نژادگرایی انعکاسی | ایواز طاها

یورگن هابرماس در ۱۹۹۰ ابراز نظر کرد که جمهوری‌های “جدایی‌طلب”ی چون اسلوونیا یا کرواسی به حد کافی از جوهر دموکراتیک برای ادامه‌ی بقا در مقام دولت‌های مستقلِ مدرن، برخوردار نیستند. و از این طریق یک کلیشه را بیان کرد: تنها صرب‌ها موجودیت قومی دارای جوهره‌ی کافی برای تشکیل دولتی از آن خود هستند. در اینجا با مورد ظریف از نژادگرایی روبرو هستیم. نوعی گرایش که دقیقا شکل تخطئه‌ی دیگری به عنوان نژادگرا، ناشکیبا و غیره را به خود می‌گیرد. یعنی نژادگراییِ خود را در نژادگرانامیدن دیگری پنهان می‌کند. اسلاوی ژیژک این نگرش را “نژادگرایی انعکاسی” می‌نامد.

همین گرایش در اندیشمندان اینجایی نیز به صورت پررنگی وجود دارد. البته توقعی از اندیشمندانی که هنوز به مرحله‌ی پوزیتیویستی علم تعلق دارند، و بویی از دموکراسی‌خواهی درازآهنگ هابرماس نبرده‌اند، وجود ندارد. اینان که به صورت غیردموکراتیک دایره المعارف بزرگ اسلامی، مرکز نشر دانشگاهی، دانشکده زبانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی، فرهنگستان زبان فارسی و مراکزی از این قبیل را به ملکیت خود درآورده‌اند، بی‌هیچ احساس ناخوشایندی در خدمت گفتمان مسلط هستند. علاوه بر منافع اقتصادی، با سپردگی به سیاست یکسان‌ساز چنان غرق در توهم ظفرنمون فرهنگ غالب و “تاریخ باستان پرشکوه خالی از اندیشه” هستند که اصلا نمی‌دانند راست هستند یا چپ. کافی است جایی حقی طلبیده شود متضمن خدشه در هژمونیِ گفتمانِ غالب، تا بصیرت توطئه‌شناسانه‌شان فوران کند. اگر کمی دورتر برویم ریشه‌ی مسئله به استبداد شرقی بر‌می‌گردد، به رویکرد کل‌نگرانه به اجتماع. اینان ناهمگنی اجتماعی و یا امکان‌ناپذیری جامعه را نمی‌پذیرند و از هر “غیر”ی اضطراب و نفرت دارند. از این رو بی‌رحمانه در تلاش یکسان‌کردن آن هستند. تا آن اغیاری که در امر نمادین ادغام می‌شوند دیگر حاوی خطر اضطراب‌آفرینی که یکپارچگی کلیت را تهدید میکند، نباشند. اینان گمان می‌کنند که تضادهای اجتماعی برای بدست آوردن جایگاه هژمونیک، زاده‌ی ماهیت خود جامعه نیستند، یا توطئه هستند یا عارضه‌ای بیمارگون. یعنی تضاد محصول رفتار ناهنجار عنصری است که تحت نظام موجود معرفت نمی‌توان طبقه‌بندی‌اش کرد، پس باید یا در نظم کلی ادغام شود و یا نابود گردد.

به رغم متفاوت بودن محتوای مفهومی این عنصر سرکش، فرهنگ هژمونیک نام‌های مختلفی برای طرد آن در آستین دارد: یک یهودی، یک خرده بورژوا، یک کمونیست، یک بنیادگرا، یک ضدانقلاب، یک پان‌ترکیست، و حتی یک مسلمان.

توقعی از چپ کلاسیک نیز که هنوز با تردید و استیصال ایمان طبقاتی‌اش را حفظ کرده، نمی‌رود. چپ‌ کلاسیک در “خاص‌گراییِ هویت‌مدار” نوعی عدول از مبارزات طبقاتی به نفع مبارزات پایگان‌بندی شده می‌بیند: حامیان محیط زیست، فئمینیست‌ها، هویت‌طلبان، اقلیت‌های دینی. از نظر مارکسیستهای ارتدوکس این جنبش‌ها در مقایسه با طبقه کارگر نقش حاشیه‌ای یا بی‌اهمیت دارند. چرا که آنها به صورت جزیره‌های دورافتاده از هم نمی‌توانند نقطه‌ی اتصال مشترک بیابند. البته در ذات‌انگاری طبقاتی مسئله اصلی زیربنای اقتصادی هر جنبش اجتماعی است، در این نگرش امر سیاسی تابع و سایه‌ای از پایگاه طبقاتی است. اما در جنبش‌های اجتماعی براساس سیاست‌های هویتی، امر سیاسی فارغ از وابستگی طبقاتی به صورت خودبسنده به خودی خود موضوعیت دارد.

توقع بیشتر از جریانهایی می‌رود که از مفهوم ذات‌انگارانه‌ی طبقه فاصله گرفته و برای مبارزات هم‌ارز ارجی قائل اند. مبارزه فمینیست‌ها، محیط‌زیستی‌ها، هویت‌گرایان و غیره. مسئله اصلی سکوت و بی‌اعتنایی متفکرانی است در برابر سیطره‌ی آن گفتمانی که به ضرب کودتای رضاخان هژمونی یافته است. درافتادن با این هژمونی گناه نیست، وظیفه‌ی هر فاعل شناسا است. برای یک فاعل مختار، امر سیاسی در چالش با وضعیت هنجارین هژمونیک تحقق مییابد. چرا که این وضعیت “حقیقت مسلم” نیست، واقعیت داده شده است. برساخته‌ای اجتماعی است که از طریق فرایندهای سلطه، طبیعی‌سازی شده است. این روند تنها به سیطره‌ی طبقه‌ی مسلط از نظر سیاسی و اقتصادی محدود نمی‌شود. بلکه همین طبقه «شیوه‌ی خاص نگرش خویش به جهان، انسان و روابط اجتماعی را نیز چنان همه‌گیر می‌کند که به صورت “عقل سلیم” درمی‌آید و آنانی که زیر تسلط هستند این نگرش را همچون پاره‌ای از “نظم طبیعیِ” جهان می‌پذیرند.»

توقع از چپ جدید برای برای مقابله با این نظم ایجابی که خود نظریه‌پرداز آسیب‌شناسانه‌اش بوده‌اند، بی‌وجه نیست. زیرا به گفته‌ی ژیژک، بی‌اعتنایی به این نکته‌ی “لنینیستی” که در حالت تنش قومی، موضع ظاهرا “بی‌طرف” مبتنی بر بی‌تفاوتی در قبال هویت قومی، موضعی که همه اعضای یک ملت را به شهروندان انتزاعی صرف فرومی‌کاهد، در واقع به نفع بزرگترین گروه قومی عمل می کند.
———————
(بخش کوچکی از یک مقاله‌ی درازدامن که در حال آماده شدن است.)

بیر وورکشاپ و ایکی چیخیش

تبریزده ایکی چیخیش و بیر وورکشاپی گئرچکلشدیرمک اوچون منه ایمکان یاراندی. وورکشاپ 21 دی تاریخینده خط سوم درنه یی نین دعوتی و سایین اولکر اوجقار، رسول اسمعلیلیان و مرتضی طوسینین زحمتی و ٱمه یی سایه سینده گئرچکلشدی. “دوشونجه آفتلری” باشلیغی آلتیندا کئچیریلمیش بو وورکشاپدا ایکی موضوع اینجه لندی:
1. “یارلیق و اؤزچولوک/ برچسب و ذاتگرایی”
2. “سیاست، سیاسال و پولیس”.

بیرینجی چیخیشیم جوما گونو 22 دی آب و مشاغل موزه سینده “سئوگی دئوریمی/انقلاب عشق” باشلیغی آلتیندا کئچریلدی. بو توپلانتینی موزه نین بانیسی سایین سرابی اقدمین زحمتینه بورجلویام.

“ناغیلدان عاغیلدا/ میتوسدا لوگوسا” باشلیقلی اوچونجو چیخیش همین گون ساعات 16-دان 20-ه قدر ائل بیلیمی درنه یینده باش توتدو. بو چیخیشی دا سایین علیرضا صرافی لوطفونه، سایین سوسن نواده رضی نین زحمتلرینه و سایین گونش امانی نین امکداشلیغینا بورجلویام.

هر اوچ مراسیم قاتیلیمچیلارین جدی و اؤنملی سورولاری، رٱی بیلدیرمه لری و تنقیدلری ایله موشایعت اولوندو.

بو تدبیرلرین باش توتماسیندا ٱمه یی اولان و چیخیشا قاتیلمیش بوتون دوستلارا ایچکین تشککورلریمی بیلدیریرم. بو آرادا اورمو، کومیجان، مییانا، ماراغا و مرنددن زحمته قاتلاشاراق تشریف گتیرمیش سایین دوستلاردان ایکی قات تشککور ائتمه لییم.

ایواز طاها

“نؤقطه‌لی ویرگول” | ایواز طاها

بؤیوک حکیم جاواد هیئت‌‌ عؤمرونون سون آی‌لاریندا بیر کیتاب اوزه‌رینده ایشله‌ییردی. ائله محض او زامان‌لار اونون گونده‌لیک زیارتی منه قیسمت اولدو. باکیدا ایکی اوچ آی سورن بو گؤروش‌لرین آماجی حکیمین حاضیرلادیغی برتراند راسل‌ین “غرب فلسفه تاریخی”نین رئداکته‌سی ایدی. آذربایجان جومهورییتی بیلیم‌یورد‌لاری‌نین بیری بو ایشی منه تاپشیرمیشدی. بو گوروش‌لرده من حکیمدن دفعه‌لرله خاطیره‌لرینی قلمه آلماسینی ریجا ائتدیم. چونکو او، عؤمرو بویو کیم‌لیک‌چی سیاستین آپاریجی سیمالاریندان اولموشدو. هانسی‌سا سببدن آسیلی اولاراق حکیم بونا بویون قویمادی. ایندی ایسه بیلمیرم حکیمدن ائله بیر یازی‌لار یادیگار قالیب یوخسا یوخ؟

بو چوخ اؤنملی بیر مسئله‌دیر. هر کس زامان آخاریندا اوینادیغی رولا اویغون اولاراق بئله بیر گیریشیمده بولونارسا، تاریخین قارانلیق بوجاق‌لارینا آیدینلیق گتیره بیلر. بونلاری گوز اؤنونه آلاراق، یوزلرله صحیفه اوتوبیوگرافیک جیزماقارالاریمی بو گون ساهمانا سالماغا باشلادیم. اوزون بیر ایش‌ اولدوغوندان بو یاخین‌لاردا اونون بوراخیلیشینی دوشونمورم. البته سانال اورتامدا [مجازی فضادا] بو یازی‌لاردان بعضی فراگمئنت‌لر ایشیق اوزو گؤره بیلر.

اوتوبیوگرافیده ماراقلی قونولار چوخ‌دور. اؤرنه‌یین، “یول” درگیسی‌ گئرچک آنلامدا تاریخی اولای ایدی. اونون قالماقاللی نشری، آرخا پلانی، اوزه‌رینده‌کی باسقی‌لار، رقابت‌لر و أمکداش‌لارین بؤیوک أمه‌یی اونودولمامالی‌دیر. اوندان نئجه و نییه اوزاقلاشدیغیم بیله، اوخوجولار اوچون ماراقلی گؤرونه بیلر. “یول”دان “جاهان” درگیسینه و اوندان دا “یارپاق” قزئتینه آدلاییشیم، اوغورلارا کؤکلندی، یانلیشیق‌لار و یئنیلگی‌لرله مشایعت اولوندو. ألبته یولدان اؤنجه یاشادیغیم ده‌یرسیز گون‌لره ده قیساجیق توخونموشام. بو اوزون یولچوغون حئکایه‌سینه هله‌لیک “نؤقطه‌لی ویرگول” آدینی سئچمیشم.

“نؤقطه‌لی ویرگول” کوسکون بیر دئوریمچی‌نین تکجه گونده‌لیک آنی‌لاری دئییل. بللی بیر دؤنمین اولای‌لارینی یاخیندان ایزله‌میش اینسانین دونیایا باخیش پنجره‌سی‌دیر. بو اینسان، بعضن بو اولای‌لارین جانلی تانیغی [شاهیدی] اولموش، بعضن ده دییشیم فیرتاسیندا اؤزنه [فاعل] کیمی چیخیش ائتمیشدیر.

حسن روحانی و فیلترینگ

حسن روحانی میگوید: “اجازه نخواهم داد دست وزیر ارتباطات روی دکمه‌ی فیلترینگ برود”. حالا همین وزیر از جیب مردم برای پیشرفته ترین فیلترینگ هزینه کرده که در نتیجه آن گردش آزاد اطلاعات مسدود و بستر مجازی بسیاری از مشاغل مختل شده است. مصداق واقعی وعده های توخالی و تخریب اموال عمومی این نیست؟

روحانی میگوید اعتراض حق مردم است

روحانی میگوید اعتراض حق مردم است اما با شیوه درست. سوال این است: به رغم اصل 27 قانون اساسی، حکومت تا به حال به کدام گردهمایی اعتراضی مسالمت آمیز اجازه و یا مجوز برگزاری داده است؟

دو سال پیش در روز زبان مادری درخواست مجوز برگزاری مراسمی را نه در خیابان، که در یک سالن سرپوشیده دادیم، اما دولت با بی اعتنایی و تکبر درخواست ما را رد کرد. همان دولت الان قانون را جارمیزند. دولتی که خود قانون را زیر پا میگذارد چه حقی دارد از قانونشکنی بنالد؟

 
 

آن کارگر روزمزد شاخص است یا معاون استاندار | ایواز طاها

یکی از دوستان می‌نویسد: «انتصاب مهندس بهمن حسین‌زاده به عنوان سرپرست معاونت هماهنگی امور اقتصادی و توسعه منابع استانداری نشان دهنده اهمیت [دادن] استاندار اردبیل به فعالان اصلاح‌طلب در چارچوب شایسته‌سالاری است. آقای حسین‌زاده برخاسته از خانواده‌ای شاخص و شرافتمند است و از نیروهای میانه‌رو اصلاح‌طلب به‌شمار می‌رود.»

ما با ماهیت این انتصاب کاری نداریم، اصلا از کوچکترین آشنایی با فرد یادشده بی‌بهره‌یم. اما از لحاظ شکلی و منطقی جملات بالا بر فرض نادرست و حتی تبعیض‌آمیز مبتنی است. دلیل اصلی و یا یکی از دلایلی که نویسنده در باره انتصاب شخص نامبرده در مقامی خاص ذکر می‌کند منسوب بودنش به “خانواده‌ای شاخص و شرافتمند” است. شایستگی معیارهای بین‌الاذهانی دارد، از جمله درستکاری، قانون‌مداری، تخصص در ساحت مورد نظر، سوابق درخشان کاری و رضایت مردم. این‌همه‌ را به حکم “از فضل پدر تو را چه حاصل”، نمی‌توان از طریق منسوبیت‌ خانوادگی به دست آورد. مثل اینکه همچون برخی مارکسیست‌های ارتدوکس معیار صحت فرضیات یک متفکر را در انتساب به طبقه‌ی اجتماعی خاصی بدانیم. مثلا ره‌آوردهای جامعه‌شناختی ماکس وبر را به دلیل انتساب به طبقه‌ای بورژوا نادرست قلمداد کنیم. و یا اگر آنارشیستِ جمع‌گرا باشیم بر همه‌ی افکار “باکونین”، به سبب روح آنارشیستی‌اش، مهر تأیید بنهیم.

