ها ابتدا در باکو ، نخجوان و ایروان رخ داد اما خیلی زود به شوشا در قره باغ غربی ، که اولین تنش‌های های بین قومی فوران کرد، گسترش یافت. هنوز هم در مورد چگونگی شروع درگیری ها و اینکه چه کسی آغازگر بوده است اختلاف نظر وجود دارد. با این حال ، توجه به این نکته مهم است که – مانند سالهای اخیر ، عدم مداخله مقامات مرکزی امپراتوری منجر به گمانه زنی هایی شد که مقامات یا مشوق خشونت بوده‌اند یا حداقل دلیلی نمی‌دیدند که از خشونت جلوگیری کنند، زیرا نزاع بین دو گروه آنان را از تعقیب اهداف آزادیخواهانه منحرف می‌کرد.

منابع ارمنی یا طرفدار ارمنی مانند داسنابدیان و واکر معتقدند که آذربایجانی ها (که او آنان را تاتار می نامد) شروع کننده درگیری ها بوده و منجر به واکنش شدید ارمنی ها و سرانجام آنچه او پیروزی می‎نامد، شده است. داسنابدیان ادعا می کند که آذربایجانی ها – جنگ علیه ارامنه را به وضوخ با قصد قتل عام، غارت و نابودی آغاز کردند. بر این اساس ، “تاتارها” ارمنی های غیرمسلح را در فوریه 1905 در باکو قتل عام کردند، و سپس به سمت سایر شهرها از جمله قره باغ حرکت کردند. در پاسخ ، داشناك ها به گفته داسنابدیان موفق به “متوقف كردن ضربت اصلی اوباش مسلح و مخرب آذربایجان” و حتی “ضد حمله و گاه مجازات شدید” آذری ها شدند. واکر ادعا می کند که “تاتارها جهت قتل عام آزاد و مصون از مجازات بوده اند.” از سوی دیگر به گفته فیگل اقدامات تروریستی داشناکسیون -مشابه امپراطوری عثمانی- علیه اکثریت آذری ساکن شوشا، باکو و گنجه باعث فوران خشونت شد. بر این اساس ، در باکو ، بیشتر قشر پیشرو آذربایجان حذف شدند. در سوشا خانه های آذری ویران شد و 500 آذری و 40 ارمنی کشته شدند. در کل ، فیگل ادعا می‌کند که، 158 روستای آذری در این مدت ویران و بیش از 10،000 آذری کشته شده‌اند. با این حال ، هیچ یک از این نویسندگان هیچ مرجعی برای تأیید ادعاهای خود ندارند. علاوه بر این ادعای آنان از از این جهت که تلاش دارند یکی از طرفین را کاملا مقصر و دیگری را قربانی قلمداد کنند و حتی یک مورد از قساوت‌های انجام شده توسط طرف مقابل را ذکر نمی‌کنند، فاقد اعتبار است.

به گفته ون دره لیو ، این آشوب ها با کشته شدن یک دانش آموز آذری و یک مغازه دار در باکو ، در اوایل فوریه 1905 آغاز شد. این واقعه درگیری‌های خونین به دنبال داشت و اوباش آذری به محله ارمنی باکو تاختند. طی جهار روز 126 آذری و 218 ارمنی کشته شدند. در ماه آگوست خشونت در شوشا آغاز شد و مانیفست داشناک خواهان پاکسازی تمامی عناصر ترک و ایرانی از ارمنستان مقدم شد. بنابر گرارشات صدها آذری کشته شدند و در پایان ماه آگوست خشونت ها آرام گرفت. با این وجود اخبار شوشا به باکو رسید و در آنجا آذری‌ها به صنایع ارمنی حمله کردند. بار دیگر خشونت در تابستان 1906 در قره باغ آغاز شد ، و نزاع بزرگی بین ارامنه و آذری‌ها در گرفت.در نتیجه شهر شوشا به دو بخش متخاصو ارمنی و آذری تقسیم شد. سوئیتچوفسکی به نقل از منابع ارمنی می‌نویسد که 128 روستای ارمنی و 158 روستای مسلمان نشین نابود یا غارت شدند و این نشان می دهد که خشونت دو طرفه بوده است. شمار کشته شدگان بین 3،100 تا 10000 نفر متغیر است. طبق گفته سوئیتچوفسکی ، همه داده ها حاکی از آن است که طرف آذری ها تلفات بیشتری نسبت به ارمنی ها متحمل شده است. این ناشی از این واقعیت است که آذربایجانی‌ها سازمان یافتگی مناسبی نداشتند، در حالی که یگان های مسلح داشناک که بیشترین نبردها را از طرف ارامنه انجام می دادند ، بسیار مؤثرتر بودند ، واقعیتی که تقریباً همه تحلیلگران می گویند. داسنابدیان ، در کتاب خود،تاریخ داشناکسیون، با افتخار ادعا می کند که – به لطف نقش تعیین کننده آن در … تقابل های ارمنی-تاتار 1905 ، اعتبار داشناکسیون در قفقاز و جاهای دیگر به طرز چشمگیری افزایش یافت.

مطابق با نوشته‌های سویتوچوسکی، رویدادهای 6-1905 در شکل‌گیری هویت ملی آذری‌ها بسیار مهم بوده است: «جنگ تاتار و ارمنی باعث وحدت مسلمانان به دلایلی فراتر از وفاداری های محلی و فرقه شد و چنین تقسیماتی که تا آن‌زمان مانعی جدی برای اقدام سیاسی بودند، از میان رفتند.» احساس هویت مشترک در آذربایجان ایران نیز رشد کرد و حتی به تهدیدی جدی انتقام جویی علیه ارامنه در تبریز تبدیل شد که مجبور شدند علنا از اقدامات هم‌قومی‌های خود در قفقاز فاصله بگیرند. وقایع انقلاب اول روسیه اهمیتی اساسی در نزاع ارامنه و آذربایجانی‌ها دارد، در درجه اول به این دلیل که نخستین موارد درگیری مسلحانه سازمان یافته بین دو جامعه در این دوره رخ داد. مفهوم نمادین «خون اول» نزاع در این دوره ریخته شد. علاوه بر آن، این وقایع در پدید آمدن یک ملت خودآگاه آذربایجانی مؤثر بوده و مطمئناً باعث تسریع فرآیند شکل‌گیری هویت ملی شده است.

منبع:

کتاب

 Small Nations and Great Powers: A Study of Ethnopolitical Conflict in the Caucasus

صفحات 53 تا 56

بی‌بی‌سی فارسی؛ منویات ایدئولوژیک در جامه‌ی اصول حرفه‌ای | ایواز طاها

بی‌بی‌سی فارسی رسانه‌ی مؤثری در زمینه‌ی برساخت افکار عمومی است. اما از آنجا این رسانه‌ی حکومتی در خدمت سیاست‌های راهبردی دولت بریتانیا است، پیوسته نیازمند نوعی توجیه و یا برائت از فلسفه‌ی وجود‌ی‌اش است. و درست همین نکته است که تولید مشکل می‌کند. زیرا بی‌بی‌سی فارسی ناگزیر است که از طریق پیچاندن منویات ایدئولوژیک‌اش در جامه‌ی اصول حرفه‌ای پیوسته بر بی‌طرفی‌اش تأکید کند. به عبارت دیگر، این رسانه با تکیه بر تجارب درازآهنگ رسانه‌ای‌اش، پیام‌های جهت‌دارش را در پوشش نوعی واقعیت به مخاطب القا می‌کند. همین امر به اعمال نوعی خشونت نرم منجر می‌شود که نتیجه‌ای جز فریب سازمان‌یافته ندارد. این نکته را در پرتو یک مثال ملموس به اختصار بررسی می‌کنیم:

1- بی بی سی فارسی مثل هر رسانه‌ی دولتی دیگر می‌تواند طرفدار ارمنستان و یا آذربایجان باشد، همچنانکه عملا در جبهه‌ی ارمنستان است. لیکن بنا به دلیلی که اشاره کردیم، در حرف این جبهه‌گیری را انکار می‌کند، انکاری که جز فریب مخاطب هدف دیگری ندارد.

اگر این رسانه بیطرف بود سوژه‌های تحلیل و خبر بسیار بودند: بدلیل پشتیبانی قاطع روسیه از ارمنستان، هیچگاه متصور نبود که آذربایجان بتواند با تکیه بر قدرت نظامی‌اش سرزمین‌های اشغالی‌اش را بازپس بگیرد. اما در این مقطع زمانی چگونه توانست با یک حمله‌ی برق آسا در کمتر از یکماه یک‌سوم اراضی اشغالی را بازپس بگیرد؟ مسکو چرا نتوانست و یا نخواست به نفع ارمنستان آتش‌بس پایدار برقرار کند؟ وقتی سرزمین‌های کشوری اشغال می‌شود، بیست‌هزار نفر از شهروندانش کشته و ساکنان یک شهرش به طور کامل قتل عام می‌شوند، ولی مجامع بین‌المللی به مدت سی سال هیچ حرکتی برای پایان اشغالگری نمی‌کنند، دعوت به آتش بس (و نه صلح عادلانه) چه معنایی دارد؟ ترکیه در به‌هم‌خوردن تعادل قوا به نفع آذربایجان چه نقشی داشت؟ آیا تاکتیک جنگ بدون تماس به واسطه‌های پهبادهای مسلح، جنگ کلاسیک را منسوخ خواهد کرد؟ تأثیر بسیج رسانه‌ای در میان ترکان ایران به نفع آذربایجان چه پیامدهایی خواهد داشت؟

2- هرگاه اسبی در تاجیکستان شیهه کشد موضوع خبر و گزارش و تحلیل همدلانه‌ی بی‌بی‌سی فارسی واقع می‌شود، وقتی نوبت به ترکیه می‌رسد کلا با اخبار منفی مواجه هستیم و در مورد آذربایجان تا جنگ اخیر اغلب با بایکوت. این رسانه به جای تحلیل مسائل مهمِ مرتبط با جنگ اخیر، کل روشنگری‌اش منحصر بود به جعل یک سند. بی‌بی‌سی به شیوه‌ای که حتا رسانه‌های زرد نیز کمتر به آن توسل جسته‌اند، پای جنگجویان مسلمان را پیش کشید تا بتواند از کنار موفقیت‌های آذربایجان بگذرد. کل سند بی‌بی‌سی عبارت بود از یک امضای جعلی به نام محمد ابراهیم و یک زنگ ادعایی از قره‌باغ از طرف کسی که خود را جنگجوی سوری می‌نامید. روش نخ‌نمایی که مقامات ایرانی از آن بسیار سود برده‌اند. همین مقامات زمانی خبرها و تحلیل‌های موردنظرشان را در رسانه‌های خارجی وابسته به خود نظیر کرسنت کانادا و العالم لندن به چاپ می‌رساندند و سپس برای موجه‌سازی رویکرد ایدئولوژیکشان از آنها به عنوان منبع بین‌المللی یاد می‌کردند. حال بی‌بی‌سی نیز ابتدا به قلم یکی از کارمندانش که به احتمال قوی مهرداد فرهمند است، خبر جعلی را ابتدا در بخش عربی منتشر، سپس بارها و بارها به آن استناد می‌کند. بگذارید از این هم جزئی‌تر و عینی‌تر رویکرد این رسانه را بشکافیم.‏بی‌بی‌سی فارسی  بدون آنکه خبر برقراری آتش‌بس بین آذربایجان و ارمنستان را منتشر کند، روز یکشنبه بیست‌وهفتم مهر هنوز صبح نشده از نقض آتش‌بس توسط جمهوری آذربایجان آنهم در تیتر اول سایت خود خبرداد. در حالی که همین رسانه در چند روز گذشته دربارۀ هیچیک از پیروزی‌های آذربایجان تیتری  نزده و تنها لفظ مبهم “پیشروی” را بکار برده بود. مثلن یک روز قبل از آن همان تاریخ که شهر فضولی در خارج از منطقه‌ی قره‌باغ از اشغال آزاد شد، سطری در باره‌ی این حادثه ننوشت و نخواند. 

بی‌بی‌سی فارسی ابتدا قرار بود از تیتر “آذربایجان و ارمنستان با آتش‌بس موافقت کردند” استفاده کند. بنگاه سخن‌پراکنی بریتانیا که تا آن روز آزادسازی سه‌شهر و پنجاه‌ودو روستا و چندین ارتفاع سوق‌الجیشی را در هاله‌ای از سکوت پوشانده بود، این‌بار می‌خواست آتش‌بس را به صدر اخبار خود بیاورد. زیرا در وضعیتی که جمهوری آذربایجان در مدار پیروزی قرار داشت، آتش‌بس تحملی روسیه برایش یک شکست به حساب می‌آمد. اما این عنوان نیز به اندازه‌ی کافی بار منفی مورد نظر بی‌بی‌سی را نداشت، لذا با اولین ندا از ارمنستان، آنهم در ساعاتی که همه‌ی منابع خبری خاموش‌ بودند، تیتر را تغییر داد تا خبر آتش بس را تبدیل به جنگ رسانه‌ای علیه آذربایجان بکند. در این تغییر عنوان خبر، اگر-اماهای همیشگی مبنی بر اینکه “بی‌بی‌سی نمی‌تواند این خبر را تأیید کند” نیز فراموش شد.

3- گفتیم بی‌طرفی بی‌بی‌ فارسی ادعایی نادرست است. چرا که این وزارت خارجه‌ی بریتانیاست که چهارچوب و خطوط کلی سیاست‌های این بخش بی‌بی‌سی را معین می‌کند، نه اصول بی‌طرفی رسانه‌ای که خود در کلیتش افسانه‌ای بیش نیست. به عبارت دیگر این رسانه برخلاف نامش بی‌آنکه  توسط بی‌بی‌سی مادر اداره شود، به صورت بازوی تبلیغاتی وزارت خارجه‌ عمل می‌کند. با این‌همه چنانکه اشاره کردیم، همواره در تلاش است محتوای ایدئولوژیک پیامش را در زیر پوست نوعی نگاه حرفه‌ای پنهان کند، کاری که بسیاری از رسانه‌ها نمی‌توانند بکنند. اما وقتی سخن از آذربایجان و ترکیه به میان می‌آید، بی‌بی‌سی حتا ابتدایی‌ترین موازین حرفه‌ای‌‌اش را نیز زیرپا می‌گذارد و تبدیل به یک رادیوی زیرزمینی می‌شود. چرا؟ دلیل اصلیِ نقضِ اصولِ حرفه‌ای در برخی زمینه‌ها و موضوعات خاص به سیاست‌های کلی برمی‌گردد و دلیل فرعی آن به گرایش‌های فکری کارکنان بخش فارسی. این دلیل فرعی چندان بی‌اهمیت نیست.