به علاوه، در اینجا با “شرافت” که صفتی اخلاقی است و هر خانواده‌ای را می‌توان به آن متصف کرد، کاری نداریم اما منظور از خانواده‌ی شاخص چیست؟ معیار تشخص از نظر نویسنده کدام است؟ کدام نهاد اجتماعی و یا محکمه‌ داوری خانواده‌ها را به شاخص و غیرشاخص تقسیم کرده است؟ (حال که صحبت اردبیل است بگذارید مثال‌ها هم از اردبیل باشد و گرنه آنچه می‌گوییم کمابیش با تصاویر شهرهای دیگر نیز منطبق است.) از کجا معلوم خانواده‌های انگشت‌شماری در اردبیل که از طریق وابستگی به انقلاب، بخشی از منابع کمیاب ثروت قدرت را تصاحب کرده‌اند شاخص‌تر از خانواده‌ی کارگران روزمزد باشند. فرد یاد شده را نمی‌دانیم اما چهل-پنجاه نفری را می‌شناسیم که می‌توان آنها را مالکان دائمی مناصب نام نهاد. برخلاف این افراد که به مدت چهار دهه مناصب و مشاغل کلیدی را در دایره‌ای بسته حریصانه دست‌به‌دست کرده‌اند، کارگران روزمرد به فردای خود نیز امیدوار نیستند. کارگرانی که بی‌هیچ تامینی صرفا به مدد دستان پینه‌بسته رزق حلال زن و فرزند را تأمین می‌کنند. کارگرانی که در بامدادان سرد زمستان در چهارراه پیرعبدالمک منتظر یک تازه‌ به دوران رسیده‌ی اقتصادی‌اند تا کار یک روزه ببابند. کاری طاقت‌فرسا از چاه‌کنی تا آجرچینی، و از لایروبی تا زباله‌کشی را. فداکاری بی‌‌منتی که هریک از آنان را می‌تواند بر مسند تشخص بنشاند. اما از آنجا که انسان‌دوستان شهری ما نه به یاد قربانیان بی‌نام‌ونشان آراکان، که در عزای شیک کشته‌گان شارلی ابدو در پاریس شمع روشن می‌کنند، پس بهتر است تشخص نیز در خانواده‌های خاصی احتکار شود. و دست‌های پینه‌بسته حدیثی کهنه تلقی شود که روزی روزگاری چگوارا برایش می‌جنگیده و روزگاری کسانی بوده‌اند که پیش از رسیدن به نان و نوای انقلاب‌آورده با صدای بلند می‌گفته‌اند: “و نرید ان نمن علی الذین استضعفو فی الارض”.

نوعی صورت‌بندی از کلمات که اینجا و آنجا با تمرکز بر خوشه‌ای از ویژگی شخصی افراد تکرار می‌شود، به “مغالطه‌ی شخصیت” پهلو می‌زند. یعنی ارزیابی افکار و اعمال شخص در پرتو تصویر ساختگی و استعلایی و یا پیشاتجربی از او. حال آنکه برعکس باید باشد. یعنی خود شخص باید در پرتو پندار و کردارش داوری شود. شاید تذکرش بیجا نباشد که حکومت به نوع منفی چنین جمله‌بندی‌هایی دلبستگی افراطی دارد: تخریب افکار مردمان از طریق شیطانی جلوه‌دادن شخصیتشان.

بیداری از خواب جزمی | ایواز طاها

بیداری از خواب جزمی درباره ی گذشته تاریخی سرزمین های خلافت شرقی را با شکی غزالی‌وار آغاز کردم. با بدبینی به منش فلسفه‌ستیزی‌اش، و هماوردی پیروزمندانه‌اش در مقابل جریان عقلگرای زمانه‌اش. پیش از آنکه حتی بدانم این مرد وارسته خود به چیز شک کرده است. وقتی شکی فراگیر ولی به مراتب سطحی‌تر از غزالی را تجربه کردم، “المنقذ من الضلال” را خوانده بودم، حتی به برخی از استدلال‌هایش در تهافت الفلاسفه خندیده بودم. مثلا آنجا که برای اثبات مسئله‌ی خلق مدام، می‌گوید: «اگر هنگام ورود به خانه دیدید همسرتان به اسبی تبدیل گشته تعجب نکنید.» هدف غزالی این بود که خدا را از بیکارگی نجات دهد. یعنی اینکه خداوند ما را در هر لحظه دیگربار و دیگربار می‌آفریند و ما به واسطه‌ی همین خلق مکرر و مدام زنده‌ایم. و اگر خداوند درهمین روند به ناگهان سرذوق آید و مارا به شاخه گلی تبدیل کند و یا از سر بی‌حوصله‌گی به هیأت اسب چموشی درآورد، نباید شگفت‌زده شد. اشاعره و در صدرشان غزالی در پی مهار شتری بودند که با کوپرنیک و گالیله دَم در خانه‌ی لاهوت نشست. در نهایت با کشف “قوانین نیوتن”، خداوند به ساعت‌ساز لاهوتی تبدیل شد که یکبار ساعت کائنات را کوک کرد و برای همیشه بازنشسته شد. این مسائل برای غزالی می‌توانست اضطراب‌آفرین باشد اما من اندوه و دغدغه‌ی دیگری داشتم. از این رو، نه از چشم‌انداز فلسفي و كلامي، كه از جای دیگر تأثیر پذیرفتم؛ از کتاب کیمیای سعادت. روزی سروش در درس فلسفه‌ی اخلاق از اهمیت کیمیای سعادت گفت. و من به شیوه خودم آن کتاب عزیز را خواندم. از طهاره الاعراق مسکویه تا اخلاق ناصری کتاب‌های زیادی در اخلاق نوشته شده اند. اما همگی مرا به یاد اخلاق ارسطویی می‌انداختند که با قدری آیات و روایات تزیین شده باشد. پر از پندهای خشک و بی‌حاصل. اما کیمیای سعادت کتاب جان بود.

غزالی آدم متناقضی نیست اما تأثیر به غایت متناقضی در سیر آینده فرهنگ سرزمین‌های خلافت شرقی و غربی گذاشته است که بخشی از آن در دوران رضا شاه ایران نامیده شد. وی به اعتباری پشت فلسفه‌ی عقلانی-ارسطویی مشا را بر خاک مالیده، افول نحله‌ی کلامی معتزله را باعث شده، ناخواسته قشری‌گری فقهی را دامن زده، حدیث دل را در برابر استدلال عقلی تقویت کرده، و غیر مستقیم نضج فلسفه‌ی اشراق را باعث شده است. غزالی نه تنها در “تهافت الفلاسفه” که حتی در کتاب آسان‌فهم “مقاصد الفلاسفه” نیز نشان داده که تا چه اندازه بر زیروبم مفاهیم فلسفی تسلط دارد. بصیرت وی را از آنجا می‌توان دریافت که به جای حمله به فلسفه، فیلسوفان را نشانه گرفته است. و اما شکست فلسفه‌ی مشا گناه غزالی نیست. یک ابن سینای مردد که رفته‌رفته بر غلظت حکمت مشرقیین‌اش افزوده می‌شد، نمی‌توانست در برابر متفکری که در کوره شک آبدیده و مصمم شده بود مشروعیت افکارش پاسداری کند. در زمانه‌ای که مطلق‌های متنافی حاکم بود، چون‌وچرای استدلالی مشایی یارای مقابله با یقین شهودی غزالی را نداشت. غزالی پیروز شد و با پیروزی‌اش جبرگرایی کلامی، شهود عرفانی و صورت‌گرایی فقهی نیز همزمان پیروز شدند. اما در طول زمان برای مردمانی که ایمان دینی‌شان متضمن رهیافت تقلیل‌گرایانه و مطلق‌نگرانه به عالم و آدم بود، جنبه‌ی ظاهری دین بر باطن تأویلی آن ارجحیت تام یافت. از این رو عرفان نیز مقهور فقه گردید.
بخشی از مقاله‌ی بلند

مجهول فعل‌لر سورونو | ایواز طاها

مجهول فعل‌لر آوروپا دیل‌لری‌نین ائتکیسی ایله دیلیمیزده چوخ واخت یئرسیز ایشله‌نیر. مجهول فورمالارین فارسجادا گئنیش ایشلنمه‌سی ده پروبلئمین کؤک‌لرینی داها درینلشدیریر.
 
ــ پرئزیدئنت طرفیندن معین اولونموش هئیت.
یوخاریداکی جومله ده بیلینمیر پرئزیدئنت هئیتی اؤزو معین ائدیب، یوخسا معین ائتدیریب؟ جومله‌نی بو بیچیمده آیدینلاشدیرماق فارسجادا مومکون دئییل. چونکی فارس دیلینده بعضی فعل‌لرین تأثیرلی [متعدّی] فورماسی اولمادیغینا گؤره چتین‌لیک یارانیر، آمما آذربایجان تورکجه‌سینده فعلین ایجبار نؤوع‌لری بو چتینلییی آرادان قالدیریر. بونونلا دا بیر چوخ فعل‌لری معنا باخیمیندان بعضن اوچ قات تأثیرلندیرمک اولور. سوْنوجدا “طرفیندن”، واسطه‌سی ایله”، “جانیبیندن” کیمی سؤزلره احتیاج قالمیر.
ــ پرئزیدئنتین معین ائتدییی هئیت.
ــ پرئزیدئتین معین ائتدیردییی هئیت.
 
باشقا بیر اؤرنه‌یی گؤزدن کئچیرک. «یاشار کیتابی اوخودو» کیمی معلوم بیر جومله‌نی آشاغیداکی بیچیمده مجهوللاشدیرماق گولونج آلینیر:
ــ کیتاب یاشار طرفیندن اوخوندو.
چوٍنکی جوٍمله‌نین چرکینلیییندن علاوه بیلینمیر یاشار کیتابی اؤزو اوْخویوب ، یوْخسا باشقاسینا اوْخوتدوروب. عینی آنلامی چاتدیرماقدا جومله‌نین معلوم بیچیم‌لری داها گؤزه‌ل، دقیق و قولای آلینیر:
– یاشار کیتابی اوخودو.
– یاشار کیتابی اوخوتدو.
– یاشار کیتابی اوخوتدوردو.
ایجبار فعل‌لری‌نین آراجیلیغی ایله اوٍچونجو، دؤردوٍنجو آدام‌لارین آیاغینی دا اوْرتایا چمک اولار. یاشار بیر باشقاسینا، او باشقاسی دا بیر باشقاسینا کتابین اوخوماغینا دایر گؤستریش وئره، یا دا ریجا ائده بیلر: “یاشار کیتابی اوخوتدورتدوردو”.
 
ــ شهر دوشمن طرفیندن اودا چکیلدی.
بو جوٍمله‌ده آنلاشیلمازلیق واردیر. چوٍنکی بللی دئییل «شهری دوشمنین اؤزوٍ اوْدا چکیب»، یوْخسا «شهری دوٍشمن اوْدا چکدیریب»، یا دا «شهر اؤنجه دوٍشمن یئرلشن طرفدن اود توتوب». بو آنلام‌لاری آیدین شکیلده معلوم بیچیمده ایفاده ائتمک اولار:
– شهری دوشمن اوْدا چکدی.
– شهری دوشمن اودا چکدیردی.
– شهر، دوشمن یئرلشن طرف‌دن اودا چکیلدی.

 

― سولطان محمدین واسیطه‌سی ایله ایستانبول فتح اولوندو.

مجهول جومله‌لرین اوجاق داشی عادتن “واسیطه‌سی ایله” سؤز ترکیبی‌دیر. هانسی ندن‌دن آسیلی اولورسا اولسون، مجهول فورمانی ساخلاماق ایسته‌ییریک‌سه هئچ اولماسا اونون یئرینه بعضن “ألی ایله” کیمی ترکیبین ایشلتمه‌سیندن چکینمه‌یک:
― سولطان محمدین الی ایله ایستانبول فتح اولوندو.
جوٍمله‌نی معلوم فورما چئویریرسک داها گؤزل آلینیر.
― سولطان محمد ایستانبولو فتح ائتدی.
 
مجهول فعل‌لرین ایشلنمه‌سی گراماتیک باخیمدان یالنیش اولماسا دا، اونلارین ایشلنمه‌سی یالنیز واسیطه‌سیز تاماملیغا [صریح مفعولا] گره‌ک اولمایان جومله‌لرده اویغون‌ گؤروٍنور.

نئجه یازاق: جومله‌لره دوزه‌لیش (1) | ایواز طاها

بیر موًددت اؤنجه دوست‌لارین بیری توپلومسال شبکه‌لرده یازمیشدی:

«صمد بو گونون تاریخینده، دنیاسین دئیشیب!
صمد آذربایجانین عزیز و صداقتلی اوغلی، آذربایجانین اوره ینده یئر آلیب. صمدین یولی خالقین یولی صمدین یولی دواملی اولسون:
آنا دیلینده مدرسه – اولمالیدی هر کسه.»

 

بو متنه بئله‌ بیر دوًزه‌لیش وئرمک اولار:
ــ بو گونون تاریخینده > بئله بیر گونده؛
ــ دنیاسین > دوًنیاسینی؛
ــ دئیشیب > دییشیب؛
ــ صمد آذربایجانین عزیز و صداقتلی اوغلی [اوغلو] > آذربایجانین عزیز و صداقتلی اوغلو صمد؛
ــ اوره ینده > اوًره‌یینده؛
ــ یئر آلیب > یئری وار؛
ــ یولی > یولو؛
ــ خالقین یولی > خالقین یولودور؛
ــ اولمالیدی > اولمالی‌دیر.

 

صمد بئله بیر گوًنده دوًنیاسینی دییشیب.
آذربایجانین عزیز و صداقتلی اوغلو صمدین آذربایجانین اوًره‌یینده یئری وار. صمدین یولو خالقین یولودور. اونون یولو دواملی اولسون:
آنا دیلینده مدرسه – اولمالی‌دیر هر کسه.

________________

[* مجبوری اولاراق تنویندن ( ً) Ü حرفینی قید ائتمک اوچون ایستیفاده ائتمیشم. اورتوگرافیده‌کی علامتی بوردا آسانلیقلا یازماق  اولمور]

Biz “Daxil olmaq” yerinə “girmək”dən utanırıqmı? | Eyvaz Taha

Güney Azərbaycanın ədəbi dilndə böyük canlanma var. Bu gedişdə dillə yeterincə tanışlığın yoxluğundan dolayı geniş yanlışlıqlar buraxılır. Bunun üçün Güney yazarları Respublikanın rəsmi dilini dəqiq oxumalıdırlar. Güney dil baxımından Quzeyə möhtacdır. Ancaq bizdə müsbət məqam da var–təntəli dildən uzaqlaşmaq. Biz Az tvnin yarı Rus, yarı Fars türkcəsini qullanmaqdansa doğma sözlərə üstünlük veririk. “Daxil olmaq” yerinə “girmək”dən utanmırıq. “İmtina etmək”, “təqdim etmək”, “müharibə etmək”dənsə “Çəkinmək”, “sunmaq”, “savaşmaq” deyirik. (Görün ikinci sıradakı döğma sözcüklər nə qədər qısa, aydın və gözəldir.) Biz “işgüzar”, “insanpərvər”, “intensivləşdirmək” kimi bic sözləri yaxına buraxmırıq. Biz mənfi anlam daşıyan “Türkün məsəli” deyimini tarixə gömməkdəyik.

Rəsmi dil zaman axarında tam calaqlaşıb. Örnəyin “MSK-ya deputatları cəzalandırmaq hüququ verən layihə parlamentin plenar iclasına tövsiyə olunub”* cümlədəsində yalnız iki doğma söz var. Dil olduqca önəmli, eyni halda qorxunc fenomendir. Dilin belə çaları Sovetdən qalmadır. Onun üzərində tam modern bir toplum dikəltmək mümkün deyil. Ziya Gökalpa görə “Osmanlı türkcəsi üzərində dövlət-millət quruluşu yaratmaq olmazdı”. İlgili qurumlar Azərbaycan türkcəsinin calaqlıq probleminə çözüm yolu axtarmalıdırlar.
__________________
* Cümlənin qaynağı: http://www.azadliq.az/…/msk-ya-deputatlari-cezalandirmaq-h…/
** Bu yazının dürtüsü Rasim Qaracanin bir statusundan gəldi.

“داخیل اولماق” یئرینه “گیرمک”دن اوتانیریق‌می؟ | ایواز طاها

گونئی آزربایجانین أدبی دیلینده بؤیوک جانلانما وار. بو گئدیشده دیلله یئترینجه تانیشلیغین یوخلوغوندان دولایی گئنیش یانلیش‌لیق‌لار بوراخیلیر. بونون اوچون گونئی یازارلاری رئسپوبلیکا‌نین رسمی دیلینی دقیق اوخوما‌لیدیرلار. گونئی دیل باخیمیندان قوزئیه مؤحتاج‌دیر. آنجاق بیزده موًثبت مقام دا وار–طنطنه‌لی دیلدن اوزاقلاشماق. بیز آذ تی‌و‌ی‌نین یاری روس، یاری فارس تورکجه‌سینی قوللانماقدانسا دوغما سؤزلره اوًستونلوک وئریریک. “داخیل اولماق” یئرینه “گیرمک”دن اوتانمیریق. “ایمتیناع ائتمک”، “تقدیم ائتمک”، “موحاریبه ائتمک”دنسه “چکینمک”، “سونماق”، “ساواشماق” دئییریک. (گؤرون ایکینجی سیرا‌داکی دؤغما سؤزجوک‌لر نه قده‌ر قیسا، آیدین و گؤزل‌دیر.) بیز “ایش‌گوًذار”، “اینسان‌پرور”، “اینتئنسیو‌لشدیرمک” کیمی بیج سؤزلری یاخینا بوراخمیریق. بیز منفی آنلام داشییان “توًرکون مثلی” دئییمینی تاریخه گؤممکده‌ییک.
رسمی دیل زامان آخاریندا تام جالاقلاشیب. اؤرنه‌یین، “م‌س‌کا-یا دئپوتات‌لاری جزالاندیرماق حقوقو وئرن لاییحه پارلامئنتین پلئنار ایجلاسینا توصیه اولونوب”* جوًمله‌ده‌سینده یالنیز ایکی دوغما سؤز وار. دیل اولدوقجا اؤنملی، عینی حالدا قورخونج فئنومئن‌دیر. دیلین بئله چالاری سووئت‌دن قالما‌دیر. اونون اوزه‌رینده تام مودئرن بیر توپلوم دیکلتمک موًمکون دئییل. ضیا گؤک‌آلپا گؤره “عوثمانلی تورکجه‌سی اوزه‌رینده دؤولت-میللت قورولوشو یاراتماق اولمازدی”. ایلگیلی قوروم‌لار آذربایجان توًرکجه‌سی‌نین جالاقلیق پروبلئمینه چؤزوم یولو آختارما‌لی‌دیرلار.
__________
* جوًمله‌نین قایناغی: آزادلیق.آذ سایتی‌دیر.
** MSK مرکزی سئچکی کومیته‌سی.
ــ بو یازی‌نین دورتوسو راسیم قاراجانین بیر ایستاتوسون‌دان گلدی.
ــ بو یازی‌ لاتین گرافیکاسی ایله فئیسبوک صحیفه‌م‌ده یئرلشدیریلیب. اورداکی موباحیثه‌لره قاتیلماغینیز منیم اوًچون یارارلی اولا بیلر.

“کیملیک‌چی سیاست…” حاققیندا رأی سورغوسو

بوندان اؤنجه بیر کیتابیم سانال اورتامدا [مجازی فضادا] یاییلمیشدی. کیتابین آدی “کیملیک‌چی سیاست باره‌سینده پاتولوژیک تئزلر“دیر [تئزهایی آسیب‌شناختی در باره‌ی سیاست‌های هویتی]. کیتاب، آدیندان بللی اولدوغو کیمی، پاتولوژیک ماهیت داشیییر. بونون اوچون اوندا گئدن سهولر اوخوجو کوتله‌سینه ایسته‌نیلمز ائتکی بوراخا بیلر. مقاله‌نین منیم اوچون حیاتی اؤنم داشیدیغینا گؤره، سایین فیکیرداش‌لارین تنقیدی باخیشینی اؤیرنمک ایسته‌ییرم.  

ریجا ائدیرم:

ــ کیتابدا سیزین اوچون قاورانیلماسی چتین اولان باشقا سؤز، جومله و پاراگراف وارسا بیزه یازین.

ــ مقاله‌ده گئدن تارتیشمالی مقام‌لار، آنلاشیماز بؤلوم‌لر و یول وئریلمیش یانلیش‌لار نظرینیزی بیلدیره‌سینیز. ــ

ــ کیتاب هانسی یؤنده گئنیشله‌نه بیلر؟ سیزین ده کیتابا آرتیریلاجاق سوژئتلرینیز وارمی؟

ــ واختینیز آزدیرسا مقاله‌ده گئدن تئزلرین بیرینی و یا بیر نئچه‌سینی اوخویوب آنالیز ائتمه‌یینیز منه یول گؤستره بیلر. ــ

 ــ مقاله‌نی آنالیز ائده‌جک باجاریغا مالیک باشقا آدام‌لار تانیییرسینیزسا لوطفن منی بیلگیلندیرین.

سایغی‌لار و سئوگی‌لرله

ایواز طاها

 

خرد در برابر یورش خردستیز | ایواز طاها

در جریان آخرین مسابقه‌ی تیم تراکتور در فصل ۹۳-۹۴ اتفاقی افتاد که به شکلی قابل اجتناب بود. فرض اول بر آن است که توطئه‌ای در کار بود تا سپاهان به جای تراکتور قهرمان لیگ شود. این فرض بی‌وجه نیست. اما تئوری توطئه اغلب زمانی تحقق می‌یابد که بصیرت و بینش انتقادی ما را از کار انداخته باشد. حال آنکه به صرف اینکه گمان کنیم در تکوین حادثه‌ای توطئه‌ای در کار است، مسئولیت ما تمام نمی‌شود. کسی حق ندارد به صرف وجود توطئه و یا تصور آن دست‌هایش را به علامت تسلیم بالا برد و خود را پبشاپیش بازنده اعلام کند. در آن جریان خبری منتشر می‌شود مبنی بر تساوی تیم سپاهان با تیم رقیب. و این یعنی قهرمانی تیم تراکتور حتی با نتیجه‌ی مساوی در برابر تیم نفت. این خبر آشکارا توطئه‌آمیز بوده است. لیکن نوعی تمهید عقلانی، مثلا داشتن یک رادیو ترانزیستوری و یا استفاده از تلفن ثابت ورزشگاه، می‌توانست مانع آن تحسر عمیق شود که اولیویرا، تماشاگران و طرفداران پرشمار تراکتور دچارش شدند. برای تیمی که قهرمانی‌اش تا حدودی منوط به دریافت اخبار دقیق یک بازی دیگر است، باید از کانال‌های مختلف خبررسانی غفلت نمی‌کرد. مگر اینکه اولیویرا به دلیل بزرگ شدن در محیط اخلاق فضیلت‌گرا نمی‌توانست حدس زند که به رغم آنهمه درس‌های اخلاقی در اینجا، به هنگام نیاز معیارهای اخلاقی پشیزی اعتبار نخواهند داشت. وقتی هیجان عمومی بالا بگیرد و انسان‌ها به جای اعتماد به قوه‌ی نقادی خویش تسلیم جو ساختگی شوند، نیتجه جز فریب‌خوردن نخواهد بود. بر این اساس اگرچه سهل‌انگاری مسئولان تراکتور قابل گذشت نیست، اما اصل ماجرا، یعنی از دست دادن بینش انتقادی در نتیجه‌ی هیجان عمومی، قابل انکار نیست. 

به حکم عقلانیت ما چاره‌ای جز مواجهه‌ی انتقادی با هر خبری نداریم. به دلیل گرفتاری فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی در تنگنای عرصه‌های قانونی، اینک بستر انعکاس این فعالیت‌ها دنیای مجازی است. اما این دنیا ترکیب هراس‌انگیزی است از راست و دروغ. معجونی از شایعه و حقیقت که احتمال دارد بخش بزرگی از آن را صاحبان قدرت هوا کنند. در اینجا چاره‌ی کار همان است که کانت در باره‌ی چیستی روشنگری گفت: به‌درآمدن آدمی از نابالغی به تقصیر خویش.

بگذارید این توصیه را در پرتو مواجهه با یک روایت تاریخی در چند سطر بررسی کنیم. مرحوم مرتضی مطهری بی‌هیچ علامت تردیدی درباره‌ی نقش معاویه در قتل عثمان، نقل می‌کند که «معاویه قبلا به جاسوس‌های خود در اطراف عثمان سپرده بود که هر وقت خلیفه کشته شد فورا پیراهن خون آلود او را برای من به شام بفرستید» این خبر به هدف رد اتهام رضایت علی ابن ابیطالب از قتل عثمان آورده شده است. حسن یوسفی اشکوری در مواجهه با این قول، نه مقهور شهرت مطهری می‌شود و نه گرفتار بغض معاویه.

اولین ایراد اشکوری بر فقدان منبع خبر است. ایراد دیگر این است که خبر پیشاپیش با رویداد بعدی منطبق است. به گفته‌ی وی، این خبر «حتی اگر در منبعی معتبر هم نقل شده باشد، جای تأمل و پرسش دارد و چندان معقول نمی نماید. چرا که در این صورت باید قبول کرد که معاویه یا خود چگونگی قتل عثمان را دقیقا طراحی کرده بود و همان گونه نیز دقیقا اجرا شد و یا او از عالم غیب خبرداشت و از پیش می دانست که او چگونه کشته خواهد شد و مثلا پیراهن خونین از خود بر جای خواهد نهاد. احتمال نخست بسیار بعید است و احتمال دوم محال و ناممکن. اصولا اخباری این چنین که از پیش با رخدادهای بعد دقیقا منطبق‌اند، مشکوک‌اند و حداقل غالب آنان از جعلیات روزگاران بعد است.»

البته سخن اشکوری نیز فصل‌الخطاب نیست و باید ایراد مهم اشکوری را نیز در بوته‌ی نقد نهاد. مثلا می‌توان گفت که نیازی به علم غیب نبوده زیرا در سال ۳۵ هجری اولا احتمال شورش خونین علیه خلیفه‌ی سوم مسلمین درحال افزایش بوده، ثانیا هرکسی می‌دانسته که در هر کشته‌شدنی پیراهن خونینی برجای می‌ماند. با این‌همه، خوانش انتقادی اشکوری در برابر مضمون غیرعقلانی و صورت غیرمنطقی گزاره‌ها حساسمان می‌کند. و همین خود ما را گامی به حقیقت نزدیکتر می‌بَرَد.

نهاد قدرت در کار خبرسازی است. ماهیت ایدئولوژیک اخبار رسانه‌ی خودخوانده‌ی ملی شکی به جای نمی‌گذارد که روزانه انبوهی از کلمات در کار انتقال اخبار ساختگی‌اند. در برابر این یورشِ خردستیز چاره‌ای جز رجوع به خرد نیست. افسوس! انسان به هیچ گوهری به اندازه‌ی خرد بی‌اعتنا نیست.

سیاسال [امر سیاسی]

“سیاسال” سؤزو صیفت اولسا دا اونو ایسم کیمی ده ایشله‌دیرلر. بو، اینگیلیسجه the political ایصطیلاحی‌نین قارشیلیغی‌دیر. آذربایجان تورکجه‌سینده ایندییه قده‌ر ایشلنمه‌میش بو تئرمینین (بوندان اؤنجه اونو بیر نئچه کز قوللانمیشام) ایستانبول تورکجه‌سینده قارشیلیغی “سیاسال”دیر، فارسجادا ایسه “أمر سیاسی”.

“سياسال” تئرمینی گوج قورولوش‌لارينا (پوليس) قارشی اولدوغوندان آنلام قازانیز. و “سیاست” سؤزوندن ده فرقله نیر. سیاست اؤلکه‌نی دؤولت واسیطه سی ایله ایداره ائتمک قایدالاری دیرسا، سیاسال دولتین عینیلشدیریجی گوجونه قارشی دیره‌نیشین آدی‌دیر. ألبته بعضن سیاست سؤزو سایسال آنلامیندا دا ایشله نیر. بئله کی، کوتله پولیتیکا یوروتمک‌له پولیسدن آییریلیر. پولیس کيمليک‌لري نیظام‌لي بيچيمده پايلايير؛ توپلومون هر بير آيرينتيسي‌نين، هر بير اويه‌سي‌نين يئريني دقيق معينلشديرير. سياسال ایسه بو سيستمي داغيتما گيريشيمي‌دير.

باشقا سؤزله، پوْليس اينديکي دورومون گوٍدوٍکچوٍسودور، سیاسال ايسه اينديکي دورومو سوْرغويا چکمک گیریشیمی. بونلاري بير-بيريندن آييٌران سيٌنيٌر، تيتره‌ک و سيٌييٌق اوْلسا دا آنلاملي‌دير. پوْليس ایجتیماعی گئديش‌لري ایداره ائديب، جيلوْولايير. فردلري صينيفلنديرير، يعني اوْنلاري گؤروٍنرده ساخلايير. بوٍتوٍن اوْلاي‌لارا اینتیظام باغيشلايير، هرنه‌يي قانون چرچيوه‌سينه سيخناشديرير، فرقلی‌لیک‌لره ياغي تصووورو ایله، يابانچي گؤزله باخير، اوْنلاري ديٌشلايير. بوٍتوٍن بونلارا قارشي چيخماق ايسه قورتولوشچو سياستین، و داها دقیق دئسک، سیاسالین ايشی‌دیر. اوتوروشموش عنعنه‌لری سورغویا چکمک، ائگه‌منلیک قازانمیش سؤیلم‌لری دئویرمک، أبدی حقیقت کیمی قلمه وئریلمیش أخلاقی ده‌یرلری شوبهه بورولغانینا سوروکله‌مک، رئاللیغین رمزی کیمی تانینمیش علمی فورماسیلار و موسسه‌لرده چات یاراتماق، و نهایت سؤز سؤیله‌مه ایمکانینی ایتیرمیش کوتله‌یه ایفاده آزادلیغی باغیشلاماق وظیفه‌سی سیاسالین اوزه‌رینه دوشور.

ایواز طاها

 

 

 

یوروم: عاغیل عاغلیدان اؤتکون‌دور (6)

یوروم‌لار ایواز طاهانین کئچیمشده‌کی وئبلاگیندان آلینمیشدیر:

 

سید حیدر بیات:

[“شرفخانه ساحیلی” باشلیقلی یازی باره‌ده]

۱۲ فروردین ۱۳۹۱

بیلیرسیز بیر آن همینگوی‌ین قوجا و دنیزینی آنیمساتدی بیله‌مه بو نثر! اما بارماق قویولان قونو او قدر آجی ایدی کی سطیرلری آتلایا آتلایا اوخودوم و ایندی بیر داها اوخوماغینا جسارتیم قالماییبدیر.