همین دلیل فرعی از این جهت شایان دقت است که افراد نمی‌توانند به صرف مزدبگیری‌شان تبدیل به مجریان مطلق رباتیک شوند. سوژه‌ها را نمی‌توان حتا در مجبورترین حالت‌ها و در خودکامه‌ترین جوامع پشت سر گذاشت. کارکنان بی‌بی‌سی فارسی نیز از این امر مستثنا نیستند و از امکان اعمال برخی سلیقه‌ها برخوردارند. شاهد مثال اثبات این ملاحظه‌ی نظری،  تجربه‌ی شخصی خودم است. زمانی که در صداوسیما کار می‌کردم اتفاق جالبی می‌افتاد. یکی از مقامات برنامه‌‌ی عربی در شب‌هایی خاص اخباری را به بخش عربی رادیو مونت‌کارلو می‌فرستاد. پس از مدتی دریافتم که کارکنانی چون آنتوان نوفل در شیفت‌های کاری‌شان اخبار سفارشی را روی آنتن می‌برند. حال چرا کارکنان بی‌بی‌بی فارسی نتوانند خواه بر اساس علایق شخصی و خواه از طریق مزدوری برای جریان‌های خاص، سیاست‌های کلی را دور بزنند، در آن به اغراق گرایند و یا آن را به نحو رقیق اجرا کنند. اگر سه طیف موجود، به ویژه اصلاح‌طلبان تبارگرا، در بی‌بی‌سی فارسی را به نظر آوریم، درخواهیم یافت که اینها ضمن پایبندی به چهارچوب کلی تا چه اندازه می‌توانند اخبار خاص را برجسته و یا رقیق کنند. گو اینکه علایق فردی و دیدگاه سیاسی‌شان با سیاست‌های کلی بنگاه سخن‌پراکنی بریتانیا نیز تا حدودی همپوشانی دارد و این امر مزید بر علت است.

قره‌باغ و رویکرد رسانه‌ای باشگاه مسیحی | ایواز طاها

چند رسانه‌ی غربی و ترکیه اذان‌گویی یکی از ساکنان شهر آزادشده‌ی جبراییل را از دو منظر برجسته کرده‌اند. رسانه‌های ترکیه از منظر تأکید بر هویت اسلامی مردم مناطق اشغالی، و رسانه‌های غربی به هدف انتساب پیروزی‌های اخیر جمهوری آذربایجان به حضور ادعایی اسلامگریان در جبهه‌های جنگ. این خط تبلیغی که توسط موسکو، تهران، ایمانوئل ماکرون و جریان اصلی رسانه‌ای غرب دنبال می‌شود، نوعی ارسال پیام انذار به محافل غربی است. وگرنه اذان‌گفتنِ افراد مسلمان به هنگام مشاهده‌ی آزادی خانه‌‌و کاشانه‌ی اشغالی‌شان، آنهم پس از سی سال، یکی از طبیعی‌ترین واکنش‌هاست. به نظر ما جستجوی رگه‌هایی از اسلام سیاسی در چنین واکنشی از هر دوطرف وجاهتی ندارد.

می‌دانیم گروه‌های بی‌رحمی چون داعش و القاعده، مضمون شعائر ساده و پرمعنا را خونبار کرده‌اند، و این خود موجب هراس بجا از مبارزه‌ی بنیادگرایانه‌ی مذهبی شده است. لیکن برجسته‌کردنِ بهانه‌جویانه‌ی مسئله‌ی اذان و یا تکرار بدون دلیل حضور جنگجویان مذهبی، حاکی از هراس نیست، لوس‌کردن جنگ رهایی‌بخش آذربایجان است به هدفِ نجاتِ طرفِ متجاوز. همان‌طور که اغلب حکومت‌های جهان اسلام از دین برای توجیه رفتارخشن با مردم خودشان سوء‌استفاده می‌کنند، برخی رسانه‌ها و دولت‌های غربی نیز حاضر یراق‌اند برای استفاده از همان دین جهت بدنام‌کردن جریان‌ها و مبارزات خلاف میلشان. طرفه آنکه این رسانه‌ها خود رسالت پنهان تئولوژیک بردوش دارند؛ نوعی دفاع از منافع، دیدگاه‌ها و هژمونی باشگاه مسیحی. بدون ‌شک حمایت بی‌دریغ این رسانه‌ها از ارمنستان در پوشش اخبارِ خلافِ واقع، به دلیل تعلق این کشور به باشگاه مسیحی است. اگر ارمنستان کشوری مسلمان بود، همه‌ی معادلات تفاوت می‌کرد و تصویر آن کشیش مسلح در شبکه‌های اجتماعی بیش از اذان مذکور نشانه‌ی بنیادگرایی مذهبی تلقی می‌شد. زیر پاگذاشتن معیارهای حرفه‌ای اطلاع‌رسانی در حملات مجازیِ مداوم به ترکیه نیز بیشتر واکنشی است به گذشته‌ی اسلامی آن. چنین رویکردی را در دوگانه‌هایی چون یونان-ترکیه، ماکرون-اردوغان و قبرس‌ مسیحی-قبرس مسلمان به روشنی می‌توان مشاهده کرد. حال آنکه نه برخوردهای گهگاهی یونان و ترکیه جنبه‌ی دینی دارد، نه مشکلات دو بخش قبرس، و نه حتا دوئل کلامی ماکرون و اردوغان. لیکن به هنگام مواجهه با این دوگانه‌ها، غرب سکولار از چشم‌انداز دینی بی‌درنگ شق نخست را ترجیح می‌دهد. اتحادیه‌ی اروپا وقتی به جای ترکیه با آن اقتصاد شکوفانش، قبرس با یک اقتصاد ورشکسته را به عضویت پذیرفت، نشان داد که برای این باشگاه منافع اقتصادی در اولویت دوم قراردارد. به این مسئله می‌توان از چشم‌انداز وسیعتری نگریست. ترجیح کودتاگر بی‌رحمی چون عبدالفتاح سیسی بر اخوان المسلمین نیز بر همین معیار متکی بود. اخوان‌المسلمین در مصر و اردن و مراکش با آرای عمومی برسر کار آمده بودند، اما وقتی سیسی به عنوان یک سرسپرده‌‌ی باشگاه مسیحی اعلام کرد که می‌خواهد با کودتا محمد مرسی را به زیرکشد، غرب چراغ سبز نشان داد. یادآوری‌اش خالی از فایده نیست که همین کودتا مجاری گردش قدرت در خاورمیانه را به بن‌بستِ کامل کشاند؛ بر این بیفزایید مددخواهی بشاراسد از بیگانگان برای مقابله خونین با مردمش را. این یعنی تعویق برقراری آزادی و عدالت در سایه‌ی ایجاد نظم‌های دموکراتیک. این بن‌بست موجب شد که اسلامگریان افراطی این فکر را در میان توده‌ها جابیندازند که برای ایجاد تغییر در جامعه، راهی جز تکفیر و دست‌بردن به اسلحه نیست.

آذربایجان کشوری است سکولار و بدور از گرایش‌های بنیادگریانه‌ی مذهبی. جمهوری آذربایجان با وسواس بسیار تلاش دارد که جنگ‌آزادسازی قره‌باغ رنگ رویارویی مذهبی میان مسلمان و مسیحی به خود نگیرد. به رغم آنکه بحران قره‌باغ می‌توانست موجب استفاده از گفتمان مذهبی برای بسیج عمومی شود، ارتش آن کشور تقریبن هیچگاه از نمادهای مذهبی استفاده نکرد. اما لازمه‌ی این امر آن نیست که بخش بزرگی از شهروندان جمهوری ایمان مذهبی نداشته باشند. مگر کلیسا در ایالات متحده یکی از مهمترین برسازندگان افکار عمومی نیست؟ مگر حضور فرد بنیادگرایی بنام مایک ‌پنس در مقام معاون رئیس‌جمهوری، حضور امریکا در خاورمیانه را ماهیت صلیبی می‌بخشد؟ هرچند جورج بوش مایل بود که به این جنبه‌ی مذهبی هم اشاره کند. سکولاریسم به معنای بی‌دینی نیست، به معنای گیتی‌گرایی و یا جداانگاری دین و سیاست، عدم مداخله‌ی اولی در دومی است. مداخله‌ای که در کشورهای مسلمان و نامسلمان فاجعه‌آمیز بوده است. جدایی دین و دولت در جمهوری آذربایجان اصلی بینادین است، اما این به معنای بی‌دین‌بودنِ بخشِ عظیمی از مردمان نیست. همچنانکه وجود احزاب دموکرات مسیحی در اروپا به معنای مداخله دین در سیاست نیست. مگر نه این است که در صحنه‌ی سیاسی امریکا یکی از ابزارهای موفقیتِ جناحِ راست، مذهب است.

فعلا بر انتقادهایی که به روایت‌هایِ کلانِ حقوق‌بشر وارد است چشم می‌بندیم و از یاد نمی‌بریم که انتقاد از رویکرد بخشی از محافل غربی نسبت به جنگ آزادسازی قره‌باغ، نباید دستاویزی برای حمله به دموکراسی، آزادی، عدالت و شانه‌خالی‌کردن از موازین جهانیِ حقوق‌بشری شود.

دموکراسی رادیکال در دوازده درس

دموکراسی رادیکال در 12 درس
به زبان ترکی آذربایجانی

یکم: مبانی نظریه‌ی دموکراسی رادیکال
ــ دموکراسی‌های مستقیم، پارلمانی، رادیکال و ایده‌ی پست‌دموکراسی
ــ. بحران سوسیالیسم و غفلت از امر سیاسی در لیبرالیسم
ــ طغیان هویت‌های جمعی
ــ رادیکال دموکراسی و آنتاگونیسم
ــ دوست و دشمن و اخلاقی‌کردنِ سیاست
ــ تفکیک امر سیاسی از سیاست

دوم: سوژه‌ی منقسم و ناامکانی جامعه
ــ سوژه؛ نه یکپارچگی مطلق‌گرایانه و نه موجودیتی پراکنده
ــ شکاف میانِ بود و نمود
ــ طبقه و مفهوم چندعلتی
ــ پایداری و ناپایداری امر اجتماعی
ــ. امر کلی
ــ انبوهه و سیاست رادیکال

سوم: نقد دموکراسی رادیکال
ــ بی‌توجهی به اقتصاد
ــ دموکراسی به سان جوهر و رویه
ــ شک‌گرایی
ــ ایدئولوژی و گفتمان
ــ آگونیسم و مهار آنتاگونسیم

چهارم: جامعه از رخنه‌هایش تنفس می‌کند
ــ گریز از مرکز
ــ امر سیاسی ذاتیِ جوامع است
ــ آرزوی محال جامعه‌ی یکپارچه
ــ سرگردانی در میان امت و ملت-دولت
ــ ملی‌گرایی تبارگرا
ــ رمانتیسم سیاسی و قومیتِ بدونِ تعیّن
ــ ایدئولوژی پنهان در کلیّت گفتمانی

تماس از طریق واتساپ

0098921402502

از طریق تلگرام

@etaha

آذربایجان تورکجه‌سینده کورس‌لار اوچون آد یازیرماق

داخیلدن

کورس‌لارا قاتیلماق ایسته‌ین‌لر آشاغیداکی کارتا 60 مین تومن کؤچورسون‌لر:
آیدا عبادپور 6280231487185729

خاریجدن:
خارجده یاشایان وطنداش‌لار آشاغیداکی حئسابا 40 دوللار کؤچورسون‌لر:

Parian Moharrami
KKIZILAY/ANKARA
TR74 0006 4000 0024 2141 3651 90

İnsan azadlığa məhkum deyil, azadlığın özüdür! | Eyvaz TAHA

“İranda fars dili qurumları, habelə ”bir dövlət, bir millət, bir dil“ konsepsiyasını müdafiə edən mərkəzəçil ziyalılara görə Azərbaycan türkəcəsinin tədrisinə gərək yoxdur. Çünki evlərdə, bazarlarda, küçələrdə və istirahət zonalarında xalqın bu dildə danışmaq azadlığı vardır. Üstəlik, dövlət teləkanallarından bəzi programlar bu dildə səsləndirilir. Güc strukturları soruşurlar siz daha nə istəyirsiniz?

Bincisi, hər hansı bir dil sırf şifahi səviyədə ayaqda qalırsa nədən dərs ocaqları fars dilinin inhisarına keçib. İkincisi, bu vəziyyət təbii dəyişikliklər nəticəsində yaranmayıb, siyasi planlar əsasında bir dil başqa dillərə nisbət hegemon mövqedə dayanıb. 1901-ci ilin fevralında Rza xan çevriliş edir, bununla da məmalik-i məhrusədə yeni bir dönəm başlayır. Bu dönəmin başlıca əlamətlərindən biri Fars  dilinin bütün məmələkətlərə qeyri rəsmi şəkildə təhmil olunmasıdır. Çünki Rza şahı kürsüyə qaldıranların bir zaman toplarını Viena darvazalarına söyəkəmiş türklərdən zəhələsi gedirdi. Nəhayət, 1935-ci il Azərbaycan türkəcəsi başda olmaqla digər dilləri farscanın xeyrinə məhv etmək üçün birinci dil akademyası yarandı.

Fars akademik çevrələr güman edirdilər çağdaş nəsl torpağa qarışdıqda dildən yalnız xatirə qalacaq, sonrakı nəsil məktəb gücünə kütləyə sırınmış yeni dilə alışacaq. Nəhayət “bizi buna alışdıracaqlar” deyə, yüz ilə yaxın bir zaman kəsimində dilimizi sıradan çıxarmağa çalışıblar. Biz bütün bu illəri zorla verilmiş kitabları qoltuğumuzda saxlamışıq, ana dilimızi isə ürəyimzdə. Mən Orhan Pamuka yazanda ki, bizim birimiz evini itirib (Qarabağda), o birisi isə dilini (Təbrizdə), söz dilin talanmış “yazı”sından gedirdi, Biriya məzlumiyyətinin bahasına könlümüzdə qoruyub saxladığımız danışıq dilindən deyil. Hər il dilimizi evdə qoyub məktəbə getdik, amma dilsizliyə alışmadıq. Hökümətlər sanırdılar zaman axarında Rza şahin yuxuları çin olacaq, olmadı. Məhəmmədrza şah deyirdi ordunun mətbəx işçiləri də mütəcasirlərə (Pişəvri belə adlandırılmışdı) qulaqburması verməyi bacarırlar. Amma belə olmadı, Pişəvəri doğma kor nifrətimizdə yandısa, Şəhriyarın sadə ləhni ilə dilimiz pöhrələndi.