__________________________

رسول آرانلی:

[“شرفخانه ساحیلی” باشلیقلی یازی باره‌ده]

نه اورمو ساحیلی چامورلارینی، نه ده وورنوخان قوش‌‌لارینی. ایندی همین یئره سوسقونلوق قاناد گریب…!
سايين ايواز طاها.
كلمه،كلمه و سطير،سطيراوخويوب و سانكي اورمودان قالخان دوز توزلاري يارالاريميزين اوستونه چوكور بوآن …قاسناق چالماياجاق بو يارا …!
سون واقتلار اورمودان قاييداندا بوحاقدا بير شعر يازديم:
دوستوم گه ل گئدك اورمو گولونه
يئنه ده خاطيره شكيلي چكديرك !
نه اولار كي چارتلاييب دوداقلاري-
ته پيلب آغزينا پالچيقلار،
و اوپوشمور اوز ساحيلي له دالغالار…آردي صاباحايول دا(sabahayol.blogfa.com)

__________________________

ارسطو . م

[رضا براهنی‌نین “آرابا” شعری‌نین ترجومه‌سی باره‌ده]

۷ بهمن ۱۳۹۰

ماراقلي دير بو شعرده عليرضا نابدلين “قوجا شهر كاميونلارا مينديريلير” شعرينين مستقيم ائتكيسيني گؤرمك اولور . اورتامي چوخ اوخشاردير .
هرحالدا چئويريسي ياخشي آلينيب . أل لر وار…

__________________________

یئنه من:

تاریخین یوخا چیخمیش مرکزینده شعر” باشلیقلی مطلب باره‌ده. بو یازی‌نین یئددینجی بؤلومونده شهریارین شعرینه ایشاره وار.]

۲۰ شهریور ۱۳۹۰
ده یرلی دیری مؤللیف! شهریار حاقدا مؤقعینیز اسکیمیش بیر مؤقع…و چوخ محافظه کارجاسینا…
دئمه لی شهریار دیلیمیزی عمومی عرصه لره آپاردی؟ بس بو دیلیم-دیلیم اولموش دیل هارادا ایدی؟ دیلیمیز “درباری” دیل دئییلدی کی، عمومی عرصه لردن اوزاق دوشسون،عکسینه بو دیل خالق حیاتیندان قیدالانیر و عمومی عرصه لرده نفس چکیردی…منجه شهریار حاقدا فیکرینیزی آچیق سؤیله مکدن قورخورسونوز…!!! بیزیم گئرمیلی مصیب (نئیله ییم بیزده نه نیچه وار، نه ده فیخته) دئمیشکن “گلنکده کی گوج، دگنکده ده اولماز!”

__________________________

بیر شاعیر:

 [“دیلیمیزی ائوده قویوب مکبته گئتدیک” باره‌ده]

۶ مهر ۱۳۸۹

بیر ملت اوچون «ملی کیملیک» یارادان ائتکن لرین باشلیجاسی اورتاق تاریخدن عبارتدیر؛ بو اوزدن ده «ملی کیملیگین» تملینی انسانلارین وجدانیندا و عمومی بیلینجینده آراماق گره کیر.
«ملی کیملیگی» گئرچکلرین ایچیندن آشکارا چیخاریب گؤزلر اؤنونه سرگیلمک اوچون تاریخسل اولای لاری اولدوغو و یاشاندیغی کیمی گؤروب گؤسترمک أن گرکلی اولان سورونلاردان دیر.تاریخ ،بیر پارا بیلگین لرین دئدیگینه رغماً نه سیاست حیزمتچیسی دیر،نه ده ناسیونالیزم و شوونیزم قایناغی.تاریخسل آراشدیرمالار و تدقیقلر،کئچمیشلر اؤزه رینده ده اولسا ، کئچمیشدن اؤتور دئییلدیر. بلکه یاشادیغیمیز چاغی دوغرو گؤروب ،دوز دوشونوب،و دریندن قاورامامیز اوچوندور.
بیر ملتین اورتاق قهرمانلاری و اؤز تاریخی حادثه لرینه اورتاق دویغولاری اولونجا،یا خود گوونجلری بیر،اوزونتولری بیر اولونجا، او ملت اوچون اورتاق تاریخ یارانار. بیر ملتین هر بیرئیی اورتاق تاریخی عنعنه لر و تؤره لر له اؤز کیملیگینی قازانمالی و بو عنعنه لرین بیرلشیب دوام ائتمه سی سونوجوندا «ملی کیملیک » قورونار.

__________________________

م.ج اینجیک:

[“بو تورپاق آلتدا یاتان‌لار” باره ده]

۲۳ مرداد ۱۳۹۱

سالاملارحؤرمتلی ضییالی ایوازطاها جنابلاری
عزیز دوست ! بو سؤزلری مختلیف باخیشلارلا مختلیف زامانلاردا و مختلیف مکانلاردا ضییالیلاردان و عادی انسانلاردان چوخ ائشیدمیشیک و تاریخ بویو بو پروسس داوام ائدیر و بو سایاق یازی و دانیشیقلارین تقریبا نتیجه سی آیدیندیر ,ایندی بیز عملی صورت ده نه ائتمه لییک !؟ نجه ائتمه لییک کی حاضیر کی وضعیت ده دؤنوش نقطه سی یاراداق! و بو حرکتین ضرر زیانین دا یاخشی بیلیریک نه ایله نتیجه له نه جک
اما داها ایش بونلاردان کئچیب یعنی ایش اوتوروب ساده جه دانیشماقدان اؤتوب خالق داها جانیلا بوتون وجودیلا بو ایشکنجه دولو روزگاری درک و حیس ائدیر , اگر بیر عملی و محسوس حرکتلر اولماسا بو سؤزلر گوج قارشیسیندا عاجیزدیر ! 30 ایلدن آرتیق دیرکی خاریجده کی اوپوزوسیونلار مختلیف مئدیالاردان بو سایاق و مختلیف سیاسی …..ایفاده لرله نه یه سه نایل اولماق ایسته ییرلر امما جاواب وئرمه ییر , و داخیلده ده مختلیف فیکیرلرله مدنی جریانلارا قوشولانلاریندا دئمک اولارکی ایشلرینین گوزه ده یه ن بیر نتیجه سی اولمایب و ثمره سیز قالیب ! بونلاری نظره آلاراق یئنی بیر فیکیر ایره لی سورولمه لیدیر یوخسا :بو دانیشق و یازیلارین تیجه سی کاملا گوز اؤنونده دیر. اوغورلار

__________________________

کامبیز علایی

[“دیلیمیزی ائوده قویوب مکبته گئتدیک” باره‌ده]

جمعه ۹ مهر ۱۳۸۹

اینکه بچه های ما کتابی به زبان مادری نمیخوانند در قرن 21 که کوچکترین اقلیتها در آفریقا هم ازاین حق مسلم بر خوردارند خیلی تلخ است. برای حفظ زبان از خطر نابودی تنها مکالمه کافی نیست. به قول نویسنده “بچه هایمان بو مدرسه رفتند و برادران و خواهران ما به دانشگاه درحالی که یک کتاب به زبانی خودشان در آستین نداشتند.‌

__________________________

رقیه جوان:

۲۵ مرداد ۱۳۸۹
من به عنوان یک آذری زبان متإسفانه نمیتوانم مطالب ترکی را راحت بخوانم ولی از مدتی پیش که با این سایت آشنا شده ام مطالب فارسی آقای ایواز طاها که اسم عجیبی دارند خیلی سودمند بوده است. این دفعه این جمله نویسنده گرامی خیلی به دلم نشست:
هر گونه تلاش براي ساختن انسان براساس چهارچوب‌هاي فرضي اگر متكي بر آگاهي و تجربه باشد نتيجه‌اي نامشخص دارد و اگر بدون آگاهي باشد جز فاجعه چيزي به بار نمي‌آورد.

__________________________

ائلوار قلی‌وند:

۴ فروردین ۱۳۹۰
[درباره‌ی نوشتار “سیاستدن گؤزه‌للییه کئچیرم“]

انحراف (نگاهی به جوابیه طاها در برابر نقد شهبازی)
باید از آسمان ساختمان کوچک آقای شهبازی به سرعت پرید و داخل نوشته آقای طاها شد . طاها به درستی بعضی پارگرافها و جملات شهبازی را ناخوانا و نامفهوم می بینند و عدم و ناتوانی در پرداخت و نگرش سهل انگارانه و گاهی آنتاگونیستی این پاراگرافها به وضوح قابل رویت می باشند . اگر چه نوشته مزین به تیترهای معتبر با جملات قصار ریکور و سارتر و دیگران می باشد اما به نظر می رسد تمبرها قلابی اند و نامه ها به مقصد عبث فرستاده خواهند شد . تعاریف سردر گم از رابطه شعر با سیاست ، ایدئولوژی و ارزشهای سنتی ، سیاست غیر منسجم در ایران ، لیریک و فردیت – شعر سیاسی و شعاری ، ذوب شدن روشنفکران در آگاهی توده ، رومانتیسم نارس و دو صفحه دیگر غیره و غیره . به همین خاطر عملن نمی توان با نوشته شهبازی کاری کرد و بالاجبار مستقیم وارد کالبد خطابه های طاها می شویم . شاید باتلاق شهبازی باعث شده اند شوالیه نتوانند توانایی های خود را نمایش دهند و پیش نهاد ما این بود طاها نبایستی جوابیه ای می نوشتند و خود را آلود به مباحث ناسرانجام می کردند . برای این که سخن از حاشیه وارد متن شود …

__________________________

ا.موحد

۲۵ بهمن ۱۳۹۰

“آغالار محمداوو” لاچین درگی سینده چاپ اولونموش مقاله سینده بئله یازیز:
“من فلسفه ني آزربايجان ديلينده آنلايان آدام تصوور ائده بيلميرم. عوموم دونيا فلسفه تئرمينلري فوندونا داخيل اولموش تئرمينلرين آراسيندان آنا ديليميزه چئويره بيلديگيميز جمعي-جومله تاني 12 سؤز وار. فلسفه ميزين ديلينده ” آذربايجانجا ” اولان 12 دوغما تئرمينيميز آشاغيداکيلاردير: آنلاييش، آنلاما، بوتؤولوک، دويغو، دوزگون(لوک)، گئرچکليک، قاوراييش، اؤزگلشمه، سونسوزلوق، اوست قوروم، وارليق، يانيلما. اونو دا قئيد ائدک کي، دونيادا فلسفي تئرمينلرين سايي تقريبن 2500 جيواريندادير.”
ایواز طاها “شعر وارلیغین ائوینده “آدلی کیتابیندا 9ص یازیر:
“کیتابدا داها چوخ شعرین گوزه للیک فلسفه سیندن سوز آچمیشام. اوته ری ده اولسا ائگزیستانسیالیزم قورولوشچولوق (ساختارگرایی) فئمینیزم کیمی مووضوع لار وادبی مکتبلره توخونموشام.منجه بونلاری اویره نمه دن ایندن بئله ادبی یارادیجیلیغا قاتلاشماق ،قارانلیقدا قورشون سیخماغا بنزه ییر.ایندی سورغو بودور:
گوره سن دیلیمیزده ائله بیر ؟وردیش ؟وارمی بونون عوهده سیندن گلسین؟”
منیمجه سوال بودور : بوفلاکتلی اوچوروم فلسفه ایلن باغلی اولان قاوراملاردا بیزیم دیلیمیزده نیه و هاچان باش وریب؟

__________________________

بولود مورادی:

[“یاشامین آرخاسیندا حقیقی دونیا یوخدور” باشلیقلی قیسا ماتئریال باره ده]

۲۷ بهمن ۱۳۹۰

سلاملارلا. سیز هانسی حقیقتدن دانیشیرسینیز سایین دوستوم؟
منه بعضا ائله گلیر کی کیلاسدا اون سئزیلری همین کیلاسلیق دوروموندا قبول اولونا بیلجک بیر تئرمینلری گوستری ساحه سینه قویورسونوز: دانیشدیغینیز حقیقت بوگونگو فلسفه نین هاراسیندادیر؟ هانسی حقیقت دوستوم؟ بونو ایضاحلاساز مینتدار اولارم: یاشام هانسی حقیقتدن بولور؟ بولونان شئی حقیقتمیدیر؟ یوخسا یارانان شئی؟
من سیزی دوشونه بیلمیرم! حقیقت دئدیینیز ندیر؟ و نئجه بولونور؟ حالبوکی بولونان اولسایدی ده ییشمزدی ائپیستمه لر ده ییشدیینده! بولونان شئی ایدئولوگییالارین قاییردیغیدیر. اونا حقیقت دئمه نیز فلسفی اینجه لیکدن یوخسونلاشدیریب متنیزی. سایین دوستوم بونو منه آچیقلایین لوطفن.

 

بیلیم حقیقتی بولور. اینجه صنعت ایسه گوزللیی یارادیر./ بو جومله نه قدر حقیقیدیر؟ اینجه صنعتی یارادان ندیر بس؟ ببیلممی؟ هانسی بیلیم؟ و جومله لردن باشقا نه وار بو متنده باشقالاربن نظریدیر. یوخسا ترددولو سویله ییشله اورتایا آتیلان و اصلینده باشقا نظرلره دایان. اونا سوزوم یوخ. سیز منه بیر اوستاد کیمیسیز. طبیعی کی چوخ شئیلر وارینیز اویرتمه یه. اما فلسفه نین تاریخینی سیزدن اوممورام. اونو هر یئرده تاپابیلرم. ساده جه سیزدن بوگونکو عمومی دوروموز اساسیندا یول آچیجی بیر تحلیللر اومورام. من بیر عادی ادبیاتچی کیمی ایستیرم جاوابلاماغا سوروملو اولاق. کیم اوخویور یازیلاریزی مگر من و من کیمیلردن باشقا؟سیزین شاعیرانه دیل ایله شئعیر باره سینده دانیشماغینیزی یول آچیجی بیلمیرم. حالبوکی سیزی اوستاد قدر یئرل تحلیللره اورنک ده سانیرام. شئعیردن آنلادیغینیز گئنل مودئل سوررئالیزمدن بویانا گلمیر. اینجه صنعت نه یی یارادیر آخی؟ گوزللیک ندیر توپلومسال- فلسفی قرارلانمالاردان باشقا؟ بیلیمین بولدوغونا حقیقت دئدیکده حقیقتین اینتئرتئکستیوالیته سینین ده اوراتایا قویمورسونوزمو؟ بیلیم هارا حقیقت هارا؟ ایده لرین صحنه دن چیخدیغینی نظره آلماقلا برابر حقیقت کیمی ایده دن دانیشماق…و هانسی بیلیم؟ نه بیلیمی؟ فیزیک؟ توپلوم بیلیم/ پئسیکولوگییا؟ اوستادیم! سیزین اوخوجولارینیز بیر حدده قدر بویوموشلر کی تمامیله کیلاسدا گئدن بحثلری یوخ…نئیلمک!منسه بیلیم یوردوندا بئله یم! بیر اوستاد! اما کیلاسلیق فضاسینا گوره شابلونلارا دوزمک اولار. او فضادان باشقا نئجه؟ اویرنجیلریمه نئجه دانیشماغیم اوردا بیتمه لیدیر اینانیرام. همین فضادان چیخدیقدا. یوخسا تاریخ ایله یئنه مشقول اولاجاییق؟ بس گلجکلرده اولان یاشام؟

 

یوروم: عاغیل عاغلیدان اؤتکون‌دور (5)

● سایین حسین مسلمی یازیر:

سيزين گؤروشوز منه بير ايرانلى تورك اولاراق مباهات مايه سي دير. يالنيز بير شئى بو نئجه يازاقدا منيم اورگيمه ياپيشمير او دا نه كى سيزدن دولاييدير يوخ بير كلى مسئله دير [مسئله “نئجه یازاق: ایری (بزرگ) /أیری (کج)” باشلیقلی مطلبله باغلیدیر]:
من ايصفاهان اوستانيندان رحمتلي دكتر هياتين قوردوغو اورتوقرافى سمينارلاريينين ايكيسينه قاتيلديم. اوردا دا عزيز آذربايجانلى يازارلاريميز بو قناعته گلميشديلر كى يوموشاق گ يئرينه ي دن قوللانسينلار! و ايندى گؤرورك كى بو مسئله، يازماقى آسانلاشديرماييب چتينلشديرير! دئديگينيزه گؤره ايلن و أيلن كلمه لرينده بونو گؤروروك!
ان ياخشى سى بو دگيل كى قديم رسم الخط و لهجه سينه بو بير مورد ده وفالى قالاق! فريدن توركجه سينده أيرى، اگرى و ايري، ايررى تلفظ اولور منتها يوموشاق گ كيمين. نه دن بو گ يي ي يازماقدا اصرارلى ديرلر بيزيم حؤرمتلى آذربايجانلى دوستلاريميز حالبوكى اگر گ يازساق هئچ بير پروبلم يارانيلماز و كلمه نين اصالتين ده حفظ ائلر! توركيه و ايرانين آيرى بؤلگه لرينده اولان توركلر ايله ده علاقه ساخلار.
توركجه يي اؤز منطقه ميزه خلاصه ائتميك! بو ديل بير اوقيانوسدور!
منجه باشقا يئرلرين نظرلرى ده آلينمالى و اؤنم وئرمه لى! ساغ اولون!

 

____________________________

● ایواز طاها سایین مسلمینین جاوابیندا یازیر:

کیچیک ایستئثنالارلا هم قوزئیده، هم ده گونئیده اگری دئین چوخ آز دیر. داها اؤنملیسی، بو دیلین گراماتیکاسی وار، و رسمی دیلده بیر آکادئمیا اونونلا مشغول اولور، و “دگیل” سؤزونو “دئییل” کیمی تصدیق ائتمیشدیر. رسمی آذربایجان تورکجه‌سینده یوموشاق “گ” آرتیق “ی” کیمی یازیلیر. منجه بو گئنیشلیکده قوللانیم گئدیشینی قولاق آردینا ووراراق دیلین یازیلیشینی فریدن‌ده کی بیر لهجه‌یه خلاصه ائتمک دوزگون اولمازدی. ألبته من تکلیف ائتدیییم “أ” مسئله‌سی تکجه “أیری /ایری” پروبئلمینی چؤزمور، بیر چوخ یئرلرده یازییا آیدینلیق گتیریر.
دیققتینیزه گؤره چوخ ساغ اولون.

____________________________

سایین یاور مشیرفر یازیر:

● یازدیغلارینیزدان هممشه فایدالانیرام. اولورسا نئجه “رسمی” دیلده یازیپ پوزماقدان سؤز اچسانیز، چوخ گوزل اولار. من انگلیلتره نین برونل بیلیم یوردوندا دؤهتورلوق الماقا چالیشیرام و تئز و ارتیکل لری آنا دیلیمده اونجه یازیب، سونرادان انگلیس دیلینه یازماسینی دوشونورکن، بو حاقدا چوخلی یاردیما احتیاجیم اولدوغی دوشونورم. سیزدن خواهیش ائدیرم بو حاقدا منه بیراز بیلگی وئرینیز. آزربایجان تورکجه سینن نئجه بیر پی اچ دی تزی یازیم؟

____________________________

● سایین حمید قرائی یازیر:

«نه جالاق دیل، نه ده دیل تملچی‌لییی» مقاله‌نیزین «چاتیشمازلیغین گؤستریجی‌لری» بؤلومونون سونونجو پاراگرافیندا «باشدا دیل موهندیسلییی اولماقلا همین آشامانی آرخادا قویماغا الیمیزده ایمکان وار» یازمیش‌سیز.
منجه بو مقاله‌ده یئر یئر تنقید ائتدییینیز و دیل موهندیس‌لییی کیمی سیاست‌لر بیر توپلومو هارایا قده‌ر گؤتوره‌جه‌یی و دوغرو تعبیرله باتدیراجاغیندان دولایی قوللاندیغینیز «دیل موهندیس‌لییی» قاورامینی دوغرو بولمورام. چونکو اصلینده بؤیله موهندیس‌لیک‌لر اینسانا توپلومو کونترول ائتمک، باسقی آلتینا قویماق آماجی‌یلا قوللانان و بو یؤنتمی دیله گتیرمک‌دن بیله چکینمه‌یه‌ن اسکی سووئت‌لر بیرلییی و کیمی اوچونجو دونیا_ گئرچک‌دن اوچونجو دونیا آدلاندیرابیلمه‌میز صورتی‌یله_ رژیم‌لرینی آندیریر. بو قونو ایله ایلگیلی ماریو بارگاس یوسا The importance of Karl Popper آدلی مقاله‌سینده ده‌یینمیش‌دیر. بو مقاله ایران‌دا دا «فلسفه و جامعه و سیاست» باشلیق‌لی کیتاب‌دا عزت‌الله فولادوندجه فارسجایا چئوریلمیش‌دیر. اوزون سؤزون قیساسی دیل‌‌ده بیان مسأله‌سینه دویارلی اولدوغونوز و توپلوم‌لار ده‌ییشینجه آنلام‌لارین بیله ده‌ییشمه‌سی‌نین بیلینجینده اولدغونوز ایچین یالنیز بو مسأله‌نی خاطیرلاماق ایسته‌دیم.
Mario vargas Llosa- The importance of Karl Popper (1991
فولادوند، عزت‌الله، فلسفه و جامعه و سیاست، تهران، نشر ماهی، 1386

____________________________

● ایواز طاها سایین حمید قرائییه جاواب اولاراق یازیر:

پوپئر ایکی نؤوع ایجتیماعی موهندیسلیکدن آد چکیر: تومل‌چی [کلیت‌گرا] و تیکل‌چی [جزئی‌گرا]. بیرینجی نؤوع ایستر ایسته‌مز توتالیتاریزمه گتیریب چیخاریر. آمما ایکینجی نؤوع قاچیلمازدیر، و تحصیل قده‌ر اؤنملی‌دیر. بوندان چکینمک تحصیل آلماقدان چکینمک کیمی آلینیر. دیققتینیزه گؤره چوخ ساغ اولون.

____________________________

● سایین آردیجیل یازیر:

سلام. ( پوزغون یازیما گورا باغیشلایین)
اونجه سیزدن اویره‌ندیییم بیلگی‌لر اوچون، سیزه سون‌سوز سایقیلاریمی بیلدیرمک ایسترم.
… سورغولاریم:
“نسبیت” و “مطلق” موضوع‌لارین “سوز” و “سوزجوک”لرله ایلیشگیسی اولا بیلرمی؟
اورنک: نئجه‌دیر! بابک قالاسیناجان قاچاناجاق اولسون اوننان وایناسی یورونه‌جگ اولسون!
ای تاری تک توتاناجاغیم سنسن!
واللاه منیم بابک قالاسیندان سووای قاچاناجاق یئریم یوخدور!
من بئله دوشونورم‌کی نسبیت باخیمیلا “ن” لا “ک” و “د” لا “گ” سس‌لری بیر اک اولاراق آرالاریندا ایلیشکی واردیر و مطلق دئمک اولمازکی بونلارین هانکیسی بیر اک اولاراق دوزگون یادا دوغرودو، بلکه “سوز”ون ایشدی موقعییتی ایجاب ائدیر هانکی اک اونا یاپیشدیریلسین.
اگر فرض ائلییک “قالا” ثابت دئییل و متغیردیر، سیزجه “بابک قالاسیناجان …” دوغرو آنلامی اولا بیلرمی! بیزلرده “ورگان” سوزون آرخا ایشله‌دیریک‌کی دورومو متغیر اولا، گاه ورگانی آچیریق سو اوندا آخسین گاهدا ورگانی باغلاییریق سو اوندا آخماسین.
بو قونویلا دانیشماغا ایلگیلی سوز چوخدور، منه چوخ اونملی سیزین نظرینیز “نسبیت” و “مطلق” موضولارنا “سوز و سوزجوک‌”لر باره‌سینده بیلمک‌دیر.
سایقیلاریملا

[بو سایین دوستون ایشارةسی “نئجه یازاق: جان/ جن/ دک” باشلیقلی مطلبةدیر.]

____________________________

● Sayın Məmməd Gərgərli yazır 

İranda köçürmə işi bir akademik sahə sayılmır. yanı kimsə öncədən bu hədəfləplanlanmış mutaliə və çalışmalar etmir. indi hər kəs türkçə iki dikləmə qulaq asır belə düşünür “Attila İlhan” ın filan şeirini çevirə bilər azərbaycan türkcəsinə! məncəbizdə fəlsəfi mutaliənin nə dərəcədə olduğu açıq aydındır və çıxan çevirmələr və köçürmələrdə onu göstərir. anlam(məfhum) u başqa dildə bəyan edib muxatəbə ana dildə olduğu kimi çatdırmaq çətin işdir, xususilə ədəbiyat və fəlsəfə sahəsində. ədəbiyat dediyimizdə biz idealisti birdünyadan danışırıq, düşüncəni çevirmək və başqa dildə ana dildəki kimi yaymaq ən çətin işlərdəndir və bunu hər kəs edə bilməz. o üzdən bu işə fəlsəfə və dil sahəsində akademik və planlanmış mutaliələr lazimdir. ana diləri bilmək lazim dir. biz zəhmətə düşmədən çevirmə sahəsində uğur qazana bilmərik və durumumuz elə bu olar. iranda bu gün yeni mütərccimlər vardılar fəlsəfə və ədəbiyat sahəsindəə, bəzən keçmişdəki tərcumələrdə nə qədər mütərcimin yalnışlıqlarını məlum edirlər və bu adamı şaşırdır. örnək olaraq “heqel” kimi düşünərin fenomenolohi ruh əsərini tərcumə edənlər elə əsasi yalnışlıqlar ediblərki heqelin fəlsəfəsini başqa cürə bizə tanıtdırıbdır! bu kiçik bir qonu deyil, insanlar o tərcumə vasitəsilə yetirilən düşüncə əsasında akademik yazqılar və təhqiqatlar edib fərqli olayları onla salıb çıxıb və teorik və əməli nəticələr əldəu! edirlər. söz düşüncə və onu toplumlarda yaymaqdan gedir! biz hala oxuyub yazmalıyıq və istanbulcadada fəlsəfi mevirmələri oxuyub düşünməliyik sonra tərcumə işinə əl qatmalıyıq.

[سایین گرگرلینین ایشارةسی “نئجه یازاق: سؤزلری دَییشدیرک‌می؟” باشلیقلی یازییادیر.]

غلامرضا أمانی‌نین خاطیره‌سینه | ایواز طاها

 

 

 

 اینسان توپلومون اینکیشافینا و سیاسی چئوره‌نی دییشدیرمه‌یه قالخیرشیرکن اؤزنه‌له‌شیر. بئله بیر اؤزنه‌نین بعضی اؤزه‌للیک‌لری اولمالی‌دیر؛ مثلن بیلیک، أخلاقی یاناشما، عقلانیت و دیره‌نیش روحو.  ‌فعالیت آپاریلاجاق آلاندا بیلیک‌لی اولماقدا هئچ بیر شوبهه یوخ. یوخسا سون مقامدا یانلیز جهالت ظولمه غلبه چالاجاق. آمما سون اوچ اؤزه‌للییه گلدیکده، دیره‌نیش روحو و أخلاقی یاناشما طرزی ایله عقلانیت یوکونو عینی زاماندا داشیماق اولدوقجا چتین‌دیر. چونکی دیره‌نیش‌، أخلاق و عقلانیتین نیسبتی اؤزگورلوک/عدالت نیسبتینه بنزه‌ییر. بیری گئرچکلشدیکده  او بیریسی اؤله‌زیییر. بوردا ألبته سؤز چیخیلمازلیقدان [بن‌بست‌دن] گئتمیر. باشقا سؤزله، او اوچونو بیر یئره توپلاماق قولای اولماسا دا اولاناقسیز دئییل. بونا بیر چوخ اؤرنک‌لر وار: بیری رحمتلیک غلامرضا أمانی، او بیریسی ایسه سعید متین‌پور (بو ایکنیجسی باره‌ده باشقا بیر فورصتده دانیشماق گره‌کیر).

 

أمانی ایله سون گؤروشوموز أرک یاییم‌ائوینده باش توتدو. اوچ-دؤرد آی کده‌رلی اؤلوموندن اؤنجه. بوتون باسقی‌لارا باخمایارق آذربایجانداکی اولا‌ی‌لارین گئدیشی باره‌ده دقیق آنالیزی و عقلانی یاناشما طرزیندن حئیرته گلمه‌یه بیلمزدیم. اوندان اؤنجه ألبته دفعه‌لرله گؤروشوب، بیر دفعه‌ده ائوینده گونش خانیمین دوز-چؤره‌یینی یئیره‌ک گئنیش دانیشمیشدیق، آمما سون گؤروش باشقا بیر شئی ایدی. چوخ یئتکینلشمیشدی. أمانی‌دن آیریلدیقدان سونرا اونون سؤزلرینده‌کی درایت و گؤزلرینده‌کی طراوت باره‌ده سعید ملازاده‌یه دانیشدیم. آجی اؤلوم خبرینی ائشیتدیکده ایسه سون گؤروش گلدی دوردو اؤنومده: «یارپاق نشریه‌سینه دای ایجازه وئرمزلر چیخسین، آیری بیر آدامین آدینان آیری آددا بیر نشریه مجوزی فیکرینده اول!» جاوابیم اوره‌ک آچان دئییلدی: «یورولموشام.» شاشیردی. اونا یورولماغین آنلامی یوخ ایدی.

 

أمانی سارسیلماز، آییق، خوش‌گؤرولو و حاشیه‌سیز بیر اؤزنه ایدی. نه یازیق کی، بوتون بونلاری اؤزونده توپلامیش او بؤیوک اینسان دونیامیزدان واختسیز کؤچدو (3 آیان 1387). مسئله بوراسیندایر کی، هم او یاخشی اؤزه‌للیک‌لر، هم ده بو واختسیزلیق بیزه درس اولمالی ایدی، یئترینجه اولمادی. بعضی‌لری نه او أخلاقدان درس گؤتوردو، نه ده دونیانین فانیلیییندن. یوخسا بیر چوخ اینسان‌لار هئچ بیر أخلاقی ایلکه‌یه رعایت ائتمه‌دن، بونجا گئنیش قارشیلیقلی تخریب‌ وسوسه‌سینه قاپیلمازدیلار.

 

سئویملی أمانی‌نین یولو ایشیقلی، دوشونجه‌سی داواملی، متین‌پورون ایسه جانی ساغ، ایش‌لری آواند اولسون.