Səbəb aydındır: basqı, zorakılıq və tapdayış kimi amillər “meyl”-i istehsal edir. Tapdayış həmişə üstbilincə/fövqəlidraka basqın edirsə, altbilincin gözlənilməz davranan güclərini də oyadır. Dil yaşam ərsəsinə calanır. Dil Astaradan Əstərabada qədər ayaqlanıb yeriməyə başlayır, boğuntu illərində “Sazımın sözü” kimi dil abidəsi yaranır. Lakin bu kifayət eləmir. Çünki şifahi ortamda özünü qorumuş dil getdikcə anarxiyaya uğrayır.

Güneydə Azərbaycan türkəcəsi dərs ocaqlarına buraxılmadığı üçün dil tam pozulmaq təhlükəsi ilə qarşı-qarşıyadır. Bu qarmaqarşıqlığı dövlət medyalarından səsləndirilən verlişlər daha da genişləndirir. Çünki efirə buraxılan verlişlərdə Azərbaycan türkəcəsi farscanın qrammatıkasına uyğun bir biçimdə təqdim edilir. Üstəgəl genə-bola işlənən farsca terminləri. Güneydə Azərbaycan türkəcəsində termin yaratmağa əlverişli şərait yoxdur. Bu isə dilin tam yoxsulluğuna gətirib çıxarır. O qarmaqarışlıqla bu təfəkkür yoxsulluğu əl-ələ verdikdə biz vətəndaş mərhələsindən kölə dönminə geri dönürük. Bununla da dili modern ehtiyaclarımıza uyğun olaraq yenidən istehsal etməkdə acız qalırıq. Yəni Demos alanından Oxlos qaranlığına qovluruq”.

–  “Biz demos alanından oxlos qaranlığına qovluruq.”. Nə demək istəyirsiniz?

– Əski yunan düşüncəsində kütələnin çeşidli adları vardır: “Oxlos” biçimsiz qarmaqarışıq kütələyə deyilir. “Demos” isə bəzi fərqliliklərinə baxmayaraq demokratikcə idarə olunan vətəndaş toplumu ifadə edir. Jak Ransierə görə, danışan heyvanın başlıca özəlliyi dili anlamaqda deyil, bunu uşaqlar da bacarır, dilin ürətimindədir. Dilin nizamlanması vasitəsi ilə demos və vətəndaş yaranır, bu siyasət anıdır. Bundan öncə biçimsiz kütlə varıdı.

Ransier vətəndaşı, dili anlamaqla dili yaratmaq arasında yerləşədirir. Adam var dili anlayır və həmin anlaq yoluyla işi, toplumsal ilişəkiləri və yaşam formasını qavrayır. Bu qəbil adamlar oxlos təbəələridirlər. Adam da var dili yaradır. Yaratmaqdan məqsəd isə öz statusundan əlavə başqa insanların da statusunu şəhərin carı ierarxik intizamında müəyyənləşdirir. Bu kimi adamlar demos üzvləridir. Bu mərhələnin subyekti vətəndaşdır, danışıq və təfəkkür gücünə ölümcül antaqonizmlərdən uzaqlaşmağı bacaran varlıq. Fiziki savaşlar yerinə düşüncələri savaşdırmaq. Danışmayan heyvan bunu bacarmır. Jelinekə görə, sözcüklər bizim üçün önəmlidir, çünki daha danışmayan kimsə artıq gecikmədən qətl törədə bilər.

İnsan siyasi heyvandir. Kainatda dəyişiklik varsa siyasət də var. Yunanların siyasi düşüncəsi, dəyişikliyin sirrinə varmaqla başlandı. Heraklit “dəyişim” qavramını varlığa hakim yasa kimi tanıtdırdı: «dəyişməyən nəsnə yoxdur». Bu yasanın insan yaşamına yansıması öz izahını siyasətdə tapdı. İnsan ölümə köklənmiş qorxunc dəyişikliyə siyasətlə çözüm axtardı. Siyasət isə yalnız logos [dil, məntiq və düşüncə] beşiyində məna qazandı.

Burdan anlamaq olar ki, ifadə özgürlüyü olmadan vətəndaş kimi formalaşmaq mümkün deyil. Totalitar quruluşlarda ifadə azadlığının kütlədən əsirgənməsi, insanları dili qadaqlı heyvana çevirmə marağından gəlir. Belə bir insan polis təbəəsinə çevrilir. Əyləncə cəmiyətlərindəki siyasətsizləşdirmə gedişinin amacı da eynidir. Niçəyə görə, yer üzünün ən önəmli heyvanı olmaq meyli var dövlətdə.

Siyasət, danışan və düşünən varlığın belə bir gedişə qarşı subyektləşmə düzənliyidir. Vətəndaş hüququ qazanmaq; güc qarşısında sırf məsuliyət daşımağı arxada qoyaraq ondan haq tələb etmək. Biz siyasi bir sübyekt olaraq haqqımızı tələb edirik.

– Çağdaş dünyada dillərin gəlişimində arxalarındakı dövlət gücü çox önəmlidir. İranda Türk dili üçün belə bir dəstəyin olmadığı və özəlliklə dil qurumunun bulunmadığı bir durumda, Azərbaycan türkəcəsinin inkişafı mümkünmüdür?

– Bu sual olduqca önəmlidir. Başqa yerdə işarə etmişəm ki, heyvanlıqdan insanlığa keçmək, səsdən dilə adlamaqla doğrulur. Heyvan yalnız səslənir, amma insan dillənir. Polis [şəhər dövləti] bu keçid mərhələsində özünü doğruldur, dilin də güdükçüsünə çevrilir. Bununla da, canlı varlıqla dilin ilgisinin həyata keçdiyi düzənlik ’Siyasət‘ adlanır. Nə yazıq ki, polisin mövcud olmadığı halda bu ilgi də öz anlamını itirir. Siyasət, çılpaq hayatdan qopub subyektləşmənin ərsəsidirsə, dil onun infrastrukturudur. Ancaq polis olmadan dil yoxa çıxa bilər.

Amma dilimiz yoxa çıxmır. Çünki bizdə gerçək anlamda dövlət mövcud deyilisə, tarixi bilincimizdə yaşayır. Qədim Türk dövlətləri başda olmaqla orta şərqin siyasət alanı 8-ci əsrdən Türk faktoru etkisi altında gəlişmişdi. Sonralar isə şərqi xilafət ərazisində (samanilər və buyehilər istisna olmaqla) bütün dövlət başçıları Türk olmuşlar. Üstəlik, məşrutə hərəkatından bəri modern siyasətin aparıcı öndərləri Azrbaycanlılar olmuş, polislə politikanın qovşağında başlıca rol oynamışlar. Bu birinci amildir.

İkinci amil dövlət təcrübəsidir. Məmalik-i məhrusə adına modern millət-dövlət fenomeninin inkişafında yaxından qatılmış Türklərin iki çağdaş dövlət təcrübəsi də var: Şeyx Məhəmməd Xiyabani və Cəfər Pişəvəri dövləti. Özəlliklə Pişəvərinin yaratdığı milli hökümət, bəlli ərazı çərçivəsində ’dil‘lə ’fon‘un qovşağında dayanan siyasət təcrüٍbəsini tarixi yaddaşımıza həkk etmişdir.

Fədayilər dövləti bizə öyrətmişdir ki, rəsmi qurumların yoxluğunda, universitetdən tutmuş ibtidai dərsliklərin yükünü öz çiynimizdə daşımalıyıq. O hökümət dilin söykəndiyi siyasətin tarixi dönüş nöqtəsidir. O siyasətin xatirəsi indi də bir güc kimi sırıq kimliyə qarşı dirənir, səsdən dilə keçidin genəl planını doğma diləklərin üfüqündə tökür.

Üçüncü factor Azərbaycan respublikasıdır. Çağdaş dönəmə gəldikdə Azərbaycan cümhuriyəti əlbəttə bu təcrübələrin zirvəsində durur. Qardaş Azərbaycan dövləti, kimsəyə təhdid qaynağı deyil, dilimiz üçün fürsət imkanıdır.

Bütün bunlara genəl bir amili də artırmaq gərəkir. İndi artıq millət-dövlət fenomeni globallaşma durumunda öz klassik əhəmiyətini itirmişdir. Özəlliklə postmodern məfkurədə hər bir məkan içində çoxsaylı məkanlar yer alır. Habelə dağınıq millətlərin uluslararası quruluşlarda yer alması, milli sərhədləri laxladır. Çoxmillətli şirkətlər, sınır tanımayan mediya və internet kimi beynəlxalq məlumat vasitələri təmərküzləşmələrə qarşı işləyır. İndi artıq dövlətlərin vətndaşlar üzərindəki nəzarəti sarsılmışdır. Demək gələnəkəsl sınırlar pozulduqca “fərdilşəmə” gücələnir. Bununla da dil tam polifonik bir amilə çevrilərək siyasi gücün keşiyində durmaqdansa, onun üzərində basqı aracına çevrilir.

Bunlardan faydalanaraq söylədiyimiz boşluğu, yəni dövlətsizlik boşluğunu, doldurmaq üçün siyasi güc qazanınca aydın dil siyasətimiz olmalıdır. Doğrudur, dili problematik bir vəziyətdə çabalayan kütlənin bu haqda böyük manevr imkanları yoxdur. Lakin qolubağlı diliqadaqlı insanın belə, əzmi qulaq ardına vurulmamalıdır. Bir az uzağa gedəlim. Ekzistansiyalizmdə belə bir qavram vardır: vücud mahiyətdən öncə gəlir. İnsanın vücudu onun özünü gəlişdirir. Demək, biz özərk [avtonum] bir subyekt olaraq tam zərurət içində yaşamırıq. Muxtar insan olaraq bizim, darısqal da olsa, düşünüş və davranış alanımız vardır. Mən, özüm bu özərkliyi sınamışam, öz kiçik sahəmdə böyük nəticələr almışam. Jan Paul Sartr demişkən, insan azadlığa məhkum deyil, özü azadlıqdır.

 

Qaynaq: azadliq.info

 

نسخه‌ی سوم دده‌ قورقود؛ مسئله‌ی مالکیت و اصالت | ایواز طاها

استاد ولی محمد خوجه نسخه‌ی خطی سوم دده‌ قورقود را پیدا کرده است. پیشتر تنها از دو نسخه‌ی واتیکان و درسدن خبر داشتیم. این نسخه به پاس زحماتشان باید به نام ایشان ثبت شود. لیکن به رغم آنکه مالکیت نسخه‌ی فیزیکی به ایشان تعلق دارد، محتوای نسخه ملکِ مشاءِ جامعه‌ی انسانی، به ویژه محافل فرهنگی و علمی جهان ترک، است. از این رو باید تصویری از آن جهت بررسی قدمت، نوع خط، سبک بیان و تفاوت‌های احتمالی‌اش با دو نسخه‌ی دیگر به مراکز پژوهشی و نسخه‌شناسی به ویژه در استانبول، عشق‌آباد، باکو و تاشکند ارسال شود.

یافته‌شدن نسخه‌ی جدیدی از کتاب پر اهمیت دده قورقود حادثه‌ی مهمی است، اما این امر نباید چشم ما را بر احتمالاتی چون عدم اصالت نسخه و یا نگارش آن در زمانی نزدیک ببندد. مثلن خود من پس از بررسی چند صفحه‌ای که در فضای مجازی منتشر شده در خصوص اصالت نسخه به تردید افتاده‌ام. نوع خط و جمله‌بندی آن بسیار نزدیک به زمان ما به نظر می‌رسند. جملات سست و ترکیبات امروزین در این چند صفحه نشانه‌‌های خوبی نیستند، اما امیدوارم با دیدن نسخه‌ی کامل حدث و گمانم درست از آب درنیاید.

مردم الجزایر: ارحلو جمیعا / همگی گم شوید!

چرا درباره‌ی انقلاب جدید الجزایر سکوت برقرار است؟ | ایواز طاها

شبکه‌ی الجزیره در آخرین ساعات دوم آوریل خبر مهمی را گزارش کرد، خبر استعفای عبدالعزیز بوتفلیقه رئیس جمهوری الجزایر که رؤیای ریاست مادام العمر را در سر داشت. در واقع قیام میلیونی مردم الجزایر در ششمین هفته‌ی خود در 29 مارس به کناره‌گیری بوتفلیقه از قدرت انجامید. یک هفته پیش از آن، مردم الجزایر با تجمع دو میلیونی‌شان در الجزیره رژیم حاکم را به آستانه‌ی سقوط بردند تا اینکه در شامگاه سه شنبه 26 مارس ارتش اعلام کرد مردم در خواسته‌هایشان برحق‌اند و باید حکومت درازآهنگ رئیس بیمار جمهوری پایان یابد. بر اساس ماده‌ی 102 قانون اساسی باید رئیس پارلمان کفالت ریاست جمهوری را به دست گیرد.

بوتفلیقه به شیوه‌ی اغلب دیکتاتورها و به رغم بیماری نفس‌گیرش حاضر به دست کشیدن از قدرت نبود. و در همین اواخر که با شورش مردم مواجه شد التماس می‌کرد که یک سال دیگر به وی فرصت دهند تا اصلاحات بزرگی به عمل آورد و بعد از آن از قدرت کناره گیری کند. یعنی کاری را که در عرض بیست و اندی سال نکرده بود حالا می‌خواست در یک سال انجام دهد. وقتی پرده ازقدرت نمادین و پوشالی دیکتاتورها برمی‌افتد به چه موجودات رقت‌انگیزی تبدیل می‌شوند.

رسانه‌های حکومتی ایران، بی‌بی‌سی فارسی و بخش بزرگی از چپ‌های جهان در خصوص انقلاب جدید الجزایر روزه‌ی سکوت گرفته‌اند. رسانه‌ی ملی سکوت کرده است چرا که چنین عصیان‌های مسالمت‌آمیزی خاطره‌ی جنبش سبز و اعتراض‌های دیماه 96 را به یاد می‌آورد. البته سیل‌های ویرانگر این بار اگر مردم را به فلاکت افکنده برای رسانه‌ی خود‌خوانده‌ی ملی فرصت فراموشی انقلاب الجزایر را فراهم آورده است.