بیز نئچه میلیونوق؟ | ایواز طاها

آذربایجان رئسپوبلیکاسیندا بللی بیر سوال آردیجیل تکرارلانیر. چوخ واخت مندن سورولان بیرینجی سوال بودور: «سیز گونئیده نئچه میلیون‌سونوز؟» بیر جاواب بودور: «جانیم من ایستاتیستیکا [آمار] اوزمانی دئییلم، فلسفه اوخویورام.» قارشی طرف دئییر: «هئچ اولماسا بیر تخمین ایره‌لی سوره بیلرسنیز کی!» دئیه‌نده «ایگیرمی میلیون»، قارشی طرف آجیقلانیر: «سیزده هئچ میللی روح یوخدور کی، اؤزونوزو آز گؤستریرسینیز.»

مسئله‌نین او بیری طرفی ده وار. دئیه‌نده کی «بیز قیرخ میلیونوق»، یئنه آجیقلی تپکی گؤستریلیر: «آده سیز نه چلیمسیز آخماق‌لارسینیز کی، قیرخ میلیون اولا-اولا اؤلکه‌ده آزلیق تشکیل ائدن فارس‌لارین عؤهده‌سیندن گله بیلمیرسیز؟!»

سانکی بیزیم هم چوخلوغوموز باشا بلادیر، هم ده آزلیغیمیز!

سئچمه‌لر: گله‌نک، تبریز و باکی

گله­‌نک باجاسيندان باخاندا بونلاري گؤروروک: باکي، يوٍنگوللوکدن گؤيه ميللَنميش چرپلنگه [بادبادکه] اوخشايير، تبريز ايسه آغيرليقدان پاليچيغا اوتورموش گمي­يه.  قوزئي­ده آسقيراق گليرکن ساغلامليق دئمک، قاپي کانداريندا [آستاناسيندا] گؤروشمکدن چکينمک، گونون فالينا دريندن اينانماق آلداتماسين بيزي. بونلارين گله‌­نه‌­يه دخلي يوخ­دور، سووئت توتاليتاريزمي­‌نين تالاديغي ديني آيين‌­لرين يئرينده اوتورموش دئفورمه آيين­لردير بونلار. سونوج آيدين­دير: قوزئي­ده گله‌­نک بوشلوغو نه­ قده­ر کي يئني دوشونجه­‌لره يول آچير، بير او قده‌­ر هر نه‌­يي آنلام­سيزلاشديرير. مدرنيزم گله­‌نه‌­يين ايشيغيندا يئني­دير. 

 بو تايدا ايسه گله‌­نک، اوجو ايتميش يوماق کيمي تکجه ال­آياغيميزا ساريلمير، بئينيميزه دولاشير. بيزده هر بير يئني دوشونجه، هر بير يئني ايجتيماعي آخيم، و هر بير يئني فئنومئن، واختيندان اؤنجه اؤلوشگه­‌يير. بونلار، دوٍنيوي [عرفي] و فقهي مانعه­‌لرين ايچيندن کئچه‌­کئچه “يئني” اؤزه‌لليک‌لريني ايتيرير. اويونجاق­لارين [اسباب­بازي­لرين]  اوشاقليقدا لذذتي وار، بؤيويورسه­‌نيز لذذتدن دوشور. يئني­ليک، واختلي‌­واختيندا يئنيليک­دير، واختي اؤتورسه باياغي­لاشير. فتوآپارت [عکاسي دوربين] گلير، اونا قارشي چيخيريق، سينما گلير يئنه بئله اولور، ويدئو گلير يئنه بئله اولور، کروزنا چاناغي [ماهواره آنتني] دا بئله. سونرا ايل­لر بويو موباريزه آپارديقدان سونرا اونلارين دَبدن دوٍشدويو بير واختدا اونلارلا راضيلاشيريق. بوردا هرنه‌یین کؤهنه‌سی دوغرودور، اؤزگون[اوریژینال]دیر.

پول ريکورين دئدييينه گؤره، «بيز کوٍتله­نين کئچميش يادداشيني [حافيظه­‌سيني] اونلارا قايتارديقدا گله‌­جه‌­يي ده اونلارا تاپشيريريق. اونلاري يئني­دن زامانين آخارينا قايتاريريق.» زامان سووئت دؤنمينده دايانميشدي. سووئت حؤکومتي طبقه‌­سيز بير توپلوم ياراتماق ديله‌­يي ايله، تاريخين ديشيندا حرکت ائديردي. باخين! باکيدا ايندي کوٍتله، «آن»­لاردا ياشايير، نه کئچميش­له يئترينجه ماراقلانير، نه ده گله‌­جک‌­له ايشي وار. اونون گله‌­جه‌­يه ماراغيني تکجه بئله يوزماق اولار: ائرته‌­سي گون قازاناجاغيني بو گون خرجله­‌يير. بونون بير آنلامي دا کئچميشين ابدي کئچديييني گومان ائتمک‌دير، گله­‌جه‌­يين ده گلمه­‌يه‌­جه‌­ييني. حالبوکي کئچميش هئچواخت کئچيب گئتمير، بيزيم کيم‌ليييميز ايسه کئچميشي «تاريخ و تحکيه [داستان]» دونوندا نئجه روايت ائتمه­‌يييميزدن آسيلي­‌دير. تاريخ و تحکيه بيزيم کيم‌ليييميزي اولوشدورور، روايت ايسه يالنيز ديلده گئرچکلشير. بوردا البته ديل بيزيم داديمزا چاتا بيلردي، چاتمير. چونکي بوتايدا گله­‌نک وارسا ديل يوخدور؛ اوتايدا ديل وارسا گله­‌نک يوخدور.

_______________________________ 

“شعر وارلیغین ائوی‌دیر” کیتابیندان

قاتل آتنا نباید در ملأء عام اعدام میشد | ایواز طاها

برای مقابله با ناهنجاری‌ها و خشونت‌های اجتماعی، نمایش خشونت متقابل به آیینی عبادی تبدیل شده است. نمایشی که ناکارایی آن در مقابله با قاچاقچیان مواد مخدر عیان گشته است. برای عقب‌نماندن از این قافله قاتل آتنا در ملأ عام اعدام شد.

تردیدی نیست که قاتل آتنا باید بگونه‌ای عادلانه مجازات میشد. اما چاره‌ی کار اعدام در ملأء عام نبود. چرا که برخلاف نظر مسئولان، تماشای اعدام می‌تواند ضمن عادی‌سازی جرم، آسیب جدی، به ویژه، بر روان کودکان و نوجوان وارد آورد. این تماشا به سادگی دیدن یک تنبیه بدنی در مدرسه‌ای دوردست نیست، ترومایی است که شاید ردپای از آن تا آخر عمر در روح تماشاگران باقی بماند.

نمایش اعدام در ملأء عام بیش از آنکه موجب پیش‌گیری از جرم شود، شاید هدف اصلی آن به صحنه آوردن بدن برای نمایش قدرت حاکمان باشد. گفته‌اند که در پایان سده‌ی هجدهم جشن ماتم‌زای شکنجه در انظار رو به خاموشی گذارده بود. تردیدی نیست که محو شدن نمایش تنبیه با مشروط‌شدن قدرت حاکم به اراده‌ی مردم مربوط بود. مهابت حکومت‌های مطلقه در بدنی حک می‌شد که در جشن تعذیب قطعه قطعه می‌شد، اما در دنیای جدید مجازات به پنهان‌ترین بخش آیین دادرسی تبدیل شد. در نظام متکی به آرای عمومی و کاغذهای نرم رأی، خشونت عریان جایی نداشت. حال به نظر می‌رسد نمایش اعدام بازگشتی دوباره به نمایش خشونت الهیاتی نظام سیاسی است به هدف رؤیت‌پذیر کردن هژمونی آن. یادآوری خشونت ذاتی هر سلطه‌ای برای سوژگان سربه‌هوایی که پیوسته طالب حق و مشتاق تغییرند.

احتمال دیگری نیز هست. ممکن است نمایش خشونت اعدام در ملأ عام، ابزاری تمهیدی برای شانه‌خالی‌کردن از مسئولیت‌ها باشد. راحت‌ترین کاری که به رغم ظاهر عدالتخوانه‌اش، با تمرکز بر معلول‌ها علت‌ها را در محاق می‌برد. قاتل آتنا به عنوان انسانی مختار مسئول توحش خویش بود، و باید به کیفر میرسید. لیکن تقلیل کامل چنین جرم‌هایی به اسباب روانشناختی به معنای انکار ابعاد اجتماعی جرم است. این دگردیسی را تلویحن در کلام یکی از مقامات برجسته‌ی محلی می‌توان دید. وی در پیامی از اینکه استان متبوع ایشان تا این درجه سقوط کرده است، شکوه کرد. حال آنکه جرم مذکور ماهیت جغرافیایی ندارد، یعنی می‌تواند در هر استانی، در هر شهری اتفاق بیفتد، چنانکه می‌افتد. از این رو به جای جمله‌ی مذکور، بهتر می‌بود وی به اسباب این سقوط اخلاقی در ابعاد اجتماعی اشاره می‌کرد. و اینکه چه میزان از مسئولیت این سقوط برگردن کارگزاران حکومت است. وقتی در غرب اتفاق کوچکی می‌افتد از همین تریبون‌هایی که در اختیار همگنان ایشان است، نظام سیاسی-اجتماعی آن سامان آماج حمله قرار می‌گیرد. اما در قتل جانکاه ستایش و آتنا جرم چنان شخصی و روانشناختی شد که گویا با طناب دار سایه‌ی شومش از ساحت جامعه برچیده می‌شود.

برخلاف چنین تصوری، این نوع جرم‌ها ابعاد اجتماعی پیچاپیچی دارند. از این رو جلوگیری از تکرار آن منوط است به پاسخ پرسش‌هایی از این دست: در قتل آتنا قصور و یا تقصیر نظام سیاسی چیست؟ چه اشکالی در کار این گویندگان است که به رغم داشتن انبوه تریبون‌های بی‌رقیب ( به اضافه‌ی فیلترینگ صداهای مخالف و سانسور فیلم و کتاب)، ناهنجاری‌های اجتماعی ابعاد خوفناک یافته‌اند. از فسادهای کلان مالی گرفته تا اعتیاد و افسردگی و خودکشی، تصویری از جامعه به نمایش می‌گذارند که حتی کارگزاران بلندمرتبه‌اش در هر یادکردی از سلامت اجتماعی، به کشورهای اسکاندیناوی غبطه می‌خورند.

گمان نمی‌کنم مسئولان محلی بر اساس تحلیل بالا و یا صرفا برای جلب رضایت مقامات بالادستی و اثبات وظیفه‌شناسی خود چنین تصمیمی گرفته باشند. شاید به گمانشان اعدام در انظار عمومی درس دندان‌شکنی برای مجرمان است غافل از اینکه در سطح کلان آنکه قرار است عبرت بگیرد مردم است، نه مجرمان. آمار نیز این ادعا را ثابت می‌کند. ایران جزو معدود کشورهایی است که شمار بالایی از اعدام‌ها را در کارنامه‌ی خود دارد، و در عین حال از جنبه‌ی تعداد زندانیان و شمار پرونده‌های قضایی رتبه‌ی بالایی در جهان دارد. حال به جای تلاش برای بهبود این وضعیت، می‌گویند که اعدام قاتل آتنا در ملأء عام خواسته‌ی مردم مغان بود. سوال: مقامات در کدام نظرخواهی علمی و یا رفراندوم رسمی نظر مردم مغان را دریافته‌اند؟ وانگهی، مردم مغان آنهمه خواسته‌ی بی‌پاسخ دارند (از رسیدگی به آلودگی محیط زیست و تحصیل به زبان مادری گرفته تا اصلاح جاده‌های آدمکش)، چطور یک خواسته‌ی غیرمنطقی آنان چنین با آغوش باز پذیرفته شد؟ به مرحوم مدرس گفتند هیچ رأیی بنام شما از صندوق درنیامده است. گفت «لااقل آن یک رأیی را که خودم به صندوق انداخته‌ام بشمارید.» حال من به عنوان کسی که زاده‌ی آن خطه‌ی سرسبز هستم، ابدا چنین خواسته‌ای نداشته‌ام.

 

کیمسه‌نی اینانجیمیزا فدا ائتمکده حاقلیییق‌می | ایواز طاها

۱. سکسنینجی گونش ایل‌لری‌نین اول‌لرینده مدنی فعال رحمتلیک نصیریان دونیایا گؤز یومدو. اونون ختم تؤره‌ن‌لرینی طنطنه‌لی کئچیردیک. دوست‌لارلا بیرلیکده خئیرال مسجدینده پلانلاشدیردیغیمیز مراسیم اوچون تورکجه یاخشی چیخیش ائدن، عینی حالدا مدنی فعالیت‌له ماراقلانان بیر عالیم آرادیق. بو آختاریشدا یولوموز اردبیل چئوره‌سینده گیلانده کندینه دوشدو. دوست‌لارلا بیرلیکده حجت الاسلام عظیمی قدیم‌ی مراسیمه دعوت ائتدیک. ائرته‌سی گونو نوحه‌خوانین حیدر بابا مرثیه‌سی ایله باشلادیغی مراسیم، عظیمی قدیمین گؤزل چیخیشی ایله سونا یئتدی. آخشام چاغی المهدی هتلینده یئمک یئدیکدن سونرا کیملیکچی بیر قورومون یارانماسی باره‌ده اوزون-اوزادی صؤحبت‌لر گئتدی. بوتون بونلار او قده‌ر ماراقلی ایدی کی، کیمسه ظارافاتجا دئدی: «کئشکه هر ۶-۷ آیدا فعال‌لاردان بیری اؤله‌یدی، بئله مراسیم‌لر کئچیره‌یدیک!» بو سؤزون آردیندان هامی‌نین باخیشی رحمتلیک عادل ارشادی‌فردده ایلیشیب قالدی. باخیش‌لارین آغیرلیغینی دویموش عادل دئدی: «توتالیم بیرینجیسی من، بس اوبیریسی کیم؟!»
ظارافاتین آرخاسیندا قورخونج بیر دونیاگؤروشو گیزله‌نیردی؛ یولداشیمیزی اینانجیمیزا قوربان وئرمک.

۲. مرتضی مرادپورون اعتصابی زامانی دوست‌لارین گیریشیمی ایله بیر کمپین باشلاندی. دوست‌لارین بیری خصوصی مئساژلار بو کمپینه تپکی گؤستردی. اونون نظرینجه مرادپور بو کمپین‌له راضیلاشا بیلمزدی. اونا بئله بیر جاواب یازدیم: «مرتضی اؤز عقیده‌سی اوغروندا اؤلومو سئچه بیلر، آمما بیز، باشقا اینسان‌لار اولاراق، اونون جانینی قورتارماق اوچون قئیدسیز-شرطسیز مسئولیت داشیییریق.»
بونو دا آرتیردیم: «سیز اؤزگه‌سی اوچون دئییل، یالنیز اؤزونوز اوچون بونو روا قیلا بیلرسینیز. بونون آدی ایثاردیر. ایثار دا انتحار کیمی سون مقامدا اینسانین فردی توتومو ایله علاقه‌داردیر. اؤلومده ماراقلیسینیزسا، زیندانا گئدیب، اعتصاب‌لا بو یولو سئچه بیلرسینیز. لاکین او زامان دا، سیز کؤنول وئرمه‌سه‌نیز بیله، باشقالاری‌نین باشلیجا گؤره‌وی سیزی قورتارماق اولاجاق.»

۳. اینسانین عمل‌لری اوچ یئره بؤلونور: ایش، ماراق و سیاست. ایش، گئییم-ایچیم کیمی ایلکین احتیاج‌لاری قارشیلاماق اوچون صرف ائدیلن آکسییادیر. ماراغی گئنیش آنلامدا ایشله‌دیرم. ماراق یاشامین کیفیتینی یوکسلدن اویون، اینجه‌صنعت، ریتوآل‌ [آیین] و أیلنجه‌دن [سرگرمی‌دن] عیبارت‌دیر. ایش و ماراق اینسانین اؤزونه عایددیر. آمما سیاست فردی سینیرلاری آشیر، باشقالارینا عاید اولور. دئمک سیاست توپلومو گلیشدیرمک‌له باغلی‌دیر. اینسانین توپلوم ساحه‌سینده مدنیت و اویغارلیق یاراتماسی، اوچونجو تیپ عمل‌لرین سونوجودور. ایثار اوچونجو عمل‌لر چرچیوه‌سینده آنلام قازانیر.

سؤزسوز، ایثارین یوخلوغوندا یوکسک دوشونجه‌لر قاناد آچا بیلمز. ایثارین اولمادیغی یئرده مؤوجود دوروم‌لاری دییشیمه اوغراتماق چتین آلینار. لاکین أخلاق باخیمیندان، هر بیر شخص ایثاری یالنیز اؤزونه روا قیلا بیلر. باشقالاری‌نین بوندا حاققی یوخدور.

۴. بوردا اخلاق (یعنی یاخشی-یامان‌لیق) باخیش‌بوجاغیندان مسئله‌یه توخونورام، لاکین یارادیجیلیق عالمینده (گؤزه‌للیک ساحه‌سینده) ده بئله‌دیر. هئچ بیر اینجه‌صنعت‌ اثری، نه تام ایثارا کؤکله‌نه بیلر، نه ده بوتونلوک‌له اوندان چکینه بیلر. تام یوکوم‌لولویه قورشانمیش اثر بیله، لذت‌له ایثار آراسینداکی اورتامدا گلیشیر، یارانیر.

چاغداش دونيا ايثارلا sacrifice کئفين enjoyment چارپيشماسيندان يوْغرولور. قوربانليق گئتمک‌له کام‌آلما آراسيندا. بو قیل کؤرپوسونده، کئف‌له ايثارين اوْرتاق يؤنو اؤلوٍمون گوٍجونده‌دير. اؤلوٍمون گوٍجو: بير ياندان بدنين سيٌنيٌرلاريني آشماق، اوْ بيري ياندان ايسه يئني ياشامين واسيطه‌سي اوْلان اؤلوٍمو سيناماق. بوردا کئفدن مقصد بدن چرچيوه‌سيندن داها آرتيغيني سيناماق‌دير، ايثار ايسه دردين اوْتاييندا لذّت آختاريشي‌دير، باشقا بير دونيادا کام‌آلما ماراغي‌دير. ايثار، سوْيوت بير ايدئيانين اوغروندا جان‌يانديرمادير، فدا اوْلماق. کئف‌له ايثار أل‌بيرديرلر، آنجاق اینجه‌صنعت نه بونون، نه ده اوْنون جبهه‌سينده دؤيوشه بيلمز.

۵. کیمسه مکتب‌لری، ایدئولوگییالاری و مذهب‌لری نجات وئرمه‌یه بورجلو دئییل، اینسان‌لاری قورتارماقدا گؤره‌ولی‌دیر. مکتب‌لر، ایدئولوگییالار و مذهب‌لر اینسانین قورتولوشونا آدانمالی‌دیر.

نیازی به خوردن علف نیست | ایواز طاها

کیم جونگ اون به قیمت گرسنگی مردم کره همچنان شاخ و شانه می‌کشد. و پوتین، که با سیاست “زمین سوخته” و ریختن بشکه‌های باروت بر سر مردم حلب بن‌بست جنگ در سوریه را شکست، نسخه‌ی دیگری برای کره پیچیده است. وی چندی پیش در حاشیه‌ی اجلاس بریکس گفت که مردم کره‌ی شمالی حاضراند علف بخورند اما تسلیم نشوند. این خبر را یک سایت با گرایش مارکسیسم کلاسیک با لحنی موافق نوشت.

۱. برای برخورداری همزمان از نعمت عدالت و آزادی، برای مقابله با هژمونی سرمایه از طریق به چالش‌کشیدنِ نظمِ ایجابیِ موجود، و برای تغییرِ رویکردِ یکسان‌سازِ هیولایِ دولت-ملت شاید راهی جز چپ‌روی وجود نداشته باشد. اما پوتین که تیمش با زندانی‌کردن و ترور مخالفان برجسته، خاموش کردن صدای رسانه‌های مخالف، و مهندسی پی‌در‌پی انتخابات توانسته مجاری ثروت و قدرت را در انحصار خود بگیرد و نوعی سرمایه‌داری افسارگسیخته به راه اندازد، چه ربطی به اردوگاه چپ دارد؟ دیکتاتور مطلق‌العنانی که با چند بمب اتمی مردم خود را به گروگان گرفته و کره‌ی شمالی را به اردوگاه کار گرسنگان تبدیل کرده چه ربطی به سوسیالیسم عدالت‌خواه دارد که از وی سیمای قهرمانی در برابر امپریالیسم می‌سازند؟

۲. مردم کره‌ی شمالی چرا باید به خاطر یک جوانک تندخود که ریاست حکومت را به صورت موروثی از پدرش تحویل گرفته و با عنادش کشور را تا آستانه‌ی یک جنگ پیش برده، علف بخورند؟ نیازی به تهدید ترامپ با علف خوردن نیست، راه دیگری باید جست. چرا که مردم این کشور به اجبار در آستانه‌ی خوردن علف هستند. دلیل اصلی چنین فقری، صرف بخش عظیمی از بودجه‌ی دولت در امور نظامی درجهت تحقق جاه‌طلبی همین رهبر عظیم‌الشأن‌شان است. آنها چرا باید نگران فروپاشی این خودکامگی باشند؟ آنها پاره‌ای از سرزمین کره هستند و در نهایت در صورت سقوط دیکتاتوری کیم جونک اون، بخش بزرگی از سرزمین مادر خواهند شد.

۳. بسیاری از مردم ایران از یادآوری سرنوشت بحرین دلتنگ می‌شوند. به رغم قابل درک بودن این امر، دلتنگی بخشی از مردم بحرین درباره‌ی ایران برایم عجیب است. چرا که آنها اگر کشوری مستقل نشده بودند اکنون چیزی در حد بندر لنگه می‌بودند اسیر چنگال عقب‌ماندگی، فقر و بیکاری. برعکس، مردم پیونگ‌یانگ برخلاف نظر پوتین که استبداد داخلی را با خطر خارجی توجیه کرده‌ است، باید مشتاق پیوستن دوپاره‌ی کره به یکدیگر باشند. پاره‌ی شمالی گرسنه بی‌تردید مشتاق پیوستن به پاره‌ی جنوبی‌ است که رفاه اجتماعی قابل قبول، دموکراسی منزه و اقتصادی به شدت پویا دارد. پاره‌ی جنوبی کشوری است که همین اواخر با کنار زدن بسیاری از کشورهای اروپایی پنجمین کشور صادرکننده‌ی جهان شد.

کشتار روهینگیا و دین دنیوی شوونیسم | ایواز طاها


آنگ سان سوچی گرفتار وسوسه‌ی دین دنیوی شوونیسم شد. احتمالا نه به خاطر شوق یکسان‌سازی قومی و دینی، بلکه به خاطر ترس از اتهام ارتداد از جانب حامیانش. کیفر ارتداد از این دین دنیوی کم از کیفر ارتداد از آن دین اخروی نیست. این دین دنیوی صرفا پرسش‌های ناظر بر معنای زندگی را پاسخ نمی‌گوید، بلکه در بطن خود آرزوی پنهانی نابودی هرغیری را می‌پروراند. مسلمانان به عنوان گمراهان راه بهشت نیروانا، ناسازه‌ای در دل دولت-ملت میانمار هستند. دولت-ملت که بنا به فلسفه‌ی وجودی‌اش غیریت‌ها را یا باید در خویش ذوب سازد و یا نابود کند، در نهایت نمی‌تواند این شکاف را ترمیم‌ناشده رها سازد. این نگرش وقتی به جهان‌‌بینی عرفانی بودایی پهلو زند، تمامت‌خواهی خشنی را موجب می‌شود. از چشم‌انداز این جهان‌بینی فقط یکسانی‌ها حقیقی هستند و جهان اختلاف و تکثر “مایا”ست، یعنی وهمی بیش نیست.

مسلمانان آن غیری هستند که کشور عقب‌مانده‌ی میانمار می‌تواند گناه ناکامی‌ها و عقب‌ماندگی‌هایش را به گردن او اندازد. آینه‌ای که باید با خشونت تمام شکسته شود تا تلخی حقیقت به چشم نیاید، تا آن شادی عظیم، آن پاکی محض (بخوانید یکدستی جامعه) و آن آرامش مطلقی که راهبان وعده‌اش می‌دهند به عرصه‌ی سیاست فوران کند. اگر کسی گرفتار وسوسه‌ی شوونیسم شود، قدرت تخیل را که شرط اخلاقی زیستن است تا حدودی از دست خواهد داد. آیشمن به دلیل آنکه قدرت تخیل خود را به تمامی از دست داده بود نمی‌توانست در ذهن خود تجسم کند که قربانیانش در کوره‌های آدمسوزی آشویتس را گرفتار چه رنج جانکاهی می‌کند. سوچی نیز این قدرت تخیل را از دست داده است که گمان می‌کند قتل عام هولناک مسلمانان میانمار نمایشی بیش نیست؛ نمایش قربانیان مرگ.

آنگ سان سوچی پارسال وقتی با سوال‌های پی در پی میشل حسین خبرنگار مسلمان بی‌بی‌سی در مورد عدم بهبود وضعیت مسلمانان میانمار مواجه شد ناگهان از کوره در رفت تا گوشه‌ای از آن وسوسه‌ و یا ترس از ارتدادش از پرده برون افتد. وی گفت: «هیچ کس به من نگفته بود که قرار است یک مسلمان با من مصاحبه کند.» او با اخم و آرامش و پرخاش منویات درونی‌اش را فاش کرده است و باید کیفر ببیند. بر اساس “کارما” (قانون تاوان)، پاداش و عذاب در همین جهان رخ می‌دهد. اگر چنین است آنگ سان سوچی نیز بهتر است به عنوان بخش کوچکی از تاوان بزرگش جایزه‌ی نوبل خود را پس بدهد و یا بزور پس بگیرند.

در قتل عام مسلمانان روهینگیا راهبان بودایی دوش‌به‌دوش سیاستمداران دست‌اندرکار آتش‌افروزی‌اند. روح ستیزه‌گر انسان، راهب بودایی و سیاستمدار برنده‌ی جایزه‌ی نوبل نمی‌شناسد. با این‌همه، تقلیل سبب‌ها به انگیزه‌های روانشناختی صرف ما را بیراهه می‌برد. واقعیت این است که راهبان به دلیل تقربی که در نزد کانون قدسی مطلق احساس می‌کنند، می‌توانند جنایتکارتر از یک انسان معمولی باشند. چرا که به دلیل اعتقاد راسخ به حقانیت خود و کفر “دیگری”، می‌توانند با خاطری آسوده فرمان قتل صادر کنند و به نام “حقیقت، ایمان و خدا” کودکان را زنده در آتش بسوزانند.

دو اصل بی‌گزندی و رواداری از پایه‌های اخلاقی بودیسم است. سیدارتا گوتاما، یا همان بودا، که پنج قرن پیش از میلاد پوزه‌بند می‌بست تا مبادا پشه‌ای را بیازارد، جانشینانش در میانمار خانه‌ها را ویران کرده، ده‌ها نفر را سوزانده، صدها نفر را کشته و صدها هزار نفر را آواره‌ی کشورهای اطراف کرده اند. ریشه‌ی این تناقض کجاست؟ چه رابطه‌ای بین عقیده و آزمون هست؟ آیا عقیده از این آزمون هولناک مبراست؟

 

بی‌تدبیری دولت امید

دولت با آنهمه رأیی که آشکارا نوعی رفراندوم درباره‌ی اقتدارطلبی بود، با اقدامات نسنجیده در حال برباد دادن امید طرفدارانش است. آخرین این اقدامات مربوط است به ممنوعیت استخدام افرادی با لهجه‌ی غلیظ در آموزش و پرورش. معنای این سخن تنها اعمال تبعیض در حق شهروندان غیرفارس نیست، بلکه دریغ کردن حق استخدام از هرکسی است که به لهجه‌ی تهرانی نمی‌تواند حرف بزند. چون یک ابرقویی یا بشاگردی ممکن است فارسی را غلیظ‌تر از یک مریوانی یا بنابی تلفظ کند. این یکسان‌سازی گفتاری که نوعی تداوم سیاست درازآهنگ یکسان‌سازی زبانی است باید به صورت گسترده محکوم شود.

سؤزجوک‌لرین نیسگیللی اؤلومو | ایواز طاها


 

سؤزجوک‌لر قالابالیغیندایام، سؤزجوک‌لر کوتله‌سی‌نین داریخدیریجی أحاطه‌سینده. ایکیلی دانیشیق‌لار، جیب تلفون‌لاری‌نین زنگ‌لری، چئوره‌م‌ده‌کی دوداق‌لارین تله‌سیک ترپه‌نیشی، و یانیمدا اوتورموش کیشی‌نین قارماقاریشیق مونولو‌گ‌لاری‌. بوتون بونلارین آخاریندایکن غریبه حادیثه باش وئریر؛ هئچ بیر ریتوآلا [آیین] گره‌ک قالمادان سؤزجوک‌لرین آنلامی سامان کیمی سوورولوب گئدیر. سؤزلر بوش‌یئره خرجله‌نیر. بوردا چوخلاری بوش‌بوش دانیشیر. بونون آدی “دانیشان دیلسیزلیک”دیر. گونئی شعرینده بئله بیر دیلسیزلیک یایغین‌دیر.

آنلامین، منطیقین، اؤزبیلینجین یوخا چیخماسی‌ بودور؛ دویغولارلا آنلام‌لارین یئردییشمه‌سی‌. دویغو آنلامین یئرینده اوتورار-اوتورماز أن دوشوک پوپولیزم باشلانیر. عاغیل مأذونیته [مرخصی‌یه] گؤنده‌ریلیر. بوردا سؤزجوک‌لر حتتا آنلامسیزجا تکرارلانان هانسی‌ها پوچ ریتوآلا دا بنزه‌میرلر. اونلار هئچ‌دیرلر؛ بیر اوووج زیبیل. بوردا سؤزجوک‌لر أن یارارسیز ایله‌تیشیم یوکونو بیله، داشیمیرلار. بو قدر آلچالدیلمیش سؤز، بوندان اؤنجه دونیانین تملینده دایانمیشدی. تانری کلمه‌دن باشقا نه ایدی کی؟  اینسان کائناتی سؤز آراجیلیغی ایله پارچالاماسایدی مدنیت گئدیشی باشلانمازدی. سؤز دیلی یارادیر، دیل ایسه سیمگه‌سل اینتیظامین اوجاق داشی‌دیر؛ یعنی توپلومون، تاریخین و مدنیتین. دئریدا کائناتین اؤزه‌یینی سؤزه سیغیشدیرمیشدی: “متندن باشقا بیر دونیا یوخدور”؛ ایندی ایسه أرسطو سؤزونو گئری آلیر: بعضن “اینسان دانیشان حیئوان دئییل، سؤزلری چورودن آخماق‌دیر”.  