برخلاف بی‌بی‌سی عربی که در رقابت با رسانه‌ی پرقدرتی چون الجزیره نمی‌تواند از کنار انقلاب جدید الجزایر بگذرد، بی‌بی‌سی فارسی در خلا چنین رسانه‌هایی به تمامی می‌تواند خبر انقلاب الجزایر را بایکوت کند. چرا که محافل نئولیبرالیسم که این رسانه سخنگویشان است از بهار عرب، به ویژه پیروزی آن در مصر، کابوسی در حافظه دارند. وقتی دیکتاتور شام با قبول دست‌نشانده‌گی مطلق روسیه و ایران بهار عرب را به عصیانی پرهزینه تبدیل کرد، شادمانی بی بی‌سی پایانی نداشت. و در جریان شش هفته‌ای که نهال همین بهار در جایی دیگر از جهان عرب جوانه زد بی‌بی‌سی فارسی به معنای واقعی کلمه خاموشی گزید. برای مثال در بخش‌های خبری این بنگاه سخن‌پراکنی در هفتم فروردین هیچ اشاره‌ای به مهمترین خبر روز دنیا یعنی موضعگیری ارتش الجزایر علیه رئیس جمهوری نشد. در عوض به مدد یک خبر آرشیوی در باره‌ی زندانیان داعش که این بنگاه خبری در طول ده روز بارها تکرارش می‌کرد، خبر پیروزی مردم الجزایر در محاق برد. همان بی‌بی‌سی فارسی که از هیچ حرکت نمادین خوان گوایدو در ونزوئلا غفلت نمی‌کرد.

سکوت چپ کلاسیک دلیل تأسف‌انگیزتری دارد. چپ کلاسیک با انجماد در دوران پیش از فروپاشی شوروی همچنان گمان می‌کند که ولادیمیر پوتین، بشار اسد و عبدالعزیز بوتفلیفه محورهای مقاومت علیه امپریالیسم جهانی‌اند. یک سرمایه‌داری افسارگسیخته‌ی رانتی در روسیه نماد مقاومت در برابر چیست؟ جبهه‌ی آزادیبخش الجزایر گرچه یکی از مهمترین انقلاب‌های قرن بیستم را رهبری دارد ولی اکنون‌ به حزبی ارتجاعی بدل گشته که دغدغه‌ای جز احتکار قدرت و ثروت ندارد. اکنون جبهه‌ی آزادیبخش الجزایر همچون آلت دست یک دیکتاتوری رانتی نه تنها هیچ نستبی با آزادی و سیاست رهایی بخش ندارد بلکه عامل اسارت مردم توسط یک فرد خودکامه است که از طریق انتخابات نمایشی حتا در آستانه ی گور نیز کرسی قدرت را رها نمی‌کرد.

بخش‌های بزرگی از معترضان به استعفای بوتفلیقه رضایت نمی‌دهند. آنها خواهان کناره‌گیری همه‌ی اعضای منظومه‌ی حاکم هستند. آنان حاکمان فعلی را دزدانی می‌دانند که کشور را ویران کرده‌اند. محتجّون هتفوا ضد المنظومة الحاكمة برمتها، ورفعوا شعارات تصف حكام البلد بأنهم “لصوص” دمروا البلاد.

HƏMİD HERİSÇİ ORXAN CAMAL FƏRAQINDA “ƏDƏBİYAT SİYASƏTİ”-Nİ CANLANDIRIB | Eyvaz TAha

2016-ci ildə böyük politoloq Heydər Camalı itirdik, 2018-də isə adlım jurnalist Orxan Camalı. Təbiət bayramı kimi cəfəngiyatla məşğul olan Güney Azərbaycan mediası nə Heydərin ölümünü önəmsədi, nə də onun oğlu Orxanın qətlini. Hedər camal öz əcəli ilə fani dünyaya göz yumdusa Orxan Camalın ölümü faciəvi idi. 31 iyul 2018-ci ildə Mərkəzi Afrika Respublikasında qeyri-formal silahlı qrup olan “Vaqner” barədə film çəkərkən öldürüldü.

Heydər Camal barədə vaxtilə qısa bir material yazmışam. Amma Orxan barədə onun ən yaxın dostu Həmid Herisçinin yazdığı şeir xətmi-kalamdır. Həmidin şeiri tam anlamında bir mərsiyədir. Bu şeir Sezayi Karakoçun sevgi faciəsini anladan Monaroza şeirini arxada qoyaraq Mövlananın Şəms fəraqında qoşduğu yanıqlı qəzəlləri və Möhtəşəm Kaşaninin İmam Hüseyn müsibətində yazdığı qəsədəni canlandırır gözlərimin önündə.

Jak Ransier “ədəbiyat siyasəti”-ndən söz açır. Bundan məqsəd siyasət qulluğunda dayanan ədəbiyat deyil, özlüyündə siyası aksiya rolunu oynayan yaradıcılıqdır. Həmidin şeiri ədəbiyat siyasətidir:

SON BALET (ORXAN CAMALA) | Hamid Herisçi

Neylon paket, qalxıb
quşlardan da
yüksəyə uçdu.

İndi odu…
odu, səmalarımızın dəli qaranquşu.

İçinə özümü qoyub
bükdüm göylərin ovcunu.
Hə, budu…budu
qismətimdəki 
qu quşlarının son baleti,
son oyunu.

Bu qədərmi cılızlaşıb
Zəmanəmizin simurq quşu?

Tamaşanın quruluşçu rejissorunu
inan, bağrıma basardım,
Göz açınca, görərdim qarşımdadı
Axillesin qanlı topuğu.

Bəlkə dirilib üstümə gəlir
uşaqkən qovub çərlətdiyim sərçənin
qara tabutu? 
Orxan Camalın Afrikadan gələn
narahat ruhu?
Özüm duydum,
Soyumurdu, dəmir tabutundakı Afrikanın
həm cəhənnəm, həm Prometey alovu.

Mənlə, çərpələng uçurdan 
yeganə insan səndin,
Nooldu birdən səndələndin?
Çərpələngimizin ipini Afrikanın
ən quru ağacına düyünləyib
yerə sərildin… 
Kremlin aşbazına, 
əclafların keçəl başına
dünyanın ən çopur daşına
çırpıldın birdən birə…
bilə-bilə, gülə-gülə
Getdin dünya hannibalzminin
düz göbəyinə.

Dedin, ulduzlar parlaqdı orda…

Cəsədini çaqqallarla qatilllər birgə dağıtdı
son kadrda.

 

اورخان جامال مرثییه‌سی | ایواز طاها

2016-جی ایلده بؤیوک پولیتولوق حئیدر جاما‌ل‌ی ایتیردیک، 2018-ده ایسه آدلیم ژورنالیست اورخان جاما‌ل‌ی. طبیعت بایرامی کیمی جفنگییات‌لا مشغول اولان گونئی آذربایجان مئدیاسی نه حئیدرین اؤلومونو اؤنمسه‌دی، نه ده اونون اوغلو اورخانین قتلینی. حئیدر جامال اؤز اجلی ایله فانی دونیایا گؤز یومدوسا اورخان جامال‌ین اؤلومو فاجیعه‌وی ایدی. 31 اییول 2018-جی ایلده مرکزی آفریکا رئسپوبلیکاسیندا غئیرفورمال سیلاح‌لی قروپ اولان “واقنئر” باره‌ده فیلم چکرکن اؤلدورولدو.

حئیدر جامال باره‌ده واختیله قیسا بیر ماتئریال یازمیشام. آمما اورخان جامال باره‌ده اونون أن یاخین دوستو حمید هئریسچی‌نین یازدیغی شعر تام آنلامیندا بیر مرثییه‌دیر. بو شعر سئزایی کاراکوچ‌ون سئوگی فاجعه‌سینی آنلا‌دان ”موناروزا“ أثرینی آرخادا قویا‌راق مؤو‌لانانین شمس فراقیندا قوشدوغو یانیقلی غزل‌لری جانلاندیریر گؤزلریمین اؤنونده.

ژاک رانسیئر “أدبییات سییاستی”ندن سؤز آچیر. بوندان مقصد سییاست قوللوغوندا دایانان أدبیات دئییل، اؤزلویونده سییاسی آکسیا رولونو اوینایان یارادیجیلیق‌دیر. حمیدین شعری أدبییات سییاستی‌دیر:

سون بالئت (اورخان جامالا) | حمید هئریسچی

نئیلون پاکئت، قالخیب
قوش‌لاردان دا
یوکسه‌یه اوچدو.
ایندی اودو…
اودو، سما‌لاریمیزین دلی قارانقوشو.
ایچینه اؤزومو قویوب
بوکدوم گؤی‌لرین اووجونو.
هه، بودو… بودو
قیسمتیم‌ده‌کی
قو قوش‌لاری‌نین سون بالئتی،
سون اویونو.
بو قده‌رمی جیلیزلاشیب
زمانه‌میزین سیمورغ قوشو؟
تاماشانین قورولوشچو رئژیسسورونو
اینان، باغریما باساردیم،
گؤز آچینجا، گؤرردیم قارشیمدادی
آخیللئسین [آشیلین] قانلی توپوغو.
بلکه دیریلیب اوستومه گلیر
اوشاقکن قوووب چرلتدیییم سرچه‌نین
قارا تابوتو؟
اورخان جامالین آفریکا‌دان گلن
ناراحات روحو؟
اؤزوم دویدوم،
سویوموردو، دمیر تابوتونداکی آفریکانین
هم جهننم، هم پرومئتئی آلووو.
منله، چرپلنگ [بادبادک] اوچوردان
یئگانه اینسان سندین،
نوولدو بیردن سنده‌لندین؟
چرپلنگیمیزین ایپینی آفریکانین
أن قورو آغاجینا دوگونله‌ییب
یئره سریلدین…
کرئملین آشبازینا،
أجلاف‌لارین کئچل باشینا
دونیانین أن چوپور داشینا
چیرپیلدین بیردن بیره…
بیله-بیله، گوله-گوله
گئتدین دونیا هاننیبالزمی‌نین
دوز گؤبه‌یینه.
دئدین، اولدوزلار پارلاقدی اوردا…
جسدینی چاققال‌لارلا قاتیل‌لر بیرگه داغیتدی
سون کادردا.

 

نئجه یازاق: آشيق/ عاشيق | ایواز طاها

آشيق سؤزوٍ ديليميزده اوٍچ آنلام داشييير:

آ ـ هم اوْخويان، هم چالان، هم ده سؤز قوْشان ساز شاعيري. بير آشيق أکه‌­سن بير ساز گؤيره؛ بير شاعير أکه‌­سن بير نانا حسرت؛ بير پاييز أکه‌­سن بير ياز گؤيره؛ من بونا حسرتم، آي آنا حسرت. (ن.ايلاهي)

ب­ ـ قوْيونون ديز قاپاغيندان چيخان اوْيناق سوٍموک. اوشاق‌لارين آشيق‌­آشيق اوْيونوندا ايشلتديکلري سوٍموک. اوشاق واختي کوٍچه‌ده آشيق اوْيناياندا هردن بير ساواشارديق. (ج.ممد‌قولوزاده)

ج­ ـ وورغون [عاشق] آنلاميندا. منده مجنوندان فزون عاشيق­ليق استعدادي وار؛ عاشيقِ صاديق منم مجنونون آنجاق آدي وار. (م.فضولي) 

اينديکي يازيلي قايناق­لاريميزدا ايلک ايکي آنلامي بيربيريندن آييرماق اوٍچون بيرينجي آنلام عاشيقلا ايفاده اوْلونور، ايکينجي‌سي ايسه آشيقلا. آنجاق بو ايکي واريانتي بيرلشديره‌­رک آشيق يازماق اوْ سؤجوٍيون توٍٍرکجه­ميزده منيمسه‌نيلمه‌سينه يارديم ائده‌ر. لاکين  وورغون آنلاميني نظرده توتدوقدا، اوْنو عاشيق کيمي يازماق اويغون گؤروٍنور.

من ده وطن خاینییم | ایواز طاها

ناظیم حئکمت‌‌ین ایذنی ایله

 

أوَت، من ده وطن خاینییم.
سیز وطن‌پرورسینیز،
سیز یوردسئورسینیز،
من یورد خائنی، من ده وطن خاینییم.
وطن تارلالارینیزسا،
داغ أته‌یینده دینجلمه‌سارای‌لارینیزسا،
پول‌صاندیقلارینیزسا، دسته‌چئک‌لرینیزسه،
میلیاردلارجا یولسوزلوق‌دورسا، وطن؛
وطن جایناق‌لاریسا آغالارین،
یوخسوللوق‌دورسا
نئفت قویولاری چئوره‌سینده،
فهله‌لرین‌ قابار ألی
گؤره‌و-لی‌لرین قابار آلنی‌دیرسا وطن،
من ده وطن خاینییم!

شوسه یول‌لار اوزونو آجلیقدان گبرمک‌،
قیزدیرمادان قیوریلماق،
شاختادا ایت کیمی تیتره‌مک‌دیرسه وطن،
دیری-دیری گؤمولمک اوچون
قیش گئجه‌لرینده سفیل‌لره قویلاق‌دیرسا وطن،
اویوشدوروجو ماده‌دیرسه
یئنی‌یئتمه پوزغون‌لارین قان‌داماریندا وطن،
وطن قورتولماماقسا قوخموش قارانلیغیمیزدان،
من ده وطن خاینییم!

وطن،
تئله‌رادیو یالانی‌دیرسا،
آبادلیق، گووه‌نلیک، موتلولوق آدینا
اوزاق شهرلرین تالانی‌دیرسا، وطن
قوندارما تاریخ‌،
یاندیریلمیش کیتاب‌لار
یاساق دیل‌لر آلانی‌دیرسا وطن،
مئیدان‌لاردا پولیس ده‌یه‌نه‌یی،
رسمی‌لره روشوت اؤده‌نه‌یی‌دیرسه وطن،
وطن آجلیق آکسییاسی‌دیرسا،
دوستاقلیق‌ بدلی‌دیرسه آزادلیق دیله‌یی قارشیسیندا وطن،
وطن زنگین‌لرین‌سه
وطن‌سئورلیک ایسه یوخسول‌لارین،
نه یازیق، ناظیم!
من ده وطن خاینییم.

یازین نئون تابلولارا هایغیران قاپ‌قارا حرف‌لرله
بوردا بیر یازار، وطن خاینلییینی سوردورور هله ده.

 

شعر | احمد شاملو | ایواز طاها

فیرتینادان داها دیدرگین یاشادیم
هانسی‌سا بیتکی‌نین گؤیرمه‌دییی اؤلکه‌ده.
آی سوزه‌رک گئدن چئویک‌لیک!
آیاق‌لاریمین آخساقلیغی
یولونوزون کله‌کؤتورلویوندن ایدی.

_______________

در به درتر از باد زيستم
در سرزمينى كه گياهى در آن نمى رويد.
اى تيز خرامان!
لنگى پاى من
از ناهموارى راه شما بود.

وطن | نزار قبانی | ایواز طاها

بو نئجه وطن‌دیر کی،
نه قادین گؤزلری‌نین گیزم‌لرینی
درسلیک‌لره بوراخیر
نه ده سئوگی‌نین رمزینی.

بو نئجه وطن‌دیر کی،
دؤیوشور
بولودلا
یاغیشلا.

قادین کؤکسو باره‌ده
دوسیا آچیر
قیزیل‌گولو
ایستینطاغا چکیر.

ـــــــــــــــــــــــــ
گیزم: راز /درسلیک: کتاب درسی /دوسیا: پرونده /کؤکس: سینه /ایستینطاق: بازجویی.

اینتئرنئت اۆزره یئنی تئله‌رادیو شبکه‌سی

نئچه آی‌دیر اینتئرنئت اۆزره درس اوْجاغی کیمی بیر تئله‌رادیو شبکه‌سینه فیکیرله‌شیریک. قورومون باشلیجا مقصدی تۆرکجه‌ میللی سؤیلمین گلیشمه‌سینه یاردیم گؤسترمک‌دیر. ألبته سؤز بؤیوک بیر پلاندان دئییل، خالقیمیزا اوزاقدان اؤیره‌تمه [آموزش از راه دور] ایمکانینی ساغلایاجاق کیچیک گیریشیمدن گئدیر. 

 

اؤیره‌‌تمه ماهییتی داشییاجاق بو قوروملا داها بیر یئنیلیک یاراتماغی آغیر وظیفه کیمی حیس ائدیریک: بیر یاندان کۆتله‌نین دیل‌له داها دریندن تانیشلیغینا باشقا بیر جیغیر آچماق، اوْ بیری یاندان ایسه کیچیک قوه‌میزه اویغون اوْلاراق مضمون‌لاری کیملیکچی سیاست، اؤزگورلوک، ائشیتلیک، دئموْکراتییا، چئوره‌نین قوْرونماسی و أخلاقی ده‌یرلره کؤکله‌مک. بو، چتین بیر مسئولیت اوْلدوغو ایله یاناشی بؤیوک ایددیعادیر. آمما مدنییتیمیزه بسله‌نن گئنیش ماراغی گؤز اؤنونه آلدیقدا، بئله بیر آماجا دوْغرو یؤنلمک کئچمیشه نیسبت داها قوْلای گؤرونور. اۆسته‌لیک، رسمی درس اوْجاق‌لاری‌ قاپیسی‌نین اۆزوموزه قاپاندیغیندان دوْلایی باشقا سئچه‌نه‌ییمیز یوْخ‌دور. کلاسیک درس ایمکان‌لاری‌نین اولوسوموزدان أسیرگندیېی بیر دورومدا، سانال اوْرتامدا کئچیریله‌جک درس کورس‌لاری أن یاخشی واسیطه‌لردن بیری‌ اوْلا بیلر. ‌ 

 

قورومون یارانماسی اوغروندا ایلک آددیم‌لاری آتان‌لار اوْلاراق مادی-معنوی گۆجوموز یئترینجه دئییل. بونون اۆچون بیلگین‌‌لر، یازیچی‌لار، اینجه‌صنعت خادیم‌لری‌ و یاتیریم صاحیب‌لری‌نین کؤنوللو یاردیم‌لارینا گؤز دیکمیشیک. هابئله، پلان کیمینسه آدیلا باغلی اوْلماقدان داها چوْخ توْپلو بیر چالیشمانین محصولودور. بونون اۆچون پلانین گئدیشینی کؤنوللو دوست‌لارین ایش‌بیرلیېی ایله یؤنتمه‌ېی دۆشونوروک. بونو نظره آﻻراق، ایسته‌نیلن ساحه‌ده اوزمان کیمی یئتیشمیش آرخاداش‌لارین یئته‌نه‌ېینه بئل باغلایاجاییق. آپاریجی عامیل اوْلاراق بونلارین مسئله‌‌یه قاتیلاجاغی هامیمیزی سئویندیره‌جک، ایشین اوغورلا سوْنوجلانماسینی گارانتی ائده‌جک.

 

سؤیله‌دیېیمیز آماجا قوْووشمانین بیرینجی شرطی تۆرکجه‌ درس‌لرین حاضیرلانیب اوْخوجو کۆتله‌سینه سونولماسی‌دیر. ألبته باجاریغیمیز داخیلینده بو درس‌لر آذربایجان تورکجه‌سیندن علاوه، تۆرکجه‌نین قاشقای کیمی قوْل‌لارینی دا ایچه‌ره بیلر. باشلانغیج مرحله‌ده درس‌لر ”تۆرک دیلی و أدبیاتی“، ”تاریخ“، ”فلسفه‌“ و ”اوشاق أدبیاتی‌“ قوْنولاریندا کئچیریله‌جک، أل‌وئریشلی شرایط‌ یاراندیقدا ایسه موسیقی و سینما کیمی فن‌لری ده أحاطه دایره‌سینه آﻻجاق. دئمک، بیز آرتیق آیرینتی‌لارین آنالیزینه باشلامیشیق. ایندی اوزاقدان اؤیره‌تمه مسئله‌سینه گره‌ک‌لی اوْلان ایمکان‌لاری گؤتور-قوْی ائدیر، وئرلیش‌لرین پلانینی تؤکوروک. بو حاقدا سیزین ده فیکرینیزی اؤیرنمک ایستردیک: 

 

1. شبکه اۆچون هانسی آدی مصلحت گؤره‌ردینیز؟
2. نئجه وئریلیش‌لر اؤنه‌ره‌ردینیز؟ وئریلیش‌لرین‌ مضمون و فورماسی باره‌ده هانسی شرط‌لره رعایت اوْلونمالی‌دیر؟
3. تئله‌رادیوْنون دیلی باره‌ده بللی مولاحیظه‌ و یا قایغینیز وارمی؟
4. هانسی ساحه‌ده أمکداشلیق ماراغینیز وار؟ (یؤنه‌دیم [مدیریت و اجرا]، تدریس، یازیچیلیق، چئویرمه، آپاریجیلیق [گویندگی و اجرا]، رئپوْرتاژ، گرافیک، یؤنتمن‌لیک، یاپیمچیلیق [تهیه‌کنندگی]، سس و تصویرله باغلی تئکنیکی باجاریق‌لار، و…)
5. ایشاره‌ ائتدیییمیز آلان‌لاردا أمکداشلیق ماراغی اولان آدام‌لاری تانیییرمی‌سینیز؟ اوْنلاری قوروما جالاشدیرا بیلیرمی‌سینیز؟
6. ایشین اوغورلو آلینماسی اۆچون گئنل تاپشیریق‌لار و تکلیف‌لرینیز نه‌دن عیبارت‌دیر؟
اؤنری، تنقید و گؤستریش‌لرینیزی بو آی‌دی‌یه گؤنده‌رمه‌نیزی ریجا ائدیریک:

 
سایغی‌لار و سئوگی‌لرله
یؤنتمه گروپو طرفیندن
ایواز طاها

 

اوغول | پابلو نئرودا

نئرودانین ”اوغول“ باشلیقلی گؤزل شعرینی ”سالام ساروان“ روسجادان چئویرمیش، من ده شعرین اینگیلیسجه متنی اساسیندا اوندا أل گزدیرمیشم. بونجا سیاسی های‌کوی ایچینده بو شعر روحو بیر آنلیق دورولدا بیلر.

ایواز طاها

هئچ بیلیرسن‌می، اوغلوم، بیلیرسن‌می
هاردان گلمیسن بیزه؟
آج‌یالاواج آغ قاغاییلی
اوزاق گؤل‌دن گلمیسن.

اونونلا من
قیشدا سو کناریندا
قیپ‌قیرمیزی تونقال قالادیق:
روحوموزو اؤپن دوداق‌لاریمیزا
رحم ائلمه‌دن
هر شئیی آتدیق اودون ایچینه،
یاشامی یاندیردیق آلوودا.

باخ، بئله گلمیسن بو دونیایا سن.

او، منیم یانیما گلمک‌دن اؤترو،
سنی بیرجه دفعه گؤرمک‌دن اؤترو
بؤیوک دنیزلری اوزوب کئچیبدیر.
من اونون اینجه بئلینی قوجاقلاماقچون
دولاشمیشام یئر اوزونو:
داغ‌لاریندان‌،
قوم‌لاریندان‌،
تیکان‌لاریندان‌،
ساواش‌لاریندا کئچمیشم.

باخ، بئله گلمیسن بو دونیایا سن.

سن سودان، تورپاقدان،
اوددان و قاردان،
اوزاق-اوزاق یول‌لاردان
گلمیسن یانیمیزا،
بیزی بیر-بیریمیزه قانداللایان
ظالیم سئوگیدن گلمیسن.

ایندی بیلمک ایسته‌ییریک،
بیزه دئییله‌سی هانسی سؤزون وار:
آخی سنه باغیشلادیغیمیز دونیا باره‌ده
سن بیزدن داها چوخ بیلیرسن، اوغلوم.

بیز بیر فیرتینا کیمی
سیلکه‌له‌میشیک یاشام آغاجینی أن گیزلی کؤک‌لرینه‌جن
سونرا سن باش‌قالدیرمیسان
او أل‌چاتماز بوداق‌لارداکی یارپاق‌لارین ماهنیسی کیمی؛
سنینله بلکه
چاتدیراق أل‌لریمیزی اوْ یارپاق‌لارا.

 

“The Son” – Pablo Neruda

Ah, son, do you know, do you know
where you come from?

From a lake with seagulls
white and hungry.

Near the winter water
she and I raised
a red bonfire,
wearing out our lips
from kissing the soul,
casting all into the fire,
burning our lives.

That’s how you came to the world.

But she, to see me
and to see you, one day
crossed the oceans,
and I, to hold
her small waist,
wandered all the earth,
across wars and mountains,
through sand and thorns.

That’s how you came to the world.

You come from so many places,
from water and earth,
from fire and snow,
you walk from far away
toward us two,
from the terrible love
that has bewitched us,
so we want to know
what you’re like, what you say to us,
because you know more
of the world we gave you.

Like a great storm
we shake
the tree of life
to its most hidden
root fibers
and you appear now
singing in the foliage,
in the highest branch
we reach with you.

tr. by Ilan Stavans and Alison Sparks

 

نامه‌ی محرمانه به حمیدرضا جلایی‌پور | ایواز طاها

ژن خوب و آهِ مادرِ ستارِ بهشتی

 

حمیدرضا جلایی‌پور واکنش‌ تعدادی از شخصیت‌ها را که از آزادی پسرش ابراز خوشحالی کرده‌اند در کانال تلگرامی‌اش جای داده است. فهرستی که از عطاءالله مهاجرانی گرفته تا علی شکوری‌راد و از مسعود بهنود گرفته تا حسام‌الدین آشنا را دربرمی‌گیرد. سکوت‌ این افراد درباره‌ی زندانیان دیگر و سخن‌گفتن‌شان درباره‌ی پسر جلایی‌پور چنان است که گویی در مقابل زندانی شدن دو ماهه‌ی وی انبوه زندانیان بی‌نام‌ونشان خسی بیش نبوده‌اند.

در حوادث دیماه گذشته که جلایی‌پور نیز با موضع‌گیری نادرست‌اش اصلاح‌طلبان را به سیبل نفرت مردم تبدیل کرد، بیست وپنج نفر جان دادند، شامل آن پنج تنی که ادعا شد در زندان خود را کشته‌اند. جز معدودی، قاطبه‌ی اصلاح‌طلبان یادی از این گمنامان شوربخت نکردند. کسی ندانست که در دل مادران این جوانان، که بی‌ریشه و برانداز و معجون نامیده شدند،چه توفانی از اندوه و رنج و ناچاری وزید.

همین چند روز پیش که امیر انتظام به عنوان قربانی چهل‌ساله‌ی نظام از دنیا رفت، تعابیری را که مهاجرانی در وصف پسر جلایی‌پور به کار برد، از وی دریغ کرد: «یوسف خندان ما.» لابد یوسفِ خوشنام هم پسر خود اوست که دریافت کمک مالی از عربستان هیچ خشی از زشتی بر چهره‌اش نیانداخت.

در بین پیام‌های انتخابی جلایی‌پور به موردی برمی‌خوریم که حاوی احتکارِ فضیلتِ تأثیر است فارغ از شرایط زمانی و مکانی. کسی می‌نویسدکه «گویا محمدرضاجلایی‌پور با چندتا داعشی هم‌بند است. بعید نیست اگر فرصت معاشرت داشته باشد بعد از یک مدت چندتا اصلاح‌طلب تحویل بدهد.» در این نقل‌قول از آرمانی‌کردن اصلاح‌طلبی که بگذریم، جلایی‌پورِ پسر ذاتِ پاکی دارد مقدم بر پدیداری‌اش، و در کانون حقیقتی نشسته که از متصرفات ابدی پدر و اقرانش است. وگرنه چگونه می‌تواند داعشیان را اصلاح‌طلب‌ کند بی‌آنکه گردی از داعشی‌بودن بر دامنش نشیند؟ هیچ احتمال برعکسی در میان نیست. زیرا این جریان گفتگو نیست که به صورت پیشایندی طرفِ حقِ را معین می‌کند، بلکه اینان پیش از هر گفتگویی برحق‌ و برنده‌اند.