بوردا دیل سانکی سس سویه‌سینه ائندیریلیب‌دیر؛ حیوان سسیندن داها آشاغی سویه‌یه. حیوان هله دیل سویه‌سینه یوکسلمه‌میش بیر سس‌له آجی‌لاری آندیرا بیلیر بیزه. لاکین ایندی اوتوردوغوموز یئرده اوست‌اوسته قالانمیش سس دالغالاری‌نین هیچ بیر آماجی یوخ. بو سس‌لر آردیجیل اؤزلرینه چارپیر، سینیر، داغیلیر، گؤزدن ایتیرلر. هئچ بیر معنا ایزی بوراخمادان اؤلومون قارانلیغیندا یوخلوغا قووشورلار. بونو، آرابیر قاناد گرن سوسقونلوق آنلاریندان آیدین آنلاماق اولار. سؤزجوک‌لرین نیسگیللی اؤلومونو دئییرم.

“یاریاق” بیر ایکی جومله ده | حمید آصفی

دوغما مطبوعاتیمیز…. دوستوم ائیواز طاهانین بو فوتونو پایلاشماسی یارینا نوستالوگییامیزا دؤنموش یارپاق درگی سین سالدی. گؤزومو یوموب آنی لاریمی واراغلادیم بو درگی ایله. رضا بی کاظیمی خانیم قاضی زاده خانیم علیزاده خانیم فرشی و اردبیلین سویدق هاواسی بیر چوخ موغان اوشاقلاری آنیلاریمدا تبسم ائتدیلر… مطبوعات ما وقتی دوست عزیزم دکتر طاها این تصویر را منتشر کرد یاد گاه نامه یارپاق افتادم چشمامو بستم و خاطره هایم را ورق زدم. رضا کاظمی خانم قاضی زاده خانم علیزاده خانم فرشی و سرمای سوزناک اردبیل و خیلی از دوستان مغان در میان خاطرات ام به من لبخند زدند.

 

Güney Azərbaycan nəsri antologiyası nəşr edildi

 
 
Bu günlərdə “Nurlar” nəşriyyatı “Güney Azərbaycan nəsri”  antologiyasını çap etmişdir.  Vaqif Sultanlı və İrəc İsmayılın təqdimi və ön sözü ilə yayınlanan antologiyaya başlangıcdan bu günə qədər Azərbaycanın Güneyində yaranmış zəngin bədii nəsr örnəklərindən seçmələr daxil edilmişdir.

Nəfis tərtibatla nəşr edilən kitabda Zeynalabdin Marağayi, Mirzə Əbdürrəhim Talıbov, Seyid Cəfər Pişəvəri, Həmzə Fəthi Xoşginabi, Pənahi Makulu, Həbib Sahir, Gəncəli Səbahi, Səməd Behrəngi, Qulamhüseyn Səidi, Rza Bəraheni, Nasir Mənzuri kimi tanınmış, görkəmli simaları ilə yanaşı, orta və gənc nəsli təmsil edən Əlirza Zihəqq, Əli Daşqın, Ruqiyyə Kəbiri, Eyvaz Taha, Aqşin Ağkəmərli, Səməd Niknam, Güntay Gəncalp, Vali Gözətən, Fəranək Fərid, Küyülü Səid Nəccari, Toğrul Atabay, Həmid Arğış, Valeh Şiri, Məlihə Əzizpur, Ruqiyyə Səfəri, Ulduz Sadiq, Saleh Ətayi, İlqar Müəzzinzadə və b. kimi gənc yazıçıların yaradıcılığı da yer almışdır.

Antologiyaya daxil edilən bədii nəsr örnəkləri janr baxımından rəngarəngdir. Burada hekayə, miniatür, mənsur şeir, memuar, həmçinin romanlardan verilmiş parçalar əksini tapmışdır.

Bütövlükdə Güney Azərbaycanın türk və fars dillərində yaranan bədii örnəklərini əhatə edən antologiyada ayrı-ayrı müəlliflərin fotosu və haqqında yığcam məlumat da verilmişdir. Ədəbi əsərlərin seçimində mümkün qədər bədii və milli dəyər daşıyan örnəklərə üstünlük verilmişdir.

Kitabın nəşri parçalanmış Vətənin diqqətdən kənarda qalan zəngin ədəbi irsinin sistemli şəkildə tanıdılması, Bütöv Azərbaycan bədii nəsrinin canlı mənzərəsinin yaradılması məramına söykənir.

Hazırda ingilis dilinə tərcümə edilən antologiyanın gələn il Amerikada nəşr olunması nəzərdə tutulmuşdur.

Qaynaq

مرگ غم‌انگیز کلمات | ایواز طاها

 

جایی هستم در میان انبوه کلمات. در جاری گفتگوهای دوجانبه، زنگ پی‌درپی موبایل‌ها، و نیز در مونولوگ پریشان مردی که کنارم نشسته، اتفاقی غریب افتاده است. کلمات بی‌هیچ مناسکی از معنا تهی شده‌اند. در اینجا کلمات حتی معطوف و مقید به بیهوده‌ترین وجه ارتباطی نیز نیستند. حتی غایتمندی بدون غایت نیز ندارند. یعنی می‌توانستند به غایت و معنایی بیرونی ارجاع ندهند، اما دست کم باید غایت درونی می‌داشتند. آن را هم ندارند. در اینجا کلمات حتی با سمبل‌های یک آیین تکراری و پوچ همانند نیستند. به کلی هیچ‌اند.

در اینجا زبان به صوت فروکاسته شده، حتی فروتر از صوت حیوانی. حیوان با صوتی که هنوز به مرتبه‌ی زبان تشرف نیافته می‌تواند رنج خود را بازنمایی کند، لیکن اصواتی که اینک چون امواج آب بر روی هم می‌لغزند، آماج و آرمانی ندارند. این صداها پیوسته در خویش می‌شکنند و اندکی بعد به عدم می‌پیوندند. این را در لمحه‌های سکوت، که هر ازچندی بر جمع سایه می‌گسترد، به عیان می‌شود دید. مرگ غم‌انگیز کلمات را می‌گویم.

اورومچودان قاراچایاجان ایستانبول تورکجه‌سی | ایواز طاها

هارون قولچاغی آنارکن

پوپ موسیقیسینه خور باخیرام. دئمیرم قولاق آسمیرام، آسیرام. آمما سیلئندیونون داریخدیریجی ماهنی‌لارینا نیسبت آندرئا بوچئللی‌دن یورولمورام. لاکین بوتون بونلارا باخمایاراق پوپ موسیقی‌نین بعضن وازکئچیلمز سیمالاری وار. دوغرودور، نزار قبانی‌نین “قارئه الفینجان” شعری عبدالحلیم حافظین دیلیندن سسلندیکده آزقالا زامانین دونوب قالماسینی دیله‌ییرم. آمما بو، هئچ ده پوپ مغنی‌لری الیسا و یا ماجده الرومی سسینه احتیاجین اورتادان قالخماسی آنلامینی داشیمیر. (البته نزار قبانی هر بیر وورغون پوپ مغنیسینه سیاستی گؤزلجه هایغیرماغا سایسز میصراع‌لار باغیشلاییر.)

تورکیه موسیقیسینده ده بئله‌دیر. دئمک، بو موسیقیده نئشت أرتاشین ایفا طرزی، ائرول ائوگینین ایسه سس چالاری هارمونیک بیر دونیانین گؤزل آیرینتی‌لاری‌دیر. همین عالمده اوزان عاریف ساغین بیر یئری وار، عاشکین نوری یئنگی‌نین ایسه باشقا یئری. نیلوفر-کایاهان جوتلویو نه قده‌ر فرقلی، نه قده‌ر یاخین بیر دویغونون قایناغی‌دیرلار. البته سئزن آکسو اولمادان نه قده‌ر یوخسول گؤرونردی تورک موسیقی منظومه‌سی. بو آلاندا سس بویالاری داها چئشیدلی‌دیر، اؤز “سئودا سونای”یمیزدان توتموش عاشیق اسراری‌یه قده‌ر.* اوسته گل موسیقی اورتامی‌نین اوجقاریندا گزینن هارون قولچاق کیمی سئویملی مغنینی. هارون آز اوخویور، بلکه ده من یاخشی ایزله‌میرم. آمما خوش اوخویور. اونون سون ایکی دوئتی (بیری صحنه مدنیتی صفر سویه‌سینده اولان ارم دریجی ایله) بیزه بونو دئییر: ۶۲ یاشیندایکن سسین گوجو، ایفاسی‌نین ایسه پروفسیوناللیغی اولدوقجا اوره‌ک اوخشایان‌ آلینا بیلر. نه یازیق کی، هارون قولچاغی ایتیردیک. بونونلا دا موسیقی‌نین بیر رنگی سولدو.

تورک موسیقیسینده آرابئسکین بیله، دوغما و دانیلماز یئری وار. ایستانبول تورکجه‌سینی اورتاآسیانین درینلیک‌لرینده یایغینلاشدیران عامیل اورهان پاموک اولمادی؛ ایلبر آلتایلی اولمادی؛ یاووز باکی‌لرین دیل آخساقیلیق‌لاری باره‌ده درس‌لری اولمادی، گولنین اوخول‌لاری و اردوغانین آخارلی چیخیش‌لاری اولمادی؛ تورک پوپ موسیقیسی اولدو. اورومچودان قاراچایاجان تورک دونیاسینا ایبراهیم تاتلی‌سس و ماحزون قیرمیزی گولون آرابئسک‌لری ایستانبول تورکجه‌سینی اؤیرتدی. چوخ یئرده من بونون جانلی تانیغی اولموشام.

___________________

* سئودا سونای خانیما باشقا بیر یازیدا توخونماق گره‌ک‌دیر.

“کیملیکچی سیاست باره‌سینده پاتولوژیک تئزلر” کیتایینی ائندیرین

کیتابی بوردان ائندیریرن >>>

 

کیملیکچی سیاست باره‌سینده پاتولوژیک تئزلر [تزهایی آسیب‌شناختی درباره‌ی سیاست‌های هویتی].

بو، ایواز طاهانین قیسا بیر کیتابی‌‌نین آدی‌دیر. کیتابین ایلکین قارالاماسی [چرکنویسی] یالنیز سانال اورتام‌دا نشر اولونور.

یازار بو کیتابدا بعضی سوال‌لارا جاواب آختایریر: سیاست دوغرودان‌می چیرکین بیر ساحه‌دیر؟ کیملیک‌چی سیاستین آماجی نه‌دیر؟  اؤزچو [ذات‌گرا] طبقه آنلاییشی اؤنمینی ایتیردییی چاغدا توپلومسال دییشمین اؤزنه‌سی [فاعیلی] کیم‌دیر؟ طبقه یوخسا کیملیک‌چی کسیم‌لر؟ کیملیکچی سیاستین بیزده‌کی سورون‌لاری و مانعه‌لری نه‌دن عیبارت‌دیر؟ بیزیم کیمی توپلوم‌لاردا عدالت و آزادلیق مسئله‌سینی چؤزمک اوچون “رادیکال دئموکراتییا” أن یاخشی چؤزوم‌ یولودورمو [راه حل]؟ 

یازار ایللر اؤنجه ایشاره ائدیردی کی، «سون واخت‌لار ایکی اؤنملی مسئله‌نی چؤزومله‌مه‌یه [آنالیز ائتمه‌یه] گیریشمیشم. کیملیک [هویت] و عامیلیت. منی ماراقلاندیران مسئله بودور: بوتؤو کیملیک و دمیر عامیلیت همیشه دیکتاتورایا یول آچیب. فرانسا اینقیلابیندا دا بئله اولوب، سووئت‌لر بیرلیینده ده، ایراندا دا. پست‌مدرنیزمین اورتایا آتدیغی داغینیق کیملیین ایسه بیر توکو دبرده‌جک قده‌ر گوجو قالماییب. من بو ایکی اوچورومون آراسیندا قیل کؤرپوسو سالماق ایسته‌ییرم. بو ایکی ضدیت آراسیندا ایجتیماعی چالیشقانلیغین هم یارارلی، هم ده اینسانی بیچیم‌لرینی [فرم‌لارینی] آختاریرارم. جاواب نه ساوادسیز باغیرغان سوبیئکت‌ده‌دیر، نه ده اگزیستانسیالیزمین ایضطیرابلی فاعیلینده. مارکسین دا سئویملی ایشچی طبقه‌سی بیلگی پاتلاییشی [انفجار اطلاعات] نتیجه‌سینده داغیلمیشدیر.»

یازار بو تئزلرده چئشیدلی مسئله‌لره توخونور کی، بونلارین چوخونو اوچ بؤلوکده یئرلشدیرمک اولار:

ــ دیل؛

ــ اؤزچولوک و اونونلا باغداشلیق قوران بوتونچولوک [تمامت‌‌خواهی] کیمی قاورام‌لار؛

ــ شعر و اونون نثره اوستونلویو.

بونلارین کیملیک‌چی سیاست‌له هانسی ایلگیسی واردیر؟ بو عامیل‌لرین هانسی پاتولوژیک یؤن‌لری واردیر؟

طاها بیر موددت‌دیر گونئی آذربایجاندا دوشونجه آفت‌لرینی آراشدیریر، بو کیتاب ایسه همین آراشدیرمالارین کیچیک  بؤلومودور. “کیملیکچی سیاست باره‌سینده پاتولوژیک تئزلر” کیتابی اوتوز تئزین اون بئشینی ائحتوا ائدیر، قالان اون بئش تئز ده یاخین گله‌جکده اونا آرتیریلاجاق‌دیر.

 

تئزلرین باشلیغی بوندان عیبارت‌دیر:

بیرینجی تئز: سیاستین آتا-آناسی وار؛

ایکینجی تئز: اؤزچولوک [ذات‌گرایی]؛

اوچونجو تئز: بوتونلوک زوارکیلیق [خشونت] قایناغی‌دیر؛

دؤردونجو تئز: مین بویالی سولچولوق، میللتچیلیک، ایسلامچیلیق؛

بئشینجی تئز: اؤزگونلوک [اصالت] آبسورددور؛

آلتینجی تئز: دوزگون دیل سیاستی اوغروندا سسدن دیله دوغرو؛

یئددینجی تئز: کیملیک‌چی سیاست و دیل ساوادسیزلیغی؛

سککیزینجی تئز:  دوشونجه یوخسوللوغو؛

دوققوزونجو تئز: دوققوزونجو تئز: میتوسدان لوگوسا (اینتئرنئت، ایستئثنا و  شیفاهی مدنیت)

اونونجو تئز: اونونجو تئز: أخلاقی قارشی‌دورما، یوخسا سیاسی دوشمن

اون بیرینجی تئز: ائندیرگه‌مه‌چیلیک [تقلیل‌گرایی] و نسنه‌لره تک‌اؤلچولو باخیش؛

اون ایکینجی تئز: شعر بیزی هم دیلدیر، هم ده اؤلدورور؛

اون اوچونجو تئز: قهرمانلیق دؤنمیندن وطنداش [شهروند] آنلاییشینا دوغرو؛

اون دؤردونجو تئز: قورغو قورامی [نظریه‌ی توطئه]؛ دورتو dürtü و دوشونجه‌لرین قاریشدیریلماسی؛

اون بئشینجی تئز: “کیملیک‌چی سیاست”  رادیکال دئموکراتییا ایله اویغون‌دور. 

کیتابی بوردان ائندیریرن >>>