جلایی‌پور هیچ تعارفی ندارد در ابراز نوستالژی کرسی قدرت از طریق درآویختن به ناسیونالیسم مذهبی-دولتی، چیزی شبیه پان‌ایرانیسم با روکش شیعی. و حال که خود را کمی در حاشیه‌ی خوان ثروت و قدرت می‌بیند، آرزوی موروثی‌کردن جایگاه قدرت از ناخودآگاه‌اش بیرون می‌جهد. این آرزو بی‌وجه نیست. اگر به گفته‌ی اکبر اعلمی نهاد قدرت در چهل سال گذشته میان یک الیگارشی هزار نفری دست‌به‌دست گشته، چرا جای پدران را فرزندان نگیرند. یکی می‌گوید: «کاش… محمدرضاها به جای زندان بر صندلی‌های حاکمیتی نشسته بودند.» این نوستالژی بی‌سابقه نیست. در حوادث سال 85 که واکنشی بود به کاریکاتور وقیح روزنامه‌ی ایران، جبهه‌ی مشارکت سکوت کرد و تنها یکی از شاخه‌های شهرستانی‌اش بیانیه‌ای پرسوز و گداز داد. سوز و گداز نه برای انبوه بازداشت‌شدگان، بلکه برای خود با این مضمون: اگر نیروهای دلسوز و کارآمد، یعنی اصلا‌ح‌طلبان، از چرخه‌ی قدرت به کناری رانده نشده بودند، چنین مشکلاتی پیش نمی‌آمد.

درست لحظه‌ای که جلایی‌پور با شعف و شوق تبریکات دوستانش را جمع‌آوری می‌‌کرد، نزدیک به صدنفر از فعالان آذربایجان بدون ارتکاب کوچکترین عمل خشونت‌آمیزی دستگیر شدند. اینها همان بخشِ بدونِ سهمِ جامعه‌اند که به رغم حق شهروندی و اشتیاق در تحقق امر سیاسی، هیچگاه سهمی مناسب در توزیع ثروت و قدرت نداشته‌ند. اما وی بی‌‌‌هیچ واکنشی به این حادثه، بی‌درنگ سرگرم ِاتهام‌تراشی در حقشان شد، همان کاری که دوستانش در سفارت آمریکا علیه امیر انتظام کردند. وی اتهام “پان“ را چندان اخلاقی کرد و ملت‌پرستی خود را چنان قدسیت بخشید که زندان کمترین مجازات به نظر آمد برای هر دگراندیشی.

نگارنده که خود طعم تلخ زندان را به خاطر آرمانش چشیده برای هیچ کسی آرزوی حبس و حصر ندارد، و از آزادی هرکسی شادمان می‌شود. لیکن وقتی رانت زندان هم به رانت قدرت و ثروت و فرهنگ اضافه می‌شود، و حبس و آزادیِ فرزندِ یک اصلاح‌طلب این‌همه برجسته، بی‌اختیار یاد قصه‌ی ژنِ‌ خوب می‌افتد. از معناشناسی این تبریک‌ها برمی آید که یک روز حبس ژن‌های خوب افضل است از مرگ ستار بهشتی‌هایی که خونشان هیچ متولی نام‌آشنایی ندارد.

این تمنای تلویحی جلایی‌پور که دیگران سخن‌اش را نه به واسطه‌ی الفاظِ آشکارش که در سایه‌ی حقانیت‌اش دریابند، محاجه با او را مشکل می‌کند. این خود ریشه در انحصار حقیقت دارد. با این‌همه، دیر نیست آن روزی که شراره‌ی آه مادران داغدیده آتش بر آن جایگاه انحصاری معنا و داوری بزند. جایگاهی که مهاجرانی‌ها و جلایی‌پورها جامعه را از فراز آن می‌نگرند و مطالبات ”دیگری“ را ردایی از شرارت می‌پوشانند.

 

_____________________

شاید «ژن شرافت» پیدا شود

حمیدرضا جلایی‌پور

 

[در پاسخ به نوشتار ایواز طاها تحت عنوان «نامه‌ی محرمانه به حمیدرضا جلایی‌پور: ژن خوب و آهِ مادرِ ستارِ بهشتی»]

چون بحث نویسنده راجع به پسر من هست. زیاد علاقه ندارم در فضای عمومی در این مساله ورود پیدا کنم. الان فقط چون این اشتراک در این گروه بدون توضیح گذاشته شده بود به سه نکته خدمت همکاران عزیز اشاره می‌کنم:

1- اگر من یا فرزندم مال کسی را خوردیم، یا از امکانات عمومی استفاده کنیم و یا علیه شهروندی ظلمی کردیم آماده‌ایم پاسخ دهیم. تا آن زمان صریحا هم خودم و هم فرزندم افتخار می‌کنیم که توانایی خودمان را (هرچه که هست) در راه خیر عمومی این مرز و بوم بکار برده و می‌بریم. خصوصا افتخار می‌کنم که در چهل سال گذشته سه برادرم در دفاع از ایران و ارزشهای آن شهید شدند و خودم نیز ده سال در مناطق جنگی خدمت کردم. و بیست سال است که در تاسیس رسانه‌های آزاد جامعه مدنی فعالیت کردم، و تا جایی که در توان داشته‌ام با آموزش «جامعه‌شناسی آرشیوی» مبارزه کرده‌ام. و به سهم خودم در تعمیق واژه‌های «جامعه»، «جامعه‌مدنی»، «جنبشهای اجتماعی» بجای غائله، «جامعه‌محذوف»، «اصلاح‌طلبی»، «تبیین مراحل سه‌گانه دموکراسی» و «ناسیونالیسم مدنی» در برابر ناسیونالیسم باستانگرا، در عرصه عمومی ایران کوشش کرده‌ام.

2- خدا را شکر می‌کنم که خداوند فرزندی به من عطا کرده که جامعه‌شناسی اش را در خدمت به ایران بکار گرفته و در رخدادهای بزرگ ۱۳۸۸، ۹۲، ۹۴ و ۹۶ موثر و سربلند ظاهر شده و به رغم پنج بار حبس در برابر بازجوها زانو نزده است و از هیچکس هم طلبکار نیست. و بیش از آنکه به وضع خودش فکر کند بیشتر در بند آینده ایران است و مخالف درجه یک گسترش ناامیدی و حرفهای بی‌پایه در باره ایران است. من افتخار می‌کنم فرزندی دارم که از لحظه‌ای که از زندان اوین آزاد شده بجای نق‌زدن و نمایش رادیکالیسم دادن (و در فنجان توفان به راه انداختن) یک نفس دنبال پیگیری زندانیان محیط زیستی است- و مطمئنم تا انها آزاد نشوند آرام نمی‌گیرد. چون در زندان متوجه شده آنان نه فقط جاسوس نیستند و جرمی نداشته بلکه مدافع صادق اقلیم ایران بوده‌اند.

3- برای تحلیل کلان این نوع تخریب‌ها، من معتقدم ما در جامعه سیاسی ایران در دوره «عمل براندازانه دو مرحله‌ای» هستیم. طرفداران براندازی و فروپاشی و تجزیه ایران معتقدند باید دو گام برداشت. اول باید اصلاح‌طلبان غیر کاسبکار و موثر را زد و سپس می توان جمهوری اسلامی را برانداخت. شما این روزها می‌بینید پدر تاج‌زاده فوت می‌کند بعد بجای تسلیت علیه او در فضای آن‌لاین (از طریق کاربران مورد حمایت سعودی و سازمان مجاهدین خلق) بیشترین فحش را نثار او می‌کنند. سی نفر می ریزند محمد رضا را دستگیر می‌‌کنند و هشتک به …مم راه می‌اندازند!! لذا شخصا از این تخریب‌ها زیاد جا نمی خورم و مطمئنم این تخریب‌چیان نفرت‌پرور به هدفشان نمی‌رسند. و اصلاحات با فرازونشیت و افتان خیزان به راه خود تا رسیدن به مرحله تحکیم دموکراسی ایران ادامه خواهد داد و ایران گردنه ائتلاف ترامپیسم را پشت سر خواهد گذاشت.

 

نئجه یازاق: ”تأسف ائدیجی“ یازمایین! | ایواز طاها

بیلمیرم بو چیرکین ”تأسف‌ ائدیجی“ سؤزو هاردان دیل‌لره دوشوب؟ ایسماریج [مئساژ] وار ”تأسف‌ ائدیجی“ ایله باشلانیر؛ بعضن گومان ائدیلیر، ”تأسف ائدیجی“ سؤزونو ایشلتمه‌دن آنلامی یئترینجه چاتدیرماق اولماز؛ بعضن ده سیاسی بیر اولایین تراژیک ماهیتینی گؤسترمکده ”تأسف ائدیجی“دن یان کئچیلمیر.

سانال اورتامدا بئله بیر جومله ایله قارشیلاشدیم:
ــ تاسف ائدیجی دیر که حبس اولان اشخاص لار حبس ده اولا اولا… (ألبته جومله‌نین باشقا بؤلوم‌لری ده سهودیر.)
”تأسف ائدیجی“ سؤزو فارسجادان گلمه یانلیش بیر ترجومه‌نین اورونوردور. ”تأسف‌ ائدیجی“نین فارسجا آنلامی “متأسف کننده و یا متأسفانه“ دئییل: تأسوف‌ ائدیجی: تأسف کننده؛ تأسوف‌ائدیجی‌دیر: تأسف کننده است. بئله بیر قورولوشون عئیبه‌جر اولماسی گون کیمی آیدین‌دیر.

جومله‌نین آنلامیندان آسیلی اوْلاراق بو پروبلئمی بیرنئچه قارشیلیق‌لا [معادل‌له] آرادان قالدیرماق اوْلار:
ــ تأسسوف‌له
ــ تأسسوف‌دوْغوران
ــ تأسسوفلندیریجی
ــ نه یازیق

اؤرنک:
ــ تأسسوف‌له، حبس اولونان/ دوستاق اوْلونان شخص‌لر محبسده‌یکن…
ــ حؤکومتین دیل مسئله‌سینه یاناشما طرزی تأسسوف دوْغورور.
ــ سیزین بو سؤزونوز تأسسوفلندیریجی‌دیر.
ــ نه یازیق/نه یازیق کی، دوستاق اوْلونان شخص‌لر محبسده‌یکن…
باجاردیقجا سون واریانتی ایشلتمه‌لیییک.

”تأسف‌ ائدیجی“ سؤزو اولدوقجا تأسسوف دوْغورور، یئری گلدیکده اوْنو اونودوب، ”نه یازیق کی“ و ”نه یازیق“ کیمی قارشیلیق‌لاری قوللانماق یئرینه دوشردی.

گؤروندویو کیمی ”تأسف“ سؤزونو تام فونئتیک یازمیشام: تأسسوف.

شعر | ائمیلی برونته | ایواز طاها

منیم‌له یورو،
اولا بیلسین کولک
داها بیزیم اوچون بئله‌جه أسمه‌سین.

اولا بیلسین آرتیق
اولدوزلار بیزیم اوچون بئله‌جه
سایریشماسین.

منیم‌له گل،
پاییزدان اؤنجه،
قان دنیزلری
بیزی آییرمازدان اؤنجه،
و سن سئوگینی اؤز اوره‌یینده اوچوروب داغیتمادان،
من ایسه اؤز اوره‌ییمده…

آیا فوتبال زیبا نمی‌تواند تنها خودش باشد؟ |#ایواز_طاها

بازی زیبای کرواسی-روسیه برایم یک بازی خنثای فوتبال نبود، چیزی آمیخته به احساس، ایدئولوژی و سیاست بود. از حذف برزیل ناراحت شده بودم اما این نخستین مسابقه‌ای بود که هیجان را بر وجودم مستولی کرد و نفسم را به شماره انداخت.

بازیکنان و تماشاگران روس و کروات فرفی برایم ندارند. هر دو طرف همنوعان من‌اند. اما در زیباترین مسابقه‌ی جام جهانی 2018 آرزوی باخت روسیه را داشتم. این تسلی کوچکی بود برای استیصال در برابر یک گروه مافیایی در کرملین. گروهی که چچن را به خاک و خون کشید، ضمانت تداوم اشغال قره‌باغ را فراهم آورد، با یک پروژه‌ی منسوخ اتمی در بوشهر پول نفت خوزستان را به یغما برد، و از سوریه سرزمینی سوخته به جای گذاشت. همین چند روز پیش بود که جنگنده‌های پوتین با ششصد سورتی پرواز آخرین کورسوی آرزوهای مردم سوریه را که نخستین بار بر زبان دانش‌آموزان درعا جاری شده بود، به حرمان تبدیل کردند.

روس‌ها هم مثل هر ملتی حق شادی و پیروزی دارند. اما باخت روسیه از این جهت مهم بود که امکان مانور ملت‌پرستانه‌ی دیگری را از پوتین گرفت. از این رو، هم رقص کوتاه رئیس جمهوری زیبای کرواسی مایه‌‌ی فرح شد و هم چهره‌ی درهم‌کشیده‌ی پنهان پوتین احتمالا تبسمی بر لبان عمران سوری نشاند. کودک خردسالی که چندی پیش از زیر آوار جنایت اسد بیرون کشیده شد.

آرزوی من آرزوی محالی است. فوتبال زیبا نمی‌تواند تنها خودش باشد. مثلن تراکتور تنها تیم فوتبال نیست. تراکتور منزلت فعلی خود را مدیون جایگاهی است که در عرصه‌ی نمادین اشغال کرده است. این امر در علم، هنر و سیاست هم صادق است. علم بر مبانیِ غیرعلمی متکی است، فرم در هنر محتاج پسمانده‌ی مضمون است، و دموکراسی نمی‌تواند صرفا به شهروندی که از همه‌ی تعین‌های جنسی، اتنیکی، دینی و طبقاتی‌اش عاری شده متکی باشد. هر چیزی معنای خود را از آنچه نیست کسب می‌کند.

 

فعالان ملی را آزاد کنید! | ایواز طاها

رخدادی نظم جاری امور را برآشفته است.

فرزندان آذربایجان برای گرامی‌داشت زادروز بابک خرم‌دین به گونه‌ی مسالمت‌آمیز و بدون ایجاد مزاحمتی برای شهروندان در قلعه‌ی بابک گرد می‌آیند. ولی حکومت معلوم نیست با استناد به چه قانونی شماری زیادی از آنان را زندانی می‌کند. گویا مردمان این کشور تنها برای تأیید حکومت می‌توانند گردهم آیند، اردوکشی خیابانی کنند، و شعار دهند.

دولت روحانی که در آستانه‌ی انتخابات با حرارت از حقوق شهروندی می‌گفت، حالا مسئولان ریز و درشت محلی‌اش خود عاملان فشار بر فعالان ملی شده‌اند و نمایندگان مجلسی که علی القاعده باید عصاره‌ی ملت باشند، روزه‌ی سکوت گرفته‌اند.

رسانه‌ی خودخوانده‌ی ملی که سالروز مرگ یک شهروند آمریکایی در دالاس را هم گرامی ‌می‌دارد، و یا درباره‌ی مواخذه‌ی یک گوینده تلویزیون در عربستان سعودی سوگواری می‌کند، در این گونه حوادث سکوت پیشه کرده و یا با دهانی آلوده، به قضاوت محبوسان نشسته است.

اینها همه قابل درک است. اما آنچه قابل درک نیست رفتار بخش عظیمی از روشنفکران تمرکزگرا است. اینان بیشتر در دلِ نظمِ مستقر به نقد می‌پردازند و از فاصله‌ای امن نقش اپوزسیون را بازی‌ می‌‌کنند. از این رو معمولن از کنار رخدادهایی که قابل هضم در گفتمان هژمونیک نیست، بی‌اعتنا می‌گذرند. رخدادهای مورد نظر اینان اغلب خنثاست و چندان در دوردست‌ها قرار دارد که دامن پاک تئوریک‌شان به هیچ عمل دردسرآفرینی آلوده نمی‌شود.

وتوی پی‌در‌پی روس‌ها بهانه‌ای به دست غرب داد تا بی‌عملی فاجعه‌بار خود در برابر دیکتاتوریِ موروثیِ تک‌حزبیِ اسد را توجیه کند و وجدان جمعی خود را آسوده. بر همین منوال، نهاد قدرت با تولید برچسب‌های اتهام‌آور بهانه به دست نخبگان، روشنفکران و فعالان حقوق‌بشری می‌دهد تا بی‌هیچ احساس شرمی ردای بی‌عملی بپوشند. برچسب پان‌ترکیسم یکی از اینهاست. عالمانی هستند که در ساحت تفکر وقتی با اصطلاح ”ذات‌‌گرایی“ مواجه می‌شوند با چندش و دستپاچگی، از چنین نگرش منسوخ و استبدادآفرینی تبرا می‌جویند. اما همین عالمان وقتی با غیریت‌هایی مواجه می‌شوند که بودنشان شکافی در دل نظم موجود می‌افکند، سراسیمه به برچسب‌های ذات‌گرایانه‌‌ پناه می‌برند.

تو گویی همینکه اینان کسی را پان‌ترکیست، تجزیه‌طلب و یا فتنه‌گر بخوانند، بی‌درنگ مجموعه‌ای از معانی دلخواه بر آن متهم بار می‌شود. این درسی است که به رغمِ مخالف‌خوانی‌هایِ صوریشان از نهاد قدرت فراگرفته‌اند. همینکه نهاد قدرت برچسبی چون فتنه‌گر، منافق، ضدانقلاب و پان‌تورکیست را به کار می‌برد، گمان می‌کند که آن اصطلاحات بی‌درنگ از خوشه‌ی‌ معانی موردنظرش گرانبار می‌شوند. یعنی اگر سه میلیون نفر از مردم پایتخت در سکوت و آرامش به احتمال تقلب در آرایشان اعتراض کنند، با یک نظر نهاد قدرت در چشم‌به‌هم‌زدنی همه فتنه‌گر می‌شوند. و یا آنکس که ضدانقلاب نامیده می‌شود به دلیل تقابل با ذات پاک موجودی به نام انقلاب، بی‌درنگ آکنده از شرارت می‌شود و اردوگاه خیر می‌تواند وی را حذف و طرد کند. ذاتی بودن خیر در اردودگاهِ حاکمِ خاصیت اعجازآمیز دارد. اعجاز این است: به رغم عقب‌ماندگی اقتصادی، وجود فساد گسترده، بحران محیط‌زیستی، پربودن زندان‌ها از محبوسان عقیدتی، کشتار سال 67، سیاست‌های اشتباه دوران جنگ، تحمیل نامزدهای خاص برمردم تحت عنوان نظارت استصوابی، و مسدود بودن مجاری گردش ثروت و قدرت حتا گَردی از پلیدی نیز بر آن ذات پاک نمی‌نشیند. غافل از اینکه درهمه‌ی این احوال صرفا یک نامگذاری درجریان است و ذاتی خارج از کلمات وجود ندارد.

انبوهی از شهروندان مطالباتی دارند که همه‌‌شان را می‌‌توان در ذیل عدالت و آزادی گنجاند. مطالبات روشن و ساده‌ای چون آزادی بیان، آموزش به زبان مادری، امکان انتخابِ پوشش و سبکِ زندگی، حق تفکر بر اساس خاطره‌ی جمعی، و تکریم شاعران و عالمان خود. مثلن می‌خواهند در کنار بیدل دهلوی و ابن‌عربیِ اندلسی در کتاب‌‌های درسی با آثار عمادالدین نسیمی تبریزی یا شیروانی و میرزا معجز شبستری نیز مواجه شوند. جواب صاحبان قدرت مشخص است. روشنفکران مرکزگرا که جایگاه معنا و داوری را در اختیار دارند و حکومتِ اقتدارطلب که به قوه‌ی قهریه متکی است برچسب مُندرسی چون پان‌ترکیسم را بر دهان یکدیگر ‌می‌گذارند تا بخشی از مردمان را با آن بنامند تا آن مطالبات لجن‌مال شوند. با این گمان که نفس همین نامیدن بر محکومیت فعالان ملی کفایت ‌می‌کند. این گمان به رغم تکرار سرسام‌آورش مضحک و غیرخردمندانه است.

اگر روشنفکران تمرکزگرا ملتفت نشوند که دیگر با برچسب‌های مهیب نمی‌توان مطالبات ساده‌ را از ذهن‌ها زدود، به زودی راه برای نابودی کلیتی بازخواهد شد که آنان در پی حفظ‌اش هستند.

شعر | ریچارد براتیگان | ایواز طاها

بیر سؤزجوک
سؤزجوک‌لر چیغینا* چئوریلیر
هانسی‌سا قادینی
گؤزله‌دییین واختدا.

قونشولاردان اودون آلماغا
هاوا هله‌لیک یئترینجه
سویوق دئییل.

____________

* قار اوچغونو، بهمن، avalanche

جاودانگی محتاج زمانمندی است | ایواز طاها

فیلم ”بهشت بر فراز برلین“ و یا ”زیر آسمان برلین“ ویم وندرس به کمک هانرى آلکان فیلمبردار افسانه اى در سال 1987 به روی پرده رفته است. در فیلم فرشته‌ای را به تصویر کشیده‌اند که خودخواسته از جاودانگی امتناع می‌کند. به رغم دیالوگ‌های طولانی و پرتکلف، منتقدین بسیارى همچون دنیس هاپر ویژگى‌هاى بصرى فوق‌العاده‌اش را مى‌ستایند. یکی از منتقدان پس از دیدن نسخه‌ی انگلیسی با نام «بال‌های شوق» Wings of Desire، می‌گوید: «این فیلم اثرى جاودان و فناناپذیر است».

هرچند که در سناریوی مطول فیلم از اشعار شاعر آلمانى راینر ماریا ریلکه الهام گرفته‌اند، لیکن آنجا که سخن از تمایل به امتناع از جاودانگی است بی‌درنگ سورن کی‌یرکگور، فیلسوف پارسا و اندوهناک دانمارکی، به یاد می‌افتد. کی‌یرکگور برخلاف تصور همیشگی که گمان می‌شد زمانمندی‌ها در متن ابدیت معنا می‌یابند و از ابدیت نیرو می‌‌گیرند، به راه خلاف رفت. به نظر او این جاودانگی است که محتاج زمانمندی است. در دیرپایی سترون یک فرشته، حتا توان جابجاکردن یک سکه پنج پنی نیز مقدر نیست. و بشر با معاوضه‌ی زوال و مرگ با جاودانگی و ابدیت، توانِ تغییردادن و تغییریافتن را پیدا کرد. این امر انعکاس مهیبی در فیلم ویم وندرس یافته است.

این موضوع در متن ترکی تحت عنوان ”أبدیيت زاماندان آسیلی‌دير“ به اختصار بررسی شده است.

 

أبدیيت زاماندان آسیلی‌دير | ایواز طاها

ويم وندرس‌ین ”برلین اوزه‌رینده‌ جننت“ فیلمیندن ایلهام آلاراق

 

هر دَييشيک‌ليک بير آدديم بيزي اؤلومه ياخينلاشديرير. اؤلمزليک آنجاق دَييشمز عالَم‌لره، دويولماز [غيرمحسوس] وارليق‌لارا خاص‌دير. اؤلمزليک ايسته‌ييرسن‌سه، دورغونلوق، ائتکي‌سيزليک، و گوجسوزلويو ده قبول ائتمه‌لیسن. بشر بونو ايسته‌مير. بشر باجارديقجا گوٍج‌لو اوْلماغا جان آتیر. مَلَک بئش‌تومنلیک سیککه‌نی يئردن قالديرا بيلمير، چونکي أبدي‌دير. آمما بشر گوٍج‌لودور، چونکي اؤله‌زي‌دير، محسوس عالمده دييشه‌رک ياشايير. اؤلوم اوْلماسايدي أبدیيت داريخديريجي دوزنلییه چئوریله‌جکدی. عرب يئني شعري‌نين آناسي ساييلان نازک‌ الملائکه‌نين غريبه بير ميصراعسي وار: في صمْت الأبدِ القاسي حيثُ الموتُ دواءْ [أبدیيتين داش‌اوره‌ک سوسغونلوغوندا اؤلوم درمان‌دير].

بشر دئوریم‌لره، ايره‌لي‌له‌ييشه، دييشيم‌لره دوْغما [ذاتي] وورغون‌دور. آيزاک آسيمووون بير روْماني وار “ايکي يوز ايلليک اينسان” آديندا. بير روْبوت دييشيم و اؤلوم عشقينده، اؤز داخيلي قورولوشونا أل آپارير. تئل‌لرینی [سیم‌لريني]، سينير [عصب] و عضله شبکه‌لرینی دَييشير. بير چوْخ بؤلمه‌‌جيک‌لريني أته قانا گتيرير. روْبوت اؤلومدن محروم‌دور، اؤلومو اؤزله‌ییر. اؤلوم‌له ماراقلانان روْبوت، اينسان اؤزه‌لليک‌لري قازانماق اوچون اؤزونو دَييشديريب، گليشديرمه‌يه چاليشير. سوْنرا اينسان کيمي اؤلور.

تکجه أبدي ياشاميش بير وارليق، أبدي ياشاماقدان بئزيکه‌رک، اؤلومون جذبه‌سيني آنلايا بيلر. تکجه نئچه مين ايل دورغون دورومدا ياشاميش توْپلوم، گؤز قاماشديريجي اينکشافين لذتيني دادا بيلر. تکجه يوز ايل‌لر بوْيو يازيچي حؤکمرانليغيني تک‌آنلاملي متن‌لرين اوٍزه‌رينده حيس ائتميش اوْخوجو، يازيچي‌نين اؤلومونو توْي‌بايرام‌لا قارشيلايا بيلر.

ويم وندرسين بیر فیلمی وار «بئرلين اوزه‌رينده جننت»* آدیندا. فيلم، اينسانين پست‌مدرن دورومو سيناقدان کئچيرمه هوسيني آيدينجا آچيقلايير. دوْغرودور وئندئرس اوْ فيلمي باشقا آماج اوچون چکميشدير، آمما سؤيله‌ديييم سوْنوجو دا اوْندان چيخارماق اولار. مايکئل بيشوْف فيلم حاققيندا دئيير: «بيرگون مَلَک‌لرين بيري گؤزله‌نيلمزجه‌سينه ملک اوْلماقدان واز کچیر. بو اؤزلويونده اينسانين مئتافيزيک فلسفه‌سيندن اوز دؤنده‌رمه‌سينه بنزه‌يير. آدي چکيلن مَلَکين زاواللي [فناپذير] عالمه سوْخولماسي ايله، اؤلمز مابعدالطبيعه دونياسي قاپانير. ملک جننتدن قوپاراق، بيزيم قالاباليق ياشاييشيميزا آياق باسير. اوْ اؤز آبسترکت [انتزاعي] وارليغيني بوراخير، مادي دونيانين سوْيوق قيشيندا بير فينجان قهوه‌ني ألينه آلماغين لذتيني دادير». ديري اوْلماغين لذتي اؤلمزليکده دئييل، اؤلمه‌يين قاچيلمازليغيندادير. ملک‌لرله موقاييسه‌ده، مادي و محسوس عالمده ياشاماق تجروبه‌سي اينسانا اؤزگودور. بو تجروبه ألبته اؤده‌نيش‌سيز دئييل. بئله بير گؤزه‌ل تجروبه‌نين قارشیلیغی اؤلوم‌دور.

بشر هميشه أبدیيتين حسرتينده ياشاييب، ظلمات اؤلکه‌سينده ديريليک سويونو آختاريب. بشر هميشه «أبديیت»ين «دييشکن‌ليک»دن يوخاري مرتبه‌ده اوْتوردوغونو گومان ائديب. آمما کؤکونه باخاندا بونون عکسي داها ماراق‌لي‌دير: دييشکن‌لييين أبدیيتدن داها اوستون اوْلماسي. أبدیيت اؤزونو گؤسترمک اوچون زامانا سيغينير.

هميشه گومان ائديليردي زامان أبديیته باغلي‌دير. أبديیت زاماندان اوجاليق‌لاردا دايانيردي. چونکي أبدیيتده دييشمزليک، اؤلمزليک واريدي، زاماندا ايسه دييشکن‌ليک، اؤله‌زي‌ليک. آمما دانیمارکالی غملی فیلوسوف سورئن کیئرکئگوْر بونون عکسيني کشف ائدير. أبديیت اؤزونو گؤسترمک اوچون زاماندان آسیلی‌دير. شئللينگـه گؤره ده تانری‌نین عيسا ووجودوندا تجسد تاپماسي، اينسانا وئريلن نعمت دئييلدي. تانري اينسان طرفيندن تانينماسايدي اؤز گوج‌لريني قوه‌دن فعله چاتديرا بيلمه‌يه‌جکدي. ايسلامدا دا بونا اوْخشار بير آنلاييش وار: خَلَقتُ الانسانَ لِکَي تُعرَف [اؤزومو تانيتماق اوچون ياراتديم اينساني].

_____
* 1987-جی ایلده چکیلمیش فیلمین اصل آدی «برلین اوزه‌رینده جننت‌لر»دیر، ایستانبول تورکجه‌سینده ایسته Berlin Üzerinde Gökyüzü. فیلمدن فارسجادا ”زیر آسمان برلین“ و ”پرواز فرشتگان بر فراز برلین“ کیمی آد چکیلیر. ویم وندرس‌ین Wim Wenders فیلمی‌نین اینگیلیسجه ائکرانی ”جوشقونون قانادلاری“ Wings of Desire باشلیغینی داشیییر.
هالیوود دوخسان سککینجی ایلده فیلمی یئنیدن چکه‌رک، همیشه‌کی کیمی، اوْنون فلسفی مضمونونو هئچه ائندیردی.

قایناق: ایواز طاها، ”شعر وارلیغین ائوی‌دیر“ کیتابی.

نئجه یازاق: ترجومه اؤرنه‌یی | ایواز طاها

هر بیر متنین ترجومه‌سینده قاورام‌لاری اوْلدوغو کیمی باشقا دیله داشیمالیییق. آنجاق حرفی [لفظی] ترجومه‌دن اوزاق گزمه‌لییک. ألبته نادیر حال‌لاردا حرفی ترجومه یئرینه دوشور. اؤرنه‌یین، فارسجا ”سرمایه“ سؤزو، عربجه ”رأس المال“ین حرفی ترجومه‌سی‌دیر. باخمایاراق کی، هر ایکیسی capital سؤزونون غئیردقیق قارشیلیغی‌ [معادلی]دیر. بیزده‌کی ”یاتیریم“ سؤزو آنلام باخیمیندان بونلارین هر ایکیسیندن ده capital تئرمینینه یاخیندیر.

آنجاق حرفی ترجومه چوْخ واخت گولونج و چیرکین آلینیر. مثلن ”بید مجنون“ ترکیبی بیزده ”دلی سؤیود“ دئییل، ”سالخیم سؤیود“ کیمی سسلنمه‌‌لی‌، ”بیماری مسری“ ایسته ”یوْلوخوجو خسته‌لیک“ کیمی چئوریلمه‌لی‌دیر. بونلاری نظرده آلاراق نئچه آی اؤنجه وئردیییم قیسا بیر خبرین ایکی دیلده چئوریسینی درج ائدیرم. خبر، عینی قاوارمی فرقلی سؤزجوک‌لر و جومله قورولوش‌لاری ایله چاتدیریر:

ــ قازاخیستانلی آکتریسا “سامال ایسلیاموْوا” کن فئستیوالی‌نین أن یاخشی قادین اوْیونچو اؤدولونو قازاندی. اوْینادیغی فیلمین آدی “آیکا”دیر.

ــ‌ فستیوال کن جایزه بهترین نقش زن را به خاطر بازی در فیلم آیکا به ”سامال ایسلیامووا“ هنرپیشه‌ی قزاقستانی اهدا کرد.

 

رادیکال دیلک‌لر | ایواز طاها

سیزلر اوچون دیلک‌لریم وار،
آیدان آری، سودان دورو:

*
گله‌جک یوْلونوز هامار،
گؤزلرینیز ایشیقلی،
وجودونوز ساغلام،
ایش‌لرینیز اوغورلو،
یاشامینیز موتلو،
کؤنول‌لرینیز گول‌تکین اولسون.

*
وارلیغینیز آنلاملیغا،
یاشیللیغا،
اوسساللیغا،
اینسانلیغا تام بویانسین.
بیلگی گلسین؛
منلی، سنلی اوغوز نسلی بیلیملنسین؛
خورافه‌لر یوخا چیخسین؛
سؤیلنتی‌لر،
جفنگیات،
آغ یالان‌لار بایرام تونقالیندا آلوولانسین.
دوشونجه‌میز لیللنمه‌سین؛
دیلیمیز اوخول‌لاردا دیل آچیب، دیللنسین؛
کیتاب‌لار تورکجه دانیشسین؛
اؤزگورلوک قاناد آچسین؛
برابرلیک ایشیق ساچسین.

*
گون گلسین،
یاغیش‌لار یاغسین، آدینیز اوجالسین.
وارلیغیمیز
داغ دؤشونو حئیوان‌لارا دارالتماسین.
تاپدالانماق حاقی دئییل قرنفیلین، قیزیل‌گولون،
مارال‌لارین سارسینتیسی روحا هوپور
اینسان اوچون اوولاندیقدا؛
طبیعیتن دلی‌قانلی چالغیچیسی قوش‌لاردیرسا،
توپلوم قلبی اورمان‌لارین کؤلکه‌سینده دؤیونورسه
چیچکسیزلیک فاجیعه‌سی یاساقلانسین
ائحتییاج‌لار دیشینداکی حئیوانجیللیق‌ دوردورولسون،
بایغوشو سئو، روح اویانسین!

*
گون گلسین،
آماج‌لار قوربانلیق گئتمه‌سین آراج‌لارا؛
یاشام ”اولو قاورام“لارا یئنیلمه‌سین؛
چالیشان أل‌لرله،
دانیشان دیل‌لرله،
دوشونن بئیین‌لرله،
وارلی- یوخسول ایکیلییی
سیلکه‌لنسین؛
اوجقار- اورتا چلیشکیسی چیچکلنسین،
قابار-آلین سیاستی روسوای اولسون،
قابار أللی یوخسول اینسان دیله گلسین،
گوج قازانسین، بیلینجلنسین، زنگینلشسین،
گئریلیک دئوریلسین؛
دولانسین توپلومون دامارلارینی اینکیشاف قانی؛
آدلاسین اینسان‌لار
اؤلولر گله‌نه‌ییندن دیری‌لر گله‌جه‌یینه.

*
گون گلسین
کور نیفرته قلم چکک
دوشمنچیلیک دویغوسوندان
اؤزگه‌لشمه اویغوسوندان
منجیللیک‌لر باسقیسیندان قورتولوب دا
تاپیناراق حقیقتین اوْجاغینا،
ظولمو داناق
دیره‌نیشچیل سیاستی موتلولوغون یولو ساناق.


  • او گون گلیرسه
    آغری‌لار، آجی‌لار اوغورا چئوریله‌‌‌‌‌جک،
    رذیلت‌لر أردم‌لره
    آلچاقلیق‌‌‌لار ایسه اونورا.
    او گون گلسین
    بوتونچولوک خولیالاری اونودولسون،
    پلورالیسم/چوخ‌سسلی‌لیک ایشیغیندا
    توپلوم، چات‌لاریندان نفس آلسین.

*
گون گلسین
قانداشلیقدان یوردداشلیغا
آیری‌سئچکیلیکدن یوْلداشلیغا
سارسینتیدان اؤزنه‌لییه اؤتوب کئچک؛
دوْگماتیزمدن دؤزوم‌لولویه
گؤرکمدن گئرچه‌یه
اوْخلوسدان اولوسا،
میتوْسدان لوْگوسا
ناغیلدان عاغیلا
ساواشدان باریشا
یاریشا یاریشا گئده‌ک.

*
گون گلسین
ساندیغین یوخ، یاندیغین سئوگی بوللوغوندا
أخلاقا گره‌ک قالماسین؛
یاسالار یئنیدن یازیلسین؛
اینسان‌سئومز یاساق‌لار قالدیریلسین؛
دئسپوْتیزم دیز چؤکسون؛
زوْپالاردانسا دوشونجه‌لر چارپیشسین؛
یوْلازلاشما اوْرتامیندا أیری أل‌لر قورولوشو چات گؤتورسون،
چاتیق قاشلی ایری قودرت آنلاییشی داشا دییب پارچالانسین؛
لئویاتانلیق توتقوسونا یوخ دئیه‌رک
دؤولت اولسون اؤزگورلویون، ائشیتلییین قوروجوسو،
کوتله‌لرین آلچاق‌کؤنول قوللوقچوسو.؛
بلکه‌لره سیغینماسین، گله‌جه‌یی سالاملاسین،
جننت دئییب جهننمه چئویرمه‌سین اؤلکه‌لری.
گون گلسین، مؤوجود دوروم چالخالانسین،
رادیکال دئموکراتییا بایراغی
ساعات قاباغیندا دالغالانسین.

*
بیر دیله‌ییم ده دیلک‌لر باره‌سینده‌دیر
سئویملی شاعیر دیلیندن:
«توکنمز رؤیالار دیله‌ییرم سیزه
و بیر نئچه‌سی چین اوْلاجاق چیلغین آرزیلار.
سیزه سئومک ایسته‌دییینیزی سئومه‌یی دیله‌ییرم
اونوتومالی اوْلدوقلارینیزی اونوتماغی
سیزه أردم، اومود، دینجلیک، باریش دیله‌ییرم.
سیزه قوش‌لارین ماهنیسیلا اویماغی
اوشاق‌لارین گولوش‌لریله اوْیانماغی دیله‌ییرم.
سیزه سارسیلمادان دایانماغی
دیله‌ییرم
بو زامانین دورغونلوندا، قایغیسیزلیغیندا،
اؤزونوز کیمی، اؤزونوز کیمی اولماغینیزی ایسته‌ییرم.»

*
زامان بوروندوسه دییشیم ایراده‌سینه/ایستنجینه،
تیکانلی مفتیل‌لر نه‌یه‌سه یاراماز،
دوْغویا باخ!
سئوگی آیه‌سی اوره‌یه قوْندو.


15مارت 2017

سون رئداکته: ۱۶ مارت ۲۰۲۰

چتین سؤزلر و قاورام‌لارین ایضاحی:
بیر دوعا یازمیشام. دوعانین خلاصه‌سی اؤتن بایرام ایشیق اوزو گؤرموشدو. بو ایل اونو گئنیشلندیرمیشم. دوعانی اجتماعی شبکه‌لرده نشر ائتمزدن اؤنجه چتین سؤزلرین و جمله‌لرین معناسینی وئریرم. دیل‌له یاخشی تانیش اولمایانلارا یاردیمچی اولا بیلر:

بو دوعانین خولاصه‌سی اؤتن بایرام ایشیق اوزو گؤرموشدو. بو ایل اونو گئنیشلندیرمیشم. بوردا چتین سؤزلرین و جومله‌لرین معناسینی وئریرم. دیلله یاخشی تانیش اولمایان‌لارا یاردیمچی اولا بیلر. 

دیلک: آرزو، خواست
موتلو: خوشبخت
آنلام: معنا /آنلاملیق: وادی معنا
اوسساللیق: عقلانیت 
سؤیلنتی‌: شایعه
تونقال: پشته‌ی آتش
اوخو ماراغی: هوس مطالعه
اؤزگورلوک: آزادی
آماج: هدف
آراج: وسیله 
آماج‌لار قوربانلیق گئتمه‌سین آراجلارا: هدف‌ها قربانی وسیله‌ها نشوند. 
اولو قاورام‌لار: مفاهیم اعلا (مثل “خدا، ملت، دین، نژاد، طبقه، سلطان” که به جای تأمین سعادت انسان، بعضی‌ها آنها را خودسرانه علیه انسان بکار می‌گیرند.) 
وارلی- یوخسول ایکیلییی: تضاد فقیر و غنی
اوجقار- اورتا: حاشیه ومرکز 
چلیشکی: تضاد
قابار أل: دست پینه‌بسته
بیلینج: شعور، آگاهی
آدلاسین: گام نهد، قدم بگذارد.
گله‌نک: سنت 
آدلاسین اینسان‌لار اؤلولر گله‌نه‌ییندن دیریلر گله‌جه‌یینه: انسانها از سنت مردگان به آینده‌ی زندگان قدم بگذارند.
منجیللیک: خودپرستی 
منجیللیک‌لر باسقیسی: فشار خودپرستی‌ها
تاپیناراق حقیقتین اوجاغینا: در حال پرستش کانون حقیقت،
دیره‌نیشچیل سیاست: سیاست مقاومت
موتلولوق: سعادت 
آجی‌لار: اندوه‌ها، تلخی‌ها
اوغور: موفقیت
آلچاقلیق‌لار: پستیها (ی اخلاقی)
اونور: افتخار
پلورالیسم: کثرتگرایی
توپلوم، چات‌لاریندان نفس آلسین: جامعه از شکاف‌هایش تنفس کند. (تمامتخواهان جامعه را کلیتی یکپارچه تصور می‌کنند که هیچ شکاف و تضادی نباید در آن باشد. همین امر مقدمه‌ی استبداد است. ما به رخنه‌ها و شکاف‌ها اهمیت می‌دهیم.)
قانداشلیق: همخونی
یوردداشلییق: شهروندی
آیری‌-سئچکیلیکدن: تبعیض
اؤزنه: فاعل شناسا، موجودی که جهان را می‌شناسد و به تغییرش برمی‌خیزد 
دوگماتیزم: جزم‌اندیشی
دؤزوملولوک: تسامح
گؤرکم: ظاهر
گئرچک: (اینجا) حقیقت
اوخلوس: توده‌ی بیشکل مردم
اولوس: ملت، توده‌ی آگاه 
میتوس: افسانه
لوگوس: کلمه، عقل
باریش: صلح
یاریش: مسابقه
سئوگی بوللوغو: فراوانی عشق
یاسالار: قانون‌ها
یاساق: ممنوعیت
اینسان‌سئومز یاساق‌لار: ممنوعیت‌های ضد انسانی
دئسپوتیزم دیز چؤکسون: خودکامگی زانو بزند، فروپاشد.
زوپا: چماق
زوپالاردانسا دوشونجه‌لر چارپیشسین: به جای چماق‌ها اندیشه‌ها باهم بجنگند
آزغین قدرت آنلاییشی: مفهوم قدرت منحرف
کوتله‌لرین آلچاق‌کؤنول قوللوقچوسو: خدمتگزار متواضع توده‌های مردم.
رادیکال دئموکراتییا بایراغی: پرچم دموکراسی رادیکال 
توکنمز رؤیالار: رویاهای بی‌پایان
یوخون چین اولسون: رؤیایت متحقق شود.
اونوتماق: فراموش کردن
قایغیسیزلیق: بی‌مسئولیتی 
تیکانللی مفتیللرنه‌یه‌سه یاراماز: سیم‌های خاردار به کاری نمی‌آید
دوغویا باخ: به شرق نگاه کن
سئوگی آیه‌سی اوره‌یه قوندو: آیه عشق بر دل نشست. (هرچند که فعل “نشست” عاجز از انتقال بار معنایی فعل “قوندو” است.